تعداد بازدید : 7911
معارف حدیث>زلال معرفت>توسعه اقتصادي در اسلام
 
توسعه اقتصادي در اسلام

 

توسعه اقتصادي


امروزه اهمّيت «توسعه اقتصادي» و نقش بارز آن در بنا نهادن جامعه‏اي آرماني، بر هيچ كس پوشيده نيست تا آنجا كه ميتوان آن را از اولويت­هاي دنياي امروز دانست، اولويتي كه بر اساس آن بسياري از محاسبات و معادلات جهاني شكل مي­گيرد. جست و جو در متون اسلامي در اين زمينه، نشان مي‏دهد كه اسلام در پرداختن به مسائل و مباحث مربوط به توسعه اقتصادي، از همه مذاهب و مكاتب ديگر پيشي گرفته است.
براي تبيين هر چه بهتر جايگاه «توسعه اقتصادي» در اسلام و با توجه به مجال اندك، مباحث اين نوشتار تحت ۳ عنوان كلي ذيل بررسي خواهد شد؛

 ۱. تعريف توسعه،
۲. هدف توسعه،
۳. نظامهاي توسعه و راهبردهاي آن.

پايه‏هاي توسعه اقتصادي در اسلام



 بخش اول: تعريف توسعه

 
الف. توسعه در ادبيات اقتصادي
 از دهه چهل ميلادي به اين سو، «توسعه» به صورت اصطلاحي در اقتصاد رواج يافته است. در آغاز، توسعه را مترادف «رشد توليد ناخالص داخلي» مي‏دانستند؛(۱) امّا با گذشت يك دهه، تجربه كشورهايي كه براي تحقّق توسعه، راه افزايش توليد ناخالص داخلي را پيموده بودند، نشان داد كه توسعه تنها پديده‏اي اقتصادي نيست، بلكه حالتي است كه ابعاد ديگر نيز دارد؛ ابعادي همچون توسعه سياسي، توسعه اجتماعي، و مانند آن‏ها.(۲)
با گذشت زمان، مفهوم توسعه داراي ابعاد گوناگون و گسترده ديگري نيز شد، به گونه‏اي كه امروزه شامل توسعه محيط و توسعه انساني نيز مي‏شود. به موازات اين تحوّل مفهومي، معيارهاي توسعه نيز شاهد تحوّل و تكامل شد، به حدّي كه در زمان ما تا دويست شاخصه براي آن برشمرده‏اند كه مهم‏ترِ آن‏ها عبارت است از: نرخ درآمد ناخالص داخلي، سرانه آموزش، نسبت اشتغال، اميدواري به زندگي، توزيع درآمد، تعداد پزشكان و پرستاران و مجموعه‏هاي درماني و خدمات بهداشتي براي هر نفر، امكان دستيابي به آب آشاميدني سالم، و عواملي از اين قبيل.
 
ب. توسعه در اسلام
در ديدگاه اسلامي، توسعه اقتصادي براي جامعه، دستاوردِ برنامه‏هاي اسلام در اجراي احكام الهي و جامه عمل پوشاندن به تعاليم آسماني است. تا آنجا كه نبي مكرم اسلام صلي­الله­عليه­وآله هر روز پس از نماز صبح – به­گونه­اي كه اصحاب صدايشان را بشنوند- در كنار دعا براي اصلاح دين و آخرت، سه مرتبه اين جملات را مي­فرمودند:
 
«اللّهُمَّ أصلِح لي دُنياي الَّتي جَعَلتَ فيها مَعاشي؛(۳)
بار خدايا! دنياي مرا به سامان آور؛ همان را كه مايه زندگاني من قرار داده‏اي»
 
در اين ديدگاه، جامعه انساني هر گاه فرصت يابد تا دين خدا را به شيوه‏اي درست در زمين جاري سازد، شاهد شكوفايي اقتصادي ـ بيش از آن چه در تصوّرش گنجد ـ خواهد بود؛ و چنين روزي بي‏شك خواهد آمد.
امام صادق عليه­السلام در توصيف جامعه­ي پس از ظهور حضرت حجت عجل­الله­تعالي­فرجه­الشريف مي­فرمايند:
 
«...ويطلُبُ الرَّجُلُ مِنكُم مَن يصِلُهُ بِمالِهِ ويأخُذُ مِنهُ زَكاتَهُ فَلا يجِدُ أحَدا يقبَلُ مِنهُ ذلِكَ؛ استَغنَي النّاسُ بِما رَزَقَهُمُ اللّه‏ُ مِن فَضلِهِ؛(۴)
...و كسي از شما به دنبال فردي مي‏گردد كه مالش را بستاند و زكاتش را بپذيرد، امّا هيچ كس را نمي‏يابد كه چنين كند، [زيرا] مردم از رهگذر روزي‏هايي كه خداوند با فزون بخشي خويش به ايشان عطا فرموده، بي‏نياز شده‏اند.»
 
اسلام، پديده ثروتمندي جامعه را از نعمت‏هاي خداوند براي انسان قلمداد مي‏كند و مردم را برمي‏انگيزد كه اين نعمت را پاس دارند و نيز از ايشان مي‏خواهد كه ثروت را در مسيري كه به تكامل آنان بينجامد، به كار گيرند.(۵)
چنانچه در كلمات اميرالمومنين عليه­اسلام مكرراً به نعمت بودن ثروت اشاره شده است:
 
إنَّ مِنَ النِّعَمِ سَعَةَ المالِ؛(۶)
ثروت فراوان، از نعمت‏ها است.
 
نِعمَ البَرَكَةُ سَعَةُ الرِّزقِ؛(۷)
گشاده روزي، چه نيكو بركتي است!
 
مِن هَنيءِ النِّعَمِ سَعَةُ الأَرزاقِ؛(۸)
از نعمت‏هاي گوارا، گشادگي روزي است.
 
در اين نظرگاه، ثروت بهترين ياورِ تقوا و خودسازي است كه رادمردي را آشكار مي‏سازد؛ كاستي‏ها و عيب‏ها را مي‏پوشاند؛ آرامش و ثبات درون را در پي مي‏آورد؛ پاداشِ كسي را كه از آن به نيكي و درستي بهره بَرَد، افزون مي‏كند؛ و در يك كلام، مايه پايداري دين و دنيا است.(۹)
 
پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله: نِعمَ العَونُ عَلي تَقوَي اللّه‏ِ الغِني؛(۱۰)
چه ياور خوبي است توانگري براي تقواي خدايي!
 
پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله: إذا كانَ في آخِرِ الزَّمانِ؛ لابُدَّ لِلنّاسِ فيها مِنَ الدَّراهِمِ وَالدَّنانيرِ يقيمُ الرَّجُلُ بِها دينَهُ ودُنياهُ؛(۱۱)
چون آخر الزّمان فرا رسد، مردم را چاره‏اي جز داشتن درهم‏ها و دينارها نيست تا هر فرد دين و دنياي خود را با آن برپاي دارد.
 
امام صادق عليه‏السلام: لا خَيرَ في مَن لا يحِبُّ جَمعَ المالِ مِن حَلالٍ؛ يكُفُّ بِهِ وَجهَهُ، ويقضي بِهِ دَينَهُ، ويصِلُ بِهِ رَحِمَهُ؛(۱۲)
خيري نيست در آن كس كه گردآوردنِ مال از راه حلال را دوست نمي‏دارد؛ تا با آن آبروي خويش را حفظ كند، دِينش را ادا نمايد، و با خويشانش پيوند داشته باشد.
 
در اين رهگذار، قرآن كريم مردم را برمي‏انگيزد كه با كار و تلاشِ پيوسته، زمين را آباد كنند و از ايشان مي‏خواهد كه موهبت‏ها و بركت‏هاي زمين را آن‏سان كه براي زندگاني ابدي‏شان سودمند افتد، به كار گيرند.
 
«وَ مِن رَّحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ الَّيلَ وَ النَّهَارَ لِتَسْكُنُواْ فِيهِ وَ لِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ؛(۱۳)
و از بخشايش او است كه شب و روز را براي شما قرار داد تا در آن [شب] آرام گيريد و [در روز] از فزون بخشي او [روزي] بجوييد؛ و باشد كه سپاس گزاريد.»
 
پيشوايان و راهبران بزرگ اسلام، پيشگامان عرصه توسعه اقتصادي بودند. ايشان را مي‏نگري كه همّت‏هاشان را در تلاش سختكوشانه و پيوسته صرف مي‏كنند و از پروردگار خويش خاضعانه مي‏خواهند كه از فقر نجاتشان بخشد و از تنگناي اقتصادي دورشان دارد.(۱۴)
سيره معصومين عليهم­السلام در اين زمينه بسيار گوياست:
 
امام علي عليه‏السلام: ما يسُرُّني أنّي كُفيتُ أمرَ الدُّنيا كُلَّهُ؛ لِأَنّي أكرَهُ عادَةَ العَجزِ؛(۱۵)
خرسند نمي‏شوم اگر از كار دنيا، سراسر، بي‏نياز گردم؛ زيرا من از بيكارگي بيزارم.
 
الكافي از فضل بن ابوقرّه: نزد امام صادق عليه‏السلام رفتيم، در حالي كه در بوستاني از آنِ خود، سرگرم كار بود. گفتيم: «خداي ما را فدايي تو سازد! اجازه ده كه ما برايت كار كنيم يا غلامان چنين كنند». فرمود:
«لا، دَعوني فَإِنّي أشتَهي أن يرانِي اللّه‏ُ عز و جل أعمَلُ بِيدي وأطلُبُ الحَلالَ في أذي نَفسي؛(۱۶)
نه؛ مرا واگذاريد؛ زيرا ميل مي‏ورزم كه خداوند مرا ببيند كه با دستم كار مي‏كنم و در حال آزار تن، روزي حلال مي‏جويم».
 
الكافي از علي بن ابي حمزه: رَأَيتُ أبَا الحَسَنِ عليه‏السلام يعمَلُ في أرضٍ لَهُ قَدِ استَنقَعَت قَدَماهُ فِي العَرَقِ، فَقُلتُ لَهُ: جُعِلتُ فِداكَ ! أينَ الرِّجالُ؟ فَقالَ: يا عَلِي، قَد عَمِلَ بِاليدِ مَن هُوَ خَيرٌ مِنّي في أرضِهِ ومِن أبي. فَقُلتُ لَهُ: ومَن هُوَ؟ فَقالَ: رَسولُ اللّه‏ِ صلي‏الله‏عليه‏و‏آلهوأميرُ المُؤمِنينَ وآبائيكُلُّهُم كانوا قَد عَمِلوا بِأَيديهِم، وهُوَ مِن عَمَلِ النَّبِيينَ وَالمُرسَلينَ وَالأَوصِياءِ وَالصّالِحينَ؛(۱۷)
امام كاظم عليه‏السلام را ديدم كه در زميني كار مي‏كرد و گام‏هايش در عرق خيس شده بود. به وي گفتم: «فدايت شوم! مردانِ [پيشكار و كارگر ]كجايند؟» فرمود: «اي علي! آن كس كه از من و پدرم بهتر بود، در زمين خويش و با دست خود كار مي‏كرد». به وي گفتم: «او كه بود؟» فرمود: «پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و اميرالمؤمنين عليه‏السلام و همه پدران من با دست خود كار مي‏كردند؛ و اين، كردار پيامبران و رسولان و جانشينان ايشان و شايستگان است».
 
امام علي عليه‏السلام: اللّهُمَّ... وأغنِنا عَن مَدِّ الأَيدي إلي سِواكَ؛(۱۸)
بار خدايا!... ما را بي‏نياز فرما از اين كه به سوي غير تو دست نياز آوريم.
 
امام زين العابدين عليه‏السلام: اللّهُمَّ ارزُقني مِن فَضلِكَ مالاً طَيبا كَثيرا فاضِلاً لا يطغيني، وتِجارَةً نامِيةً مُبارَكَةً لا تُلهيني؛(۱۹)
بار خدايا! از فزون بخشي‏ات، مرا دارايي پاك فراوان و سرشار عطا فرما كه به سركشي‏ام واندارد؛ و داد و ستدي رشد افزا و بركت خيز مرا ده كه فريبم ندهد.
 
در جانب ديگر اين ديدگاه، مي‏نگريم كه اسلام، واپس ماندگي اقتصادي را نكوهش مي‏كند و آن را از گونه‏هاي بلا و مصيبت و نيز از مجازات‏هاي خداوند و نشانه خشم او و ناخشنودي‏اش از جامعه، مي‏شمارد.(۲۰)
 
«وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْيةً كَانَتْ ءَامِنَةً مُّطْمَئِنَّةً يأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِمَا كَانُواْ يصْنَعُونَ؛(۲۱)
و خداوند شهري را مَثَل مي‏زند كه امن و آرام بود، روزي آن به فراواني از هر جاي مي‏رسيد، امّا [مردم آن] نعمت‏هاي خداي را ناسپاسي كردند. پس خدا به سزاي آن چه مي‏كردند، جامه گرسنگي و ترس به [مردمِ] آن چشانيد.»
 
امام علي عليه‏السلام در دعاي خويش مي­فرمايد: اللّهُمَّ وأستَغفِرُكَ لِكُلِّ ذَنبٍ يدعو إلَي الغَي، ويضِلُّ عَنِ الرُّشدِ، ويقِلُّ الرِّزقَ، ويمحَقُ التَّلدَ، ويخمِلُ الذِّكرَ؛(۲۲)
بار خدايا! از تو آمرزش مي‏جويم براي هر گناهي كه به گمراهي فرا خوانَد، از هدايت باز دارد، روزي را كاهش دهد، سود و ثمر را نابود سازد، و ياد [و نامِ آدمي] را محو كند.
 
امام علي عليه‏السلام: ما ضَرَبَ اللّه‏ُ العِبادَ بِسَوطٍ أوجَعَ مِنَ الفَقرِ؛(۲۳)
خداوند، بندگان را با تازيانه‏اي درد آورتر از فقر نمي‏زند.
 
در آينه اسلام، فقر سزاوار نكوهش است و همه نيروهاي ويرانگري و تباه‏سازي در آن گرد آمده؛ هم عامل ناداني است و هم زمينه ساز بدرفتاري.
 
امام صادق عليه‏السلام: خَمسُ خِصالٍ مَن فَقَدَ واحِدَةً مِنهُنَّ لَم يزَل ناقِصَ العَيشِ زائِلَ العَقلِ مَشغولَ القَلبِ؛ فَأَوَّلُها: صِحَّةُ البَدَنِ، وَالثّانِيةُ: الأَمنُ، وَالثّالِثَةُ: السَّعَةُ فِي الرِّزقِ...؛(۲۴)
پنج ويژگي‏اند كه هر كس يكي از آن‏ها را نداشته باشد، همواره زندگي‏اش كاستي دارد، عقلش زوال مي‏پذيرد، و دلش دغدغه دارد؛ يكم تندرستي، دوم امنيت، سوم گشايشِ روزي،....
 
فقر ريشه انواع فساد و تباهي است كه ناآرامي‏هاي روحي و جسمي در سطوح فردي و اجتماعي از آن زاييده مي‏شود.
 
امام علي عليه‏السلام: إنَّ الفَقرَ مَذَلَّةٌ لِلنَّفسِ، مَدهَشَةٌ لِلعَقلِ، جالِبٌ لِلهُمومِ؛(۲۵)
هر آينه فقر، خواري جان است و مايه سرگشتگي عقل و فراهم آورنده اندوه.
 
بدين سان، فقر تهديدي جدّي براي ارزش‏هاي جامعه ديني است كه ثبات آن را از ميان مي‏برد، همانند طوفاني كه در روزي بادخيز، علف‏هاي خشك را به هوا بپراكَند.(۲۶)
 
امام علي عليه‏السلام: ضَرورَةُ الفَقرِ تَبعَثُ عَلي فَظيعِ الأَمرِ؛(۲۷)
ناچاري فقر، انسان را به كار[هاي] زشت و وحشت‏انگيز وا مي‏دارد.
 
امام علي عليه‏السلام به پسرش امام حسن عليه‏السلام مي­فرمايد: يا بُنَي، الفَقيرُ حَقيرٌ؛ لا يسمَعُ كَلامُهُ، ولا يعرَفُ مَقامُهُ، ولَو كانَ الفَقيرُ صادِقا يسَمّونَهُ كاذِبا، ولَو كانَ زاهِدا يسَمّونَهُ جاهِلاً. يا بُنَي، مَنِ ابتُلِي بِالفَقرِ فَقَدِ ابتُلِي بِأَربَعِ خِصالٍ: بِالضَّعفِ في يقينِهِ، وَالنُّقصانِ في عَقلِهِ، وَالرِّقَّةِ في دينِهِ، وقِلَّةِ الحَياءِ في وَجهِهِ، فَنَعوذُ بِاللّه‏ِ مِنَ الفَقرِ؛(۲۸)
جانِ پسر! فقير كوچك است؛ سخنش شنيده نمي‏شود؛ و رتبه‏اش دانسته نيست. فقير هر چند كه راستگو باشد، دروغگويش مي‏خوانند و اگر زهد پيشه كند، نادانش مي‏شمارند. جان پسر! هر كس گرفتار فقر شود، به چهار خصلت مبتلا گردد: سستي در باورش، كاستي در خِرَدش، سَبُكي در دينش، و كم حيايي در چهره‏اش. پس از فقر به خداوند پناه مي‏جوييم.
 
آيا در بيان مفسده‏هاي فقر، كلامي رساتر از احاديث شريف، از جمله گفتارهاي رسول امين صلي‏الله‏عليه‏و‏آله يافت مي‏شود؟ همچون:
 
«كادَ الفَقرُ أن يكونَ كُفراً؛(۲۹)
نزديك است كه فقر به كفر بينجامد»
 
احاديث با اين مضمون بسيارند و در مجموع، بر اين حقيقت دلالت مي‏كنند كه هر كس نيازمندي‏هاي زندگي مادّي‏اش را برطرف نكند و از پسِ تأمين دنياي خويش برنيايد، زندگاني معنوي‏اش را نيز از كف مي‏دهد و جهان آخرتش را هم تأمين نمي‏كند.(۳۰)
اين در حالي است كه راهبران اين دين و امامان پاك، مردم را از بلاي بزرگ فقر برحذر مي‏داشتند و به ايشان تأكيد مي‏كردند كه در ورطه واپس ماندگي اقتصادي نيفتند؛ و خود، از مصيبت فقر به خداوند پناه مي‏بردند و از آن بزرگِ برتر ياري مي‏جُستند.(۳۱)
 
پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله: اللّهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ أن أفتَقِرَ في غِناكَ؛(۳۲)
بار خدايا! هر آينه به تو پناه مي‏جويم از اين كه در [سايه ]توانگري‏ات، دچار فقر شوم.
 
امام باقر عليه‏السلام: اللّهُمَّ ... لا تَرزُقني رِزقا يطغيني ولا تَبتَلِني بِفَقرٍ أشقي بِهِ مُضَيقا عَلَي، أعطِني ... مَعاشا واسِعا هَنيئا مَريئا في دُنياي، ولا تَجعَلِ الدُّنيا عَلَي سِجنا؛(۳۳)
بار خدايا... مرا روزي‏اي مده كه سركشم سازد و به فقري دچارم مكن كه به سببِ ابتلا در تنگنا به تيره بختي افتم... مرا در دنيايم زندگاني گشاده و شيرين و گوارا عطا فرما و دنيا را زندانِ من مساز.
 
 
ج.مقايسه­ي دو ديدگاه
ارزيابي تعريف رايج توسعه نشان مي‏دهد كه اين تعريف مبتني بر نگرش مادّي به حيات است. آن چه انسان معاصر از توسعه مي‏فهمد، از پيشرفت و رفاه مادّي و از مرزهاي اين دنيا فراتر نمي‏رود. بر پايه اين نگرش و جهان‏بيني، توسعه با همه شاخصه‏هايش، از دايره رفاه مادّي درنمي‏گذرد.
امّا در جهان‏بيني اسلامي، وضع فرق مي‏كند. در چهارچوب بينش اسلامي، انسان موجودي است كه از جسم و روح تركيب يافته و افزون بر نيازهاي مادّي، خواست‏هاي معنوي نيز دارد؛ پس زندگي وي در ميان ديوارهاي اين دنيا محدود نمي‏شود، بلكه او موجودي است ابدي كه مراحل حياتش متفاوت هستند. اسلام، ذاتا، شيوه‏اي براي توسعه و تكامل؛ برنامه‏اي براي تأمين نيازهاي مادّي و معنوي انسان؛ و طرحنامه‏اي جهت برآوردن خواسته‏هاي دنيايي و آخرتي او است، به گونه‏اي كه از رهگذر آن، انسانيت بتواند به جايگاه نمونه و سعادتمندانه حيات بشري ارتقا يابد، همان‏سان كه امام اميرالمؤمنين عليه‏السلام آفاق آن را رسم فرموده و در اين چشم انداز به تصوير كشيده است:
 
«اِعلَموا عِبادَ اللّه‏ِ، أنَّ المُتَّقينَ ذَهَبوا بِعاجِلِ الدُّنيا وآجِلِ الآخِرَةِ، فَشارَكوا أهلَ الدُّنيا في دُنياهُم، ولَم يشارِكوا أهلُ الدُّنيا في آخِرَتِهِم؛ سَكَنُوا الدُّنيا بِأَفضَلِ ما سُكِنَت، وأكَلوها بِأَفضَلِ ما اُكِلَت، فَحَظوا مِنَ الدُّنيا بِما حَظِي بِهِ المُترَفونَ، وأخَذوا مِنها ما أخَذَهُ الجَبابِرَةُ المُتَكَبِّرونَ، ثُمَّ انقَلَبوا عَنها بِالزّادِ المُبَلِّغِ وَالمَتجَرِ الرّابِحِ؛(۳۴)
اي بندگان خدا! بدانيد كه تقواپيشگان هم در اين دنياي زودگذر و هم در جهان آينده آخرت سود برند. با اهل دنيا در دنيايشان شريك شدند، در حالي كه اهل دنيا در آخرت آنان شريك نشدند. در دنيا در بهترين مسكن‏ها سكنا گزيدند و از بهترين خوراكي‏ها تناول كردند. از دنيا بهره بردند آن‏سان كه اهل ناز و نعمت بهره‏مند شدند؛ و از آن كامياب گشتند، آن چنان كه گردنكشان خودكامه كام گرفتند. آن گاه، با رهتوشه‏اي كه آنان را به مقصد رساند و با تجارتي سودبخش، از اين دنيا گذشتند».
 
در نگاه اسلام، جهان‏بيني مادّي نمي‏تواند به نيازهاي واقعي انسان پاسخ گويد، هر چند كه صدها شاخص ديگر را به شاخص‏هاي توسعه بيفزايد؛ اين نوع نگرش قادر نيست جامعه انساني را به قلّه مطلوبش رهنمون گردد. بشريت براي دستيابي به توسعه همه جانبه، راهي ندارد جز آن كه شيوه خدايي دين را پي گيرد كه بر پايه شناخت واقعي انسان و درك نيازهاي فطري او استوار است.
در پرتو اين نگرش، ويژگي نخست توسعه اسلامي، فراگيري و شمول آن در دايره همه ابعاد حيات انسان است. ديگر اجزاي اين بنا نيز بر همين پايه استوارند و بازگشتِ ديگر ويژگي‏هاي توسعه اسلامي نيز به همين ويژگي است.
به همان اندازه كه در ادبيات اقتصادي معاصر، توسعه داراي مفهومي محدود است و ميان ديوارهاي نيازهاي مادّي انسان جاي مي‏گيرد، در جهان‏بيني اسلامي، افقي گسترده دارد و با نيازهاي فراگير و نامحدود انسان سازگار اسـت.


بخش دوم: هدف توسعه
 
هرگاه توسعه را در چهارچوب تعريف متداول ارزيابي كنيم، درمي‏يابيم كه هدف اسلام از توسعه اقتصادي با هدفِ توسعه در نگرش مادّي متفاوت است.
در منظومه تمدّن مادّي، توسعه مادّي الگويي است ايده‏آل و نهايتي مطلوب كه انسان در جست‏وجوي آن است. بر پايه اين تصوّر و با بهره‏گيري از دستگاه‏هاي عظيم تبليغاتي، كشورهاي پيشرفته از رهگذر توسعه اقتصادي، توانسته‏اند اين گونه وانمود كنند كه الگوي زندگي و شيوه انساني آنان، از ديگر ملّت‏ها برتر و با معيارهاي بشري سازگارتر است.
وقتي همه امور در يك چيز به نام هدف تمركز مي‏يابد، طبيعي است كه آن هدف مركز ثقل همه ارزش‏ها و آرمان‏ها گردد و مركزي شود براي جذب همه تلاش‏ها و رويكردها. اين، همان جايگاهي است كه توسعه اقتصادي در عصر جديد يافته است.
در سال‏هاي پس از جنگ دوم جهاني كه گفت و گوي جدّي درباره دو مقوله پيشرفت و واپس ماندگي پيش آمد، مجموعه كشورهاي جهان سوم به سوي توسعه اقتصادي جهان غرب به مثابه الگوي عالي و چهارچوب نمونه و مطلوب روي آوردند، در آن مرحله، اين رويكرد به قالبي فكري تبديل شد كه افكار بسياري از متفكّران جهان سوم را به محور توسعه اقتصادي و ضرورت ايجاد تحوّل در دو زمينه فرهنگي و اجتماعي به منظور دستيابي به رشد اقتصادي، سوق داد.(۳۵)
امّا در تمدّن اسلامي، توسعه اقتصادي هدفِ برتر نيست. در اين تمدّن، هدف آن است كه همه استعدادهاي انساني شكوفا گردد و نهفته‏هاي او هويدا شود تا به سوي كمال مطلق راه بَرَد و به سعادت ابدي و پايدار دست يابد. توسعه اقتصادي، تنها مقدّمه‏اي براي رسيدن به همين هدف است. با همين رويكرد است كه اسلام، جامعه انساني را نيازمند تحقّق رفاه فراگير و ارتقا يافتن به كمال مطلق مي‏داند تا در كنار شاخصه‏هاي مادّي و دنيايي، همچون درآمد ناخالص ملّي، سرانه آموزش، دستيابي به امكانات گوناگون زندگي، آزادي انتخاب، مشاركت سياسي، و همانند آن‏ها، به ضرورت‏هاي ديگر كه در رشد و ارتقاي شاخصه‏هاي معنوي، همچون ايمان و اخلاق و اعمال صالح متجلّي مي‏شوند، نيز عنايت ورزد. ‏
 
 
بخش سوم: نظام­هاي توسعه و راهبردهاي آن­ها
 
همه مي‏دانيم كه نظام‏هاي توسعه در جهان معاصر و راهبردهاي آن‏ها، به دو طرز تفكّر سرمايه‏داري و سوسياليزم باز مي‏گردند.
مكتب سرمايه‏داري بر آن است كه برقراري نظام بازار، برترين طريق دستيابي به اين هدف است، در حالي كه سوسياليزم تصميمات خود در اين زمينه را بر مبناي شيوه برنامه‏ريزي مركزي پايه نهاده و از اين رو، نظام اقتصاد دولتي را ترجيح داده است.
بدين گونه، نمي‏توان از اِجماع دانشوران و كارشناسان اقتصادي در زمينه نظام‏هاي توسعه اقتصادي و راهبردهاي آن‏ها سخن گفت.(۳۶)
مسلّم است كه اسلام دستاوردهاي فكري اقتصاددانان معاصر را كه مبتني بر يكي از دو طرز تفكّر حاكم، سرمايه‏داري و سوسياليزم، است، نه به طور مطلق رد مي‏كند و نه مطلقا مي‏پذيرد. هرگز چنين نيست؛ كارشناسان اقتصاد اسلامي وظيفه دارند نكات مثبت هر يك از اين دو نظام را اقتباس كنند و عناصر منفي آن‏ها را كنار نهند تا به برنامه‏اي رسند كه نظام اسلامي براي توسعه و راهبردهاي آن را نشان دهد، مشروط به اين كه برنامه ريزي مذكور در چهارچوب نظام اقتصادي اسلام و برخاسته از رويكرد اقتصادي در اسلام باشد.
اگر اين برنامه‏ريزي سامان يابد، گامي بس بزرگ برداشته مي‏شود كه خدمتي است سترگ به جامعه اسلامي و به طور واقعي سبب ترويج فرهنگ اسلامي در سطح جهان مي‏شود.
 
پايه‏هاي توسعه اقتصادي در اسلام
اسلام در توسعه اقتصادي مطلوبش از اركان و اصول عامّ توسعه -كه مورد توجه همه مكتب‏ها و رويكردها­ست - غافل نبوده و بدان توجه لازم را داشته است. البتّه آن چه ممكن است محلّ بحث باشد، ميزان نقش و تأثير اين اصول و اركان شش گانه ذيل در مسير توسعه و اُفق حركت آن‏ها، براساس تعريف و هدف فرض شده براي توسعه، است. اين شش عنصر که پايه­هاي توسعه اقتصادي‏ بوده و هر يك، جايگاهي در خور و نقشي مهم در اين جهت ايفا مي‏كند عبارتند از::

۱ – دانش
۲ - برنامه ريزي
۳ – كار
۴ – بازار
۵ – مصرف
۶ - دولت
 
كلمات پيشوايان اين دين، آكنده از آموزش‏هاي پربار و سهمي گرانسنگ در باب اين اركان و نقش آن‏ها است كه اشاره‏اي هرچند كوتاه به هر يك از اين اركان و اصول مفيد و پر فايده است:

 
۱. دانش
اصلي­ترين و مهم­ترين ركن از اركان شش­گانه توسعه، ركن دانش است.
در ادبيات توسعه اقتصادي، مرسوم است كه ارتباط ميان دانش و توسعه اقتصادي، در چهارچوب عناويني همچون «بهره‏وري از منابع انساني» و يا در محدوده «آموزش و رشد اقتصادي» بررسي گردد. از لحاظ تاريخي، ريشه اين بحث را در نيمه دوم قرن بيستم مي‏توان يافت كه خود، ناشي از مباحث مربوط به «منابع توليد» و «عوامل رشد درآمد ملّي» بوده است.
در نظر اقتصاددانان، عامل آموزش در اين روزگار، نه فقط از اين جهت كه ارزشي اخلاقي است، اهمّيت دارد، بلكه به آن دليل نيز مهم است كه از اركان توسعه اقتصادي است. اين نظريه تقريبا به حدّ اجماع رسيده است و كتابي را در زمينه توسعه اقتصادي نمي‏توان يافت كه با عناوين گوناگون، همچون «به كارگيري نيروها در زمينه آموزش و بهره وري از منابع انساني» به اين مسأله نپرداخته باشد. از جنبه عملي هم پيشينه كشورهاي جهان، نظام آموزش رايگان و اجباري را در سطح ابتدايي، و گاه سطوح بالاتر، جاري ساخته‏اند.
از اين گذشته، كشورهاي پيشرفته صنعتي، پاي را از مرحله آموزش رسمي فراتر نهاده و سالانه بودجه‏هاي سنگيني را به پژوهش‏ها و بررسي‏هاي جديد علمي اختصاص داده‏اند.
در مجموع مي‏توان گفت: «از تجربه كشورهاي پيشرفته، مي‏توان به اين حقيقت پي برد كه جوامعي كه به كيفيت نيروي انساني توجّه كرده و افرادي سالم، متخصّص، و با مهارت تربيت نموده‏اند، از جنبه‏هاي مختلف به پيشرفت دست يافته‏اند و از آن ميان، جوامعي كه به پژوهش‏هاي علمي و بررسي‏هاي كاربردي، به طور عام، و تحقيقات در علوم پايه، به شكل خاص، اهتمام ورزيده‏اند، در عرصه برابري نيروهاي سياسي و اقتصادي جهان، از جايگاهي برجسته و نقشي ممتاز برخوردار گشته‏اند»(۳۷).
 
امروز، بيش از هر زمان ديگر، آشكار شده كه علم نقش اوّل را در رشد اقتصادي ايفا مي‏كند. در اين حقيقت هرگز نمي‏توان ترديد كرد، حال آن كه اسلام پيش از چهارده قرن قبل، آن را اعلان كرده بود. پيامبر مكرم اسلام صلي­الله­عليه­وآله مي­فرمايند:
 
«خَيرُ الدُّنيا وَالآخِرَةِ مَعَ العِلمِ وَ شَرُّ الدُّنيا وَالآخِرَةِ مَعَ الجَهلِ؛(۳۸)‏
خير دنيا و آخرت، با علم تأمين مي‏شود و شرّ دنيا و آخرت، آميخته با جهل است.»
 
و در حديث گرانقدر ديگري مي­فرمايند:
 
«مَن عَمِلَ عَلي غَيرِ عِلمٍ كانَ ما يفسِدُ أكثَرَ مِمّا يصلِحُ؛(۳۹)
هر كس بر پايه‏اي جز دانش رفتار كند، بيش از آن كه اصلاح كند، فساد به بار مي‏آورد.»
 
 
چند نكته درباره نقش علم در رشد اقتصادي
هيچ كس نمي‏تواند درباره پيوند مثبت و سازنده ميان علم و پيشرفت اقتصادي ترديد به خود راه دهد؛ امّا با اين حال، نمي‏توان اين حقيقت مهم را انكار كرد كه چنين پيوندي كاملاً پيچيده و بسيار سخت است.(۴۰) براي سهولت بخشيدن به اين كار بس دشوار و هموار كردن راه سخت آن، بايد اين نكات را در نظر گرفت:
يك. ضرورت ارتباط ميان ذخيره علمي و سرمايه فنّي: ذخيره علمي و معرفتي آن گاه مي‏تواند در رشد اقتصادي سهم داشته باشد كه به سرمايه فنّي تبديل گردد. در غير اين صورت، رشد علمي به تنهايي ارزش ندارد و نمي‏تواند در اين زمينه به دستاوردي نايل گردد. در كشورهاي پيشرفته، مؤسّسات پژوهشي و علمي متكفّل ايجاد اين پيوند هستند؛ زيرا هم به نيازهاي علمي واقفند و هم به تازه‏ترين دستاوردهاي دانش جديد آگاهي دارند و مي‏توانند رشد منسجمِ برخاسته از پيوند علم و صنعت را تأمين سازند.
دو. ضرورت توازن ميان ذخاير علمي و مادّي: به ويژه در كشورهايي كه با تنگناي مالي مواجه هستند، ذخيره سازي علمي كاري ساده و كم بها نيست. بنا براين، هر گونه به كارگيري نيرو در زمينه آموزش و پيشرفت علمي، هم نيازمند سرمايه گذاري مادّي است و هم متوقّف به كند كردن جريان ذخيره سازي مادّي، در حالي كه سير رشد اقتصادي، علاوه بر نيروي انساني، نيازمند ذخاير و سرمايه‏هاي مادّي نيز هست. از اين رو، بايد جريان سرمايه گذاري در زمينه آموزش، بر خطّي همسو و متوازن با سرمايه گذاري مالي حركت كند، به گونه‏اي كه هر دو به شيوه‏اي منسجم پيش روند.
سه. هماهنگ سازي دانش و فن با نيازهاي ملّي: كشورهايي كه سهمي پايين از رشد علمي دارند، مي‏كوشند تا علوم و فنون را از كشورهاي پيشرفته به سرزمين خود انتقال دهند تا به پيشرفت علمي دست يابند. بايد در نظر داشت كه اين انتقال به هدف اصلي خويش، يعني رشد اقتصادي پايدار، دست نخواهد يافت، مگر آن كه با تحوّل در بنيه علمي داخلي همراه گردد و پديده توليد علم را با نيازهاي داخلي هماهنگ سازد و آن را به رنگ و نشان وطني درآوَرد، به گونه‏اي كه توليد علم، پديده‏اي داخلي و متناسب با وضع همان سرزمين شود؛ وگرنه، صِرف انتقال و ذخيره سازي بخشي از معلومات بدون همراهي با تحوّل در بنيه علمي، نمي‏تواند به رشد اقتصادي كمك كند. در صورتي كه اين هماهنگي حاصل نشود، دانشمندان آن سرزمين نمي‏توانند آن چه را آموخته‏اند در عرصه عمل به كار گيرند و بدين سان، شكافي ميان آموزش و رشد پديد مي‏آيد و ارتباط لازم بين اين دو حاصل نمي‏گردد. به عكس، اين گونه آموزش مي‏تواند ذاتا ضدّ رشد باشد. يكي از بارزترين زيان‏هاي اين شيوه آموزشي، فرار مغزها و ذخيره‏هاي ارزشمند انساني به خارج است؛ ذخيره‏هايي كه با اموال و سرمايه محرومان و مستضعفان حاصل شده‏اند!
 
۲. برنامه ريزي
 افزون بر دانش، اسلام بر برنامه ريزي و نقش برجسته آن در رشد اقتصادي تأكيد ورزيده است. از نظرگاه اسلام، مديريت توانمند اگر با برنامه ريزي و طرّاحي صحيح همراه گردد، مي‏تواند فقر را از جامعه ريشه كن سازد.
 
امام علي عليه­السلام: «لا فَقرَ مَعَ حُسنِ تَدبيرٍ؛(۴۱)
اگر تدبير نيكو باشد، فقر وجود نخواهد داشت».
 
چهره مقابل اين حقيقت نيز صادق است؛ يعني با برنامه‏ريزي نادرست، نمي‏توان توسعه اقتصادي را انتظار داشت؛ زيرا برنامه ريزي نادرست اقتصادي پيشاپيش عوامل اصلي بروز واپس ماندگي اقتصادي خودنمايي مي‏كند.
 
امام علي عليه­السلام: «سوءُ التَّدبيرِ مِفتاحُ الفَقرِ؛(۴۲)
برنامه ريزي نادرست، كليد فقر است». ‏
 
۳. كار
 دانش و برنامه ريزي، دو عنصري هستند كه با كار به ثمر مي‏نشينند و نتيجه مطلوب از آن دو برآورده مي‏شود. به همين دليل، اسلام بر عامل كار در چهارچوب توسعه اقتصادي، بسيار تأكيد ورزيده، به ويژه در فعّاليت‏هاي توليدي، و به طور اخص در كشاورزي، دامپروري، و صنعت.
در فرهنگ اسلامي، كار جايگاهي والا دارد، تا آن جا كه رسول خدا دست كارپيشه را گرفت و آن را بوسيد و فرمود:
 
«هذِهِ يدٌ لاتَمَسُّهَا النّارُ أبَدا؛(۴۳)
اين، دستي است كه هرگز آتش به آن نمي‏رسد».
 
نزد قلّه‏هاي رفيع كه پيامبران بزرگ خدا و جانشينان ارجمندشان در رأس آنهايند، كار عبادت محسوب مي‏شود و آنان، خود، پيشگامانِ تلاش‏هاي توليدي بوده‏اند. اين برگزيدگان، جامعه را از تنبلي، سستي، و مسؤوليت ناپذيري برحذر مي‏داشتند و يادآور مي‏شدند كه خداوند سبحان، كار را در نظام آفرينش، وسيله‏اي براي تأمين نيازهاي اقتصادي جامعه قرار داده(۴۴)، تا آن جا كه بدون آن، دعا نيز سودي ندارد.
 
الكافي عن عمر بن يزيد: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللّه‏ِ عليه‏السلام: رَجُلٌ قالَ: لَأَقعُدَنَّ في بَيتي ولاَُصَلِّينَّ ولَأَصومَنَّ ولَأَعبُدَنَّ رَبّي، فَأَمّا رِزقي فَسَيأتيني ! فَقالَ أبو عَبدِ اللّه‏ِ عليه‏السلام: هذا أحَدُ الثَّلاثَةِ الَّذينَ لا يستَجابُ لَهُم؛(۴۵)
الكافي از عمر بن يزيد: به امام صادق عليه‏السلام گفتم: «كسي مي‏گويد: "در خانه‏ام مي‏نشينم و نماز مي‏خوانم و روزه مي‏گزارم و پروردگارم را عبادت مي‏كنم؛ و روزي‏ام، خود، به سوي من مي‏آيد"»! امام صادق عليه‏السلام فرمود: «اين يكي از آن سه تن است كه دعاشان پذيرفته نمي‏شود».
 
۴. بازار
 بخشي مهم از مباحث مرتبط با توسعه اقتصادي در روايات اسلامي، مربوط به فعّاليت‏هاي بازار است. حتّي از پيامبر گرامي روايت شده است:
 
«تِسعَةُ أعشارِ الرِّزقِ فِي التِّجارَةِ؛(۴۶)
نُه دهمِ روزي در بازرگاني است».
 
افزون بر بيان اهمّيت بازرگاني و نقش برجسته آن در شكوفايي اقتصادي، اسلام آموزش‏ها و ضوابط و احكام استواري در زمينه تنظيم بازار و بهره‏گيري درست از فعّاليت‏هاي آن ارائه كرده است كه در مجال اندك ما نمي­گنجد. ‏
 
۵. مصرف
 هر چند سرانه درآمد داخلي افزايش يابد، اگر مصرف درست تحقّق نيابد، توسعه مطلوب حاصل نخواهد شد. از بارزترين مباحث الگوي مصرف، لزوم توازن ميان درآمد و مصرف؛ مصرف به قدر نياز؛ رعايت اعتدال در مصرف و دوري از افراط و تفريط؛ و دوري جستن از اسراف و سختگيري است.(۴۷)
 
امام زين العابدين عليه‏السلام: مِن أخلاقِ المُؤمِنِ: الإِنفاقُ عَلي قَدرِ الإِقتارِ، وَالتَّوَسُّعُ عَلي قَدرِ التَّوَسُّعِ...؛(۴۸)
از خوي‏هاي مؤمن است: بخشش به فراخور تنگ روزي و گشاده دستي به تناسب گشاده روزي....
 
پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله: لا مَنعَ ولا إسرافَ، ولا بُخلَ ولا إتلافَ؛(۴۹)
نه تنگ گرفتن [پسنديده] است و نه ريخت و پاش؛ نه تنگ چشمي و نه تباه كردنِ [اموال].
 
۶. دولت
 مسؤوليت‏هاي اصلي در ايجاد و تقويت مراكز پژوهشي علمي؛ پديد آوري مديريت‏هاي توانمند اقتصادي؛ فراهم آوردن كار؛ تنظيم فعّاليت‏هاي بازار؛ و گسترش الگوي سالم مصرف، بر دوش دولت است. دولت بايد از رهگذر وضع و اجراي قانون‏هاي مناسب، نظارت دقيق بر كار بخش خصوصي، و دخالت مستقيم در موارد ضرور، زمينه مناسب براي رشد اقتصادي را فراهم سازد؛ همان گونه كه مردم نيز وظيفه دارند در همه اين موارد، يار و پشتيبان دولت باشند.
در ضمن حديثي طولاني از امام رضا عليه‏السلام به جمله­اي نغز و پر محتوا برمي­خوريم كه در عين اختصار اهميت ركن دولت را ميرساند، ايشان مي­فرمايند:
 
«...أنّا لا نَجِدُ فِرقَةً مِنَ الفِرَقِ ولا مِلَّةً مِنَ المِلَلِ بَقوا وعاشوا إلاّ بِقَيمٍ ورَئيسٍ؛(۵۰)
...از گروه‏ها و ملّت‏هايي كه پايداري و زندگاني داشته‏اند، هيچ يك را نمي‏يابيم كه كارگزار و پيشوايي نداشته باشد.»
 
توجّه به دولت به مثابه يكي از اركان عملي توسعه اقتصادي، به معناي ناديده گرفتن نقش مردم نيست؛ بلكه از بررسي متون ديني و روايي درباره پنج ركن ديگر توسعه، روشن مي‏شود كه اسلام، براي مردم، و به طور خاص «بخش خصوصي»، نقش اساسي در توسعه اقتصادي قائل است. در كنار اين، اسلام بر آن است كه تحقّق اهداف رشد اقتصادي، از طريق شكوفايي استعدادهاي فطري انسان و بروز توانمندي‏هاي دروني او حاصل مي‏گردد. از اين رو، اسلام همه فعّاليت‏هاي اقتصادي مطلوب بخش خصوصي را به خود مردم واگذار كرده، مشروط به اين كه منجر به زيان‏هايي نشود كه ناشي از انحصار اين فعّاليت‏ها در دست بخش خصوصي است.
 
البتّه اسلام، ضمن باور داشتن اين اركان براي توسعه اقتصادي، به آن‏ها اكتفا نمي‏ورزد و در جهان بيني خاصّ خود و تعريف ويژه‏اش براي توسعه و اهداف آن، اركان ديگري را نيز به آن‏ها مي‏افزايد و تحقّقِ پايه‏هاي ديگري را هم ضروري مي‏شمارد. در عين حال، آنچه مهم‏تر است، لزوم برطرف كردن موانع و درمانِ آفت‏هاي دستيابي به توسعه اقتصادي است.
با بررسي آموزه‏هاي ديني، مي­توان راهبردهاي اصلي و چه بسا اختصاصي اسلام را در سه عنوان ذيل ارائه كرد: ‏
 
يك. نقش ارزش‏هاي معنوي در توسعه اقتصادي
 پيش از بيان هرگونه توضيح درباره نقش امور معنوي در توسعه اقتصادي، اشاره به اين نكته ضرورت دارد كه در چهارچوب جهان‏بيني اسلامي، اعتقاد به تأثير معنويات در اقتصاد، مترادف با نفي سبب‏هاي مادّي نيست و از نقش اين سبب‏ها در اقتصاد نمي‏كاهد. مقصود آن است كه اسلام، افزون بر عوامل مادّي مؤثّر در توسعه، به عواملي ديگر نيز ايمان دارد كه در توسعه مؤثّرند، امّا ناشناخته مانده‏اند.
به بيان ديگر، اسلام شش ركن توسعه اقتصادي را باور دارد: دانش، مديريت، كار، تنظيم بازار، اتّكا به الگوي مصرف صحيح و مناسب، و برنامه ريزي هدفمند و درستِ دولت؛ همچنين اسلام اعتقاد دارد كه بايد تلاش كرد تا درآمد ناخالص ملّي افزايش يابد و سطح فنّي توليد بالا رود؛ نيز تنظيم برنامه‏هايي براي كاستن از ميزان فقر و تعديل ثروت در جامعه را ترغيب مي‏كند.
به برخي از تدابير اسلام براي توزيع عادلانه ثروت و كاستن از فقر، توجه كنيد:
يك. به خلاف نظام سرمايه‏داري كه توزيع عادلانه ثروت را در مرحله پس از توليد قرار مي‏دهد، اسلام بر آن است كه بايد از آغاز كوشيد تا نابرابري پديد نيايد. از اين رو، تدابيري اتّخاذ مي‏كند تا از نخست، زمينه بروز فقر ايجاد نشود. برخي از برنامه‏هاي اسلام در همين مسير طرّاحي شده، از جمله قرار دادن ثروت‏هاي طبيعي مانند معدن‏هاي مهم، منابع بزرگ آب، زمين‏هاي مرده، زمين‏هاي ستانده شده از كافران، و نظاير آن‏ها، در قلمرو مالكيت عمومي؛ با اين هدف: «كَي لاَ يكُونَ دُولَةَ بَينَ الْأَغْنِيآءِ مِنكُمْ؛(۵۱) تا ميان توانگرانتان دستگَردان نباشد».
دو. اسلام بر احكامي تكيه دارد كه چگونگي كسب ثروت و روش توزيع آن ميان عوامل توليد را تعيين مي‏كنند، همچون: حرام بودن احتكار و ربا و فريبگري در معامله و مانند آن‏ها. هدف آن است كه دارايي‏هاي متراكم پديد نيايد و اختلاف فاحش طبقاتي بروز نكند.
سه. ديگر بار از راه پرداخت حقوق شرعي، مانند خمس و زكات، به توزيع درآمدها و ثروت‏ها عنايت مي‏كند.
چهار. زمينه توزيع انتخابي و آزادانه درآمدها و ثروت‏ها را از طريق ياري ثروتمندان به فقيران، فراهم مي‏آورد.
پنج. از طريق انواع كفّاره‏ها، توزيع ثروت به سود فقيران را سامان مي‏بخشد
 
با اين همه، اسلام معتقد است كه باورهاي درست ديني، اخلاق نيكو، و اعمال صالح نيز در توسعه اقتصادي نقش دارند.(۵۲) اين همان مفهوم حقيقي قائل بودن به نقش ايمان و معنويات در اقتصاد از ديدگاه اسلام است كه هرگز مرادف با ناديده انگاشتن عوامل مادّي و طبيعي نيست.
قرآن به همين حقيقت اشاره دارد و تصريح مي‏كند:
 
«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَي ءَامَنُواْ وَ اتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَيهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَآءِ وَ الأَْرْضِ؛(۵۳)
و اگر مردم آبادي‏ها ايمان آورده و پرهيزگاري كرده بودند، هر آينه بركت‏ها از آسمان و زمين بر آنان مي‏گشاديم.»
 
«اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا * يرْسِلِ السَّمَآءَ عَلَيكُم مِّدْرَارًا * وَ يمْدِدْكُم بِأَمْوَالٍ وَ بَنِينَ وَ يجْعَل لَّكُمْ جَنَّاتٍ وَ يجْعَل لَّكُمْ أَنْهَارًا؛(۵۴)
از پروردگارتان آمرزش بخواهيد؛ كه او همواره آمرزگار است * تا آسمان را بر شما بارنده فرستد * و شما را به مال‏ها و پسران ياري كند و به شما بوستان‏ها دهد و برايتان جوي‏ها پديد آورد.»
 
افزون بر آنچه گفته شد، از ديدگاه جهان‏بيني اسلامي، پايه‏هاي توسعه سازنده و پايدار در جامعه استوار نخواهد شد، مگر آن گاه كه با ارزش‏هاي اعتقادي و اخلاقي و علمي همراه گردد. در غير اين صورت، آفات توسعه، جامعه را به لرزه درآورده، اركان آن را آسيب خواهد زد. آفاتي چون: فخر فروشي با ثروت، زر اندوزي، مال پرستي و...(۵۵)
 
دو. تاثير توسعه اقتصادي در تعالي معنوي
نكته ديگر كه بسيار اهمّيت دارد، آن است كه در ديدگاه اسلامي، نه تنها ارزش‏هاي معنوي بر جريان توسعه اقتصادي اثر مي‏نهند، بلكه عكس آن نيز صادق است. از نگاه اسلام در تكامل انسان و اجتماع، هيچگونه جدايي ميان تكامل معنوي و توسعه اقتصادي وجود ندارد؛ بلكه توسعه مادّي از بطن تكامل معنوي شكوفا مي‏گردد و خطّ سير تكامل معنوي نيز از ميانه توسعه مادّي عبور مي‏كند.
همان­گونه که گذشت قرآن كريم تأكيد مي‏كند كه هرگاه ايمان در جامعه استقرار يابد و اركانش استوار گردد، بركت‏ها بر انسان فرو مي‏بارد و زمين سرچشمه نعمت مي‏شود تا آن‏گاه كه وجود انسان از خير سرشار مي‏گردد و جامعه در رفاه و آسايش اقتصادي افزون بر تصوّر، به سر مي‏برد. متون اسلامي آكنده از گفتار درباره نقش مثبت خصلت‏هاي پسنديده(۵۶)و عواملي همچون آمرزش خواهي، نماز، حج، و دعا(۵۷) در ايجاد رفاه مادّي و برقراري توسعه اقتصادي‏اند، در حالي كه اين امور در دايره ارزش‏هاي معنوي جاي دارند.
به نمونه­هايي از رهنمودهاي معصومين عليهم­السلام درباره تاثير خصلت­هاي اخلاقي دقت كنيد:
 
امام علي عليه‏السلام: في سَعَةِ الأَخلاقِ كُنوزُ الأَرزاقِ؛(۵۸)
گنج‏هاي روزي‏ها در گشاده‏خُلقي نهفته است.
 
امام سجاد عليه‏السلام: القَولُ الحَسَنُ يثرِي المالَ، وينمِي الرِّزقَ، وينسِئُ فِي الأَجَلِ؛(۵۹)
گفتار نيك مال را مي‏افزايد، روزي را رشد مي‏دهد، و مرگ را به تأخير مي‏اندازد.
 
امام علي عليه‏السلام: لَن يفتَقِرَ مَن زَهِدَ؛(۶۰)
هر كه پارسايي پيشه كند، فقير نگردد.
 
امام علي عليه‏السلام: شُكرُ المُنعِمِ يزيدُ فِي الرِّزقِ؛(۶۱)
سپاس گزاري از نعمت بخش، روزي را مي‏افزايد.
 
همچنين اشاره به كلمات جالب توجه معصومين عليهم­السلام، درباره نقش عبادات در رفاه مادي، خالي از فايده نيست.
 
پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله: أكثِرُوا الاِستِغفارَ؛ فَإِنَّهُ يجلِبُ الرِّزقَ؛(۶۲)
فراوان آمرزش خواهيد؛ كه مايه جلب روزي است.
 
امام صادق عليه‏السلام: لا تَترُكوا رَكعَتَينِ بَعدَ العِشاءِ الآخِرَةِ؛ فَإِنَّها مَجلَبَةٌ لِلرِّزقِ؛(۶۳)
دو ركعتِ پس از نماز عشا را ترك مكنيد؛ كه آن جلب كننده روزي است.
 
امام صادق عليه‏السلام: صَلاةُ اللَّيلِ تَجلِبُ الرِّزقَ؛(۶۴)
نماز شب روزي را جلب كند.
 
امام صادق عليه‏السلام: پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده است: «ألا أدُلُّكُم عَلي سِلاحٍ ينجيكُم مِن أعدائِكُم ويدِرُّ أرزاقَكُم ؟ قالوا: بَلي. قالَ: تَدعونَ رَبَّكُم بِاللَّيلِ وَالنَّهارِ؛ فَإِنَّ سِلاحَ المُؤمِنِ الدُّعاءُ؛(۶۵)
آيا رهنمودتان ندهم به سلاحي كه شما را از دشمنانتان رهايي بخشد و روزي‏هاتان را فراوان سازد؟ گفتند: آري. فرمود: پروردگارتان را شب و روز بخوانيد؛ كه سلاح مؤمن دعا است.
 
از ديگر سو، مي‏نگريم كه اسلام رفاه اقتصادي را ياورِ تقوا و افزاينده اجر معنوي مي‏داند؛ همان گونه كه از اين منظر، رفاه اقتصادي مي‏تواند زمينه شكوفايي و بالندگي ارزش‏هاي والاي انساني باشد.(۶۶)
از اين جهت است كه اسلام ارزشي بالا براي فعّاليت سالم اقتصادي قائل است، تا آن جا كه از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله روايت شده است:
 
«العِبادَةُ عَشَرَةُ أجزاءٍ، تِسعَةُ أجزاءٍ في طَلَبِ الحَلالِ؛(۶۷)
عبادت ده بخش است؛ نُه بخش آن، جُستن روزي حلال است».
 
اين سخن، از حقيقتي پرده برمي‏دارد كه آشكارا مي‏گويد: هرگاه اهداف اقتصادي در مسيري صحيح تنظيم گردند و سازندگي انسان را نشانه روند، اهداف معنوي او هم تا حدّي بالا تأمين مي‏گردند.
از همين اشاره كه به نقش ارزش‏ها در توسعه شد، مي‏توان دريافت كه نبود ارزش‏ها، در واپس‏ماندگي و دست نيافتن به توسعه، نقشي سلبي دارد. در كوتاه سخن، از منظر اسلام، عواملي ديگر علاوه بر موانع و دشواري‏هاي مادّي، به عقب ماندگي مي‏انجامند. باورهاي نادرست، اخلاق ناسالم، و اعمال ناشايست از جمله عوامل عقب ماندگي و آفتِ دستيابي به توسعه‏اند. پس همان گونه كه توسعه در تكامل معنوي انسان نقش دارد، عكس آن نيز صادق است و عقب ماندگي احيانا ريشه در انحطاط معنوي دارد.
 
سه. تأمين نيازهاي اصلي نيازمندان
اگر جامعه انساني بتواند روش و برنامه اسلامي در توسعه همه جانبه را عملي كند، فقر از اجتماع بشري رخت بر مي‏بندد و ريشه كن مي‏شود. اين همان تصوير تابناكي است كه پيشوايان و رهبران اسلام در سايه توسعه نويد داده شده، براي روزي از روزهاي بشر ترسيم كرده‏اند.
آري؛ در اجتماع موعود اسلامي، انسان در جست و جوي نيازمندي برمي آيد تا به وي كمك كند، امّا او را نمي‏يابد.(۶۸) امّا ضمن انتظار كشيدن براي رسيدن جامعه به چنان سطحي، يكي از اهداف اقتصاد اسلامي، تأمين نيازهاي اساسي نيازمندان و محتاجان است، به گونه‏اي كه از طريق آن، هر يك از افراد جامعه به زندگي كرامت مندانه‏اي دست يابد. اين مهم، نه تنها يكي از اهداف اقتصادي است، بلكه از عناصر اصلي در فرايند توسعه به شمار مي‏آيد.
در ديدگاه اسلامي، اگر مردم به اداي حقوق مالي خود بپردازند نياز همه نيازمندان تأمين مي‏شود، تا آن جا كه ديگر فقيري باقي نمي‏ماند. امام صادق عليه‏السلام به همين مطلب اشاره فرموده است:
 
«لَو أخرَجَ النّاسُ زَكاةَ أموالِهِم مَا احتاجَ أحَدٌ؛(۶۹)
اگر مردم زكات اموالشان را بپردازند، هيچ كس نيازمند نخواهد بود».
 
همين حقيقت با مضاميني ديگر در بيان ديگر آن بزرگوار به چشم مي‏خورد:
 
«و إِنَّ النّاسَ مَا افتَقَروا ولاَ احتاجُوا وَلا جاعُوا ولا عَروا إلاّ بِذُنوبِ الأَغنياءِ؛(۷۰)
 همانا مردم به فقر و احتياج و گرسنگي و برهنگي دچار نشده‏اند، مگر از رهگذرِ گناهان ثروتمندان».
 
در اين ميان، سخني ديگر از امام اميرالمؤمنين عليه‏السلام به چشم مي‏خورد كه در آن آمده است:
 
«إنَّ اللّه‏َ سُبحانَهُ فَرَضَ في أموالِ الأَغنِياءِ أقواتَ الفُقَراءِ، فَما جاعَ فَقيرٌ إلاّ بِما مُتِّعَ بِهِ غَنِي، وَاللّه‏ُ تَعالي سائِلُهُم عَن ذلِكَ؛(۷۱)
همانا خداوند سبحان، خوراك فقيران را در دارايي ثروتمندان واجب فرموده است. پس هيچ فقيري گرسنه نمانده، مگر به دليل آن كه ثروتمندي از حقّ او بهره‏مند شده؛ و خداوند والا ايشان را بدين جهت بازخواست خواهد كرد».
 
مي‏توان گفت كه اين احاديث، خود، برگرفته از سخن پيامبرند كه فرمود:
 
«لَو عَلِمَ اللّه‏ُ أنَّ زَكاةَ الأَغنِياءِ لا تَكفي الفُقَراءَ لَأَخرَجَ مِن غَيرِ زَكاتِهِم ما يقويهِم، فإِذا جاعَ الفُقَراءُ فَبِظُلمِ الأَغنِياءِ لَهُم؛(۷۲)
اگر خداوند مي‏دانست كه زكاتِ ثروتمندان پاسخگوي نياز فقيران نيست، از غيرِ زكات آنان به تأمين نياز ايشان مي‏پرداخت. پس اگر فقيران گرسنه مانند، به دليل ستمِ ثروتمندان به ايشان است».
 
در پي، چند روايت ديگر مي‏آيد كه دلالت مي‏كند اداي حقوق مالي، علاوه بر تأمين نيازهاي نيازمندان، ابزار توسعه اقتصادي نيز هست:
 
رسول خدا صلي­الله­عليه­و­آله: «إذا أرَدتَ أن يثري مالُكَ فَزَكِّه؛(۷۳)
اگر خواستي مالت افزون گردد، زكات آن را بپرداز».
 
امام علي عليه‏السلام: «فَرَضَ اللّه‏ُ... الزَّكاةَ تَسبيبا لِلرِّزقِ؛(۷۴)
خداوند زكات را واجب فرموده است... تا زمينه ساز افزايشِ روزي باشد».
 
امام موسي كاظم عليه‏السلام: «إنَّ اللّه‏َ عز و جل وَضَعَ الزَّكاةَ قوتا لِلفُقَراءِ، وتَوفيرا لِأَموالِكُم؛(۷۵)
همانا خداوند زكات را خوراك فقيران و مايه افزايش دارايي شما قرار داده است».
 
به عكس، در اسلام، تأمين نكردن نيازهاي نيازمندان از موانع اساسي در مسير توسعه اقتصادي و شكوفايي معيشتي تلقّي مي‏شود. امام باقر عليه‏السلام مي­فرمايد: در نوشته رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله چنين يافتيم:
 
«إذا مَنَعُوا الزَّكاةَ مَنَعَتِ الأَرضُ بَرَكَتَها مِنَ الزَّرعِ وَالثِّمارِ وَالمَعادِنِ كُلِّها؛(۷۶)
هر گاه مردم زكات نپردازند، زمين بركت‏هاي خود، همچون كشت و ميوه و معدن را، يكسره، از ايشان باز مي‏دارد».
 

 


 


پاورقي

  1. ولفگانگ زاكس: نگاهي نو به مفاهيم توسعه، ترجمه فريده فرحي و وحيد بزرگي، ص ۲۲.
  2. در يكي از گزارش‏هاي سازمان ملل متّحد، توسعه به اين صورت تعريف شده است: «توسعه عبارت است از رشد، افزون بر تغيير. تغيير تنها شامل جنبه اقتصادي و عددي نيست، بلكه ابعاد اجتماعي، فرهنگي، و كيفي را نيز شامل مي‏شود. نكته اساسي در اين ميان، آن است كه كيفيت زندگي انساني بهبود يابد (همان، ص ۲۴).
  3. الأمالي للطوسي: ۱۵۸/ ۲۶۵ وراجع سنن النسائي: ۳/ ۷۳. بنگريد به: ص ۳۷ (خوشبختي دنيا و آخرت).
  4. الإرشاد: ۲/ ۳۸۱، إعلام الوري: ۲/ ۲۹۳ كلاهما عن المفضّل بن عمر، روضة الواعظين: ۲۸۹ وفيه «من فصيله» بدل «من يصله». ر. ك: توسعه اقتصادي بر پايه قرآن و حديث ج۱ ص ۱۲۵.
  5. ر. ك: توسعه اقتصادي بر پايه قرآن و حديث ج۱ ص ۵۳.
  6. شرح نهج البلاغة: ۱۹/ ۳۳۷/ ۳۹۵؛ الأمالي للطوسي: ۱۴۶/ ۲۴۰ عن أبي  وَجزَة السعدي عن أبيه نحوه، بحار الأنوار: ۷۲/ ۵۳/ ۸۳ نقلاً عن نهج البلاغة.
  7. غرر الحكم: ۹۸۸۳.
  8. غرر الحكم: ۹۲۸۹.
  9. ر. ك: توسعه اقتصادي بر پايه قرآن و حديث ج۱ ص ۶۹..
  10. الكافي: ۵/۷۱/۱ عن السكوني عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم‏السلام، من لا يحضره الفقيه: ۳/۱۵۶/۳۵۷۰، تحف العقول: ۴۹، الجعفريات: ۱۵۵، بحار الأنوار: ۷۷/۱۵۳/۱۱۶؛ مسند الشهاب: ۲/۲۶۰/۱۳۱۷ عن محمّد بن المنكدر.
  11. المعجم الكبير: ۲۰/ ۲۷۹/ ۶۶۰ عن المقداد بن معديكرب، كنز العمّال: ۳/ ۲۳۸/ ۶۳۳۳.
  12. الكافي: ۵/ ۷۲/ ۵ عن عمرو بن جميع، من لا يحضره الفقيه: ۳/ ۱۶۶/ ۳۶۱۵، تهذيب الأحكام: ۷/ ۴/ ۱۰ وفيه «عن الحرث بن عمرو قال: سمعته يقول... »، ثواب الأعمال: ۲۱۵/ ۱ وليس فيه «ويصل به رحِمه».
  13. القصص: ۷۳.
  14. ر. ك: توسعه اقتصادي بر پايه قرآن و حديث ج۱ ص ۱۹۷ و ص ۵۵.
  15. شرح نهج البلاغة: ۲۰/ ۳۳۵/ ۸۳۸.
  16. من لا يحضره الفقيه: ۳/ ۱۶۳/ ۳۵۹۵، عوالي اللآلي: ۳/ ۲۰۰/ ۲۳.
  17. الكافي: ۵/ ۷۵/ ۱۰، من لا يحضره الفقيه: ۳/ ۱۶۲/ ۳۵۹۳، عوالي اللآلي: ۳/ ۲۰۰/ ۲۲، بحار الأنوار: ۴۸/ ۱۱۵/ ۲۷.
  18. نهج البلاغة: الخطبة ۹۱ عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عليه‏السلام، غرر الحكم: ۱۰۰۵۷، بحار الأنوار: ۵۷/ ۱۱۴/ ۹۰ و ج ۷۷/۳۳۱/۱۷.
  19. بحار الأنوار: ۹۴/ ۱۳۳/ ۱۹ نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي.
  20. ر. ك: توسعه اقتصادي بر پايه قرآن و حديث ج۱ ص۹۱.
  21. النحل: ۱۱۲.
  22. البلد الأمين: ۳۹، بحار الأنوار: ۸۷/ ۳۲۷/ ۵.
  23. شرح نهج البلاغة: ۲۰/ ۳۰۱/ ۴۴۴.
  24. الخصال: ۲۸۴/ ۳۴ عن أبي خالد السجستاني، بحار الأنوار: ۷۴/ ۱۸۶/ ۵.
  25. غرر الحكم: ۳۴۲۸.
  26. ر. ك: توسعه اقتصادي بر پايه قرآن و حديث ج۱ ص ۱۱۳.
  27. غرر الحكم: ۵۸۹۴.
  28. جامع الأخبار: ۳۰۰/ ۸۱۸، بحار الأنوار: ۷۲/ ۴۷/ ۵۸.
  29. الكافي: ۲/ ۳۰۷/ ۴ عن السكوني عن الإمام الصادق عليه‏السلام، الخصال: ۱۲/ ۴۰ عن السكوني عن الإمام الصادق عن أبيه عن آبائه عليهم‏السلام عنه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله، الأمالي للصدوق: ۳۷۱/ ۴۶۵ عن هشام بن سالم عن الإمام الصادق عليه‏السلام، تنبيه الخواطر: ۱/ ۱۵۸؛ حلية الأولياء: ۳/ ۵۳ وص ۱۰۹ وج ۸/ ۲۵۳، تاريخ أصبهان: ۱/ ۳۴۲/ ۶۲۲، مسند الشهاب: ۱/ ۳۴۲/ ۵۸۶ كلّها عن أنس عنه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله.
  30. در اين زمينه، جمله‏اي معروف يافت مي‏شود: «من لا معاش له لا معاد له». اين عبارت، گرچه سخن معصوم نيست، مضمونش با روايات مربوط به نكوهش فقر، تأييد مي‏شود.
  31. ر. ك: توسعه اقتصادي بر پايه قرآن و حديث ج۱ ص۱۰۷.
  32. مُهج الدعوات: ۱۳۴، نهج البلاغة: الخطبة ۲۱۵، بحار الأنوار: ۹۴/ ۲۴۲/ ۹.
  33. الكافي: ۲/ ۵۸۹/ ۲۶، تهذيب الأحكام: ۳/ ۷۷/ ۲۳۴ كلاهما عن أبي حمزة الثمالي، إقبال الأعمال:  ۱/ ۱۰۸ عن الإمام الصادق عليه‏السلام، بحار الأنوار: ۹۷/ ۳۷۹/ ۱.
  34. ر. ك: توسعه اقتصادي بر پايه قرآن و حديث ج۱ ح ۱۰.
  35. البتّه بسياري از متفكّران كشورهاي پيشرفته دريافته‏اند كه اين فرهنگ عقيم است، زيرا زيان‏هاي عظيم انساني و محيطي را كه نتيجه فرهنگ مادّي و غلبه رشد اقتصادي است، لمس كرده‏اند. با اين حال، همين شيوه تفكّر همچنان فضاي فكري بيشينه كشورهاي واپس مانده را انباشته و بر آن‏ها سيطره يافته است.
  36. اقتصاددانان، به حسب وابستگي فكري و گرايش خود به يكي از اين دو نظام موجود، به راه حل‏هاي گوناگوني روي آورده‏اند. ديدگاهي كه مشكل اصلي را كمبود منابع و سرمايه گذاري مي‏داند و هدف را افزايش درآمد ملّي مي‏شمارد، پناه بردن به سيستم‏هاي مالي، اقتصاد آزاد، صنعتي سازي، و همانند آن‏ها را پيشنهاد مي‏كند. در برابر، ديدگاهي كه فقر و تبعيض و نبود عدالت در توزيع را مشكلات اصلي اقتصادي برمي‏شمارد، راهبردهاي ديگري را برمي‏گزيند؛ همچون: بازنگري در توزيع درآمد و توجّه به خواست‏هاي اصلي. بدين سان، به حسب خاستگاه‏هاي فكري، گزينه‏ها و اولويت گذاري‏هاي اين دو گروه نيز متفاوت هستند.
  37. سرمايه گذاري در نيروي انساني و توسعه اقتصادي، ص ۲۴.
  38. مشكاة الأنوار: ۲۳۹/ ۶۹۱، روضة الواعظين: ۱۷، بحار الأنوار: ۱/ ۲۰۴/ ۲۳.
  39. الكافي: ۱/ ۴۴/ ۳ عن ابن فضّال عمّن رواه عن الإمام الصادق عليه‏السلام، تحف العقول: ۴۷، المحاسن: ۱/ ۳۱۴/۶۲۱ عن الحسن بن علي بن فضّال عمّن رواه عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم‏السلام عنه  صلي‏الله‏عليه‏و‏آله، أعلام الدين: ۳۰۹ عن الإمام الجواد عليه‏السلام نحوه، بحار الأنوار: ۷۷/۱۵۰/۸۷؛ من لا يحضره الفقيه والمتفقّه: ۱/۱۹ عن عمر بن عبد العزيز.
  40. سرمايه گذاري در نيروي انساني و توسعه اقتصادي، ص ۲۴۳.
  41. غرر الحكم: ۱۰۹۲۰.
  42. غرر الحكم: ۵۵۷۲.
  43. اُسد الغابة: ۲/ ۴۲۰/ ۱۹۶۷، تاريخ بغداد: ۷/ ۳۴۲/ ۳۸۶۴.
  44. ر. ك: توسعه اقتصادي بر پايه قرآن و حديث ج۱ ص ۲۱۵.
  45. الكافي: ۵/ ۷۷/ ۱، تهذيب الأحكام: ۶/ ۳۲۳/ ۸۸۷، مستطرفات السرائر: ۱۳۹/ ۱۱.
  46. الخصال: ۴۴۵/ ۴۴ عن عبد المؤمن الأنصاري عن الإمام الباقر  عليه‏السلام، بحار الأنوار: ۶۴/ ۱۱۸/ ۱ وج ۱۰۳/ ۴/ ۱۳.
  47. الكافي: ۲/ ۲۴۱/ ۳۶ عن أبي حمزة، تحف العقول: ۲۸۲، بحار الأنوار: ۶۷/ ۳۶۱/ ۶۵.
  48. عوالي اللآلي: ۱/ ۲۹۶/ ۱۹۸، بحار الأنوار: ۷۷/ ۱۶۶/ ۲.
  49. ر. ك: توسعه اقتصادي بر پايه قرآن و حديث ج۱ ص۳۳۹.
  50. عيون أخبار الرضا عليه‏السلام: ۲/۱۰۰/۱، علل الشرايع: ۲۵۳/۹، بحار الأنوار: ۶/۶۰/۱ وج۲۳/۳۲/۲.
  51. سوره حشر، آيه ۷.
  52. ر. ك: توسعه اقتصادي بر پايه قرآن و حديث ج۲ ص۵۰۳.
  53. سوره اعراف، آيه ۹۶.  ‏
  54. سوره نوح، آيه ۱۰ ـ ۱۲.  ‏
  55. ر. ك: توسعه اقتصادي بر پايه قرآن و حديث ج۲ ص۸۶۱.
  56. ر. ك: توسعه اقتصادي بر پايه قرآن و حديث ج۲ ص۶۲۷.
  57. ر. ك: توسعه اقتصادي بر پايه قرآن و حديث ج۲ ص۶۷۵.
  58. الكافي: ۸/ ۲۳/ ۴ عن جابر بن يزيد عن الإمام الباقر عليه‏السلام، تحف العقول: ۹۸ وص ۲۱۴، بحار الأنوار: ۷۷/ ۲۸۷/ ۱ وج ۷۸/ ۵۳/ ۸۶.
  59. الخصال: ۳۱۷/ ۱۰۰، الأمالي للصدوق: ۴۹/ ۱ كلاهما عن أبي حمزة الثمالي، روضة الواعظين: ۴۰۴، بحار الأنوار: ۷۱/ ۳۱۰/ ۱.
  60. غرر الحكم: ۷۴۴۶.
  61. الخصال: ۵۰۵/ ۲ عن سعيد بن علاقة، مشكاة الأنوار: ۲۳۰/ ۶۴۵، روضة الواعظين: ۴۹۹، بحار الأنوار: ۷۱/ ۴۴/ ۴۶.
  62. كنز الفوائد: ۲/ ۱۹۷، الخصال: ۶۱۵/ ۱۰ عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عليه‏السلام، تحف العقول: ۱۰۶ كلاهما عن الإمام علي عليه‏السلام، بحار الأنوار: ۱۰۳/ ۲۱/ ۱۴.
  63. فلاح السائل: ۴۵۳/ ۳۰۸ عن هشام بن سالم، بحار الأنوار: ۸۷/ ۱۰۷/ ۲.
  64. تهذيب الأحكام: ۲/ ۱۲۰/ ۴۵۴ عن أبي زهير رفعه، ثواب الأعمال: ۶۳/ ۳ عن معاوية بن عمّار عن بعض أصحابه، علل الشرايع: ۳۶۳/ ۱ عن آدم بن إسحاق عن بعض أصحابه، بحار الأنوار: ۸۷/ ۱۵۰/ ۲۵.
  65. الكافي: ۲/ ۴۶۸/ ۳ عن السكوني، ثواب الأعمال: ۴۵/ ۱ عن علي بن جعفر عن الإمام الكاظم عن أبيه عليهماالسلام عنه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله، مكارم الأخلاق: ۲/ ۸/ ۱۹۸۰، فلاح السائل: ۷۲/ ۵ عن السكوني عن الامام الصادق عن أبيه عليهماالسلام عنه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله، بحار الأنوار: ۹۳/ ۲۹۷/ ۲۵؛ مسند أبي يعلي: ۲/ ۳۲۹/ ۱۸۰۶ عن جابر عنه  صلي‏الله‏عليه‏و‏آله.
  66. ر. ك: توسعه اقتصادي بر پايه قرآن و حديث ج۱ ص۶۹.
  67. جامع الأحاديث للقمّي: ۹۹ عن إسماعيل بن موسي بن جعفر عن أبيه عن آبائه  عليهم‏السلام، بحار الأنوار: ۱۰۳/ ۹/ ۳۷ وص ۱۸/ ۸۱.
  68. ر. ك: توسعه اقتصادي بر پايه قرآن و حديث ج۱ ص۱۲۵.
  69. الكافي: ۳/ ۵۰۷/ ۱ عن الحسن بن علي الوشّاء عن الإمام الرضا  عليه‏السلام، من لا يحضره الفقيه: ۲/ ۷/ ۱۵۷۹ عن معتّب نحوه.
  70. كتاب من لايحضره الفقيه، ج ۲، ص ۴، ح ۶.
  71. نهج البلاغة: الحكمة ۳۲۸، روضة الواعظين: ۴۹۷ نحوه، عيون الحكم والمواعظ: ۱۵۲/ ۳۳۴۳؛ ينابيع المودّة: ۲/ ۲۴۹/ ۶۹۹ وفيها «مُنِعَ» بدل «مُتِّع به».
  72. كنز العمّال، ج ۶، ص ۳۱۰، ح ۱۵۸۲۴.
  73. بحار الأنوار، ج ۸۵، ص ۱۶۴، ح ۱۲.
  74. نهج البلاغة: الحكمة ۲۵۲، غرر الحكم: ۶۶۰۸.
  75. الكافي: ۳/ ۴۹۸/ ۶، من لا يحضره الفقيه: ۲/ ۴/ ۱۵۷۵، علل الشرايع: ۳۶۸/ ۱، المحاسن: ۲/ ۳۸/ ۱۱۱۹ كلّها عن مبارك العقرقوفي نحوه، بحار الأنوار: ۹۶/ ۱۸/ ۳۹.
  76. الكافي: ۲/ ۳۷۴/ ۲ وج ۳/ ۵۰۵/ ۱۷ نحوه، ثواب الأعمال: ۳۰۱/ ۱، علل الشرايع: ۵۸۴ / ۲۶ وفيها «وجدنا في كتاب علي عليه‏السلام قال رسول اللّه‏ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله»، الأمالي للطوسي: ۲۱۰/ ۳۶۳ كلّها عن أبي حمزة الثمالي، تحف العقول: ۵۱، بحار الأنوار: ۷۳/ ۳۶۹/ ۳ وج ۹۶/ ۱۵/ ۳۲.

كتابنامه
 

موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث شهر حدیث دانشگاه قرآن و حدیث پایگاه جامع کنگره های مؤسسه دارالحدیث پردیس تهران (دانشگاه قرآن و حدیث) مرکز آموزش الکترونیک (دانشگاه قرآن و حدیث) پایگاه اطلاع رسانی کتابخانه های ایران انتشارات دارالحدیث