اساتید و پژوهشگران به بررسی ابعاد سیاسی صلح امام حسن(ع) و نقد متدولوژیک اثر جدید حجتالاسلام هدایتپناه پرداختند. در این نشست، ضمن رد اتهامات مبنی بر عدم شناخت سیاسی امام(ع) از شرایط زمانه، مفاد صلحنامه و نقش جریانهای مختلف (امویان، عباسیان و زبیریان) مورد تحلیل قرار گرفت و بر لزوم تفکیک میان رویکردهای «تاریخگرا» و «کلامگرا» در تدوین آثار تاریخی تأکید شد.
نشست علمی «نقد کتاب و کرسی ترویجی تاریخ و سیره امام حسن مجتبی(ع)» در تاریخ ۱۷ شهریورماه به همراهی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه برگزار شد. در این نشست، حجتالاسلام والمسلمین محمدرضا هدایتپناه (نویسنده کتاب)، عباس میرزایی (عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی) و حجتالاسلام والمسلمین حمیدرضا مطهری (عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی) به ارائه مطالب پرداختند.
حجتالاسلام هدایتپناه در این نشست اظهار داشت: برخی تحلیلها از سیره امام مجتبی(ع) بهگونهای است که گویی ایشان یک شخصیت سیاسی معمولی بودهاند و از مسائل پیش و پس از دوران خلافت آگاهی نداشتهاند؛ یا تصور میشود ایشان صرفاً به این نتیجه رسیده بودند که اطرافیانشان از معاویه بدتر هستند. این برداشت به معنای آن است که امام مجتبی(ع) شناختی از شرایط سیاسی، اجتماعی، جغرافیایی و ویژگیهای اصحاب خود نداشتهاند که این ادعا نادرست است. لازم به ذکر است که دیدگاه بنده در این مورد، نه از منظر کلامی، بلکه بر پایه پژوهشهای تاریخی است.
وی با اشاره به اینکه امام حسن(ع) از دوران کودکی در بیت نبوت پرورش یافته و همواره در معرض مسائل سیاسی و اجتماعی بودهاند، افزود: ایشان در دوران امام علی(ع) شاهد حوادثی چون صفین، حکمیت، غارات، سخنرانیهای امیرالمؤمنین(ع)، خیانت اشراف و پیمانهای پنهانی آنان با معاویه و همچنین طرح ترور امام علی(ع) بودهاند؛ بنابراین محال است که دیگران از این مسائل آگاه باشند و ایشان نه. حضرت عدم همراهی و عقبنشینی مردم را به چشم دیدهاند، لذا چنین اتهاماتی به ایشان نمیچسبد.
هدایتپناه همچنین به حوادث دوران خلافت امام حسن(ع) اشاره کرد و بیان داشت: طبق روایت ابنفضاله، پس از شهادت امیرالمؤمنین(ع)، وضعیت مردم عراق بهگونهای پراکنده بود که جمعآوری آنان بهتنهایی دشوار بود. همچنین جاریه بن قدامه پس از بازگشت از جنگ، با مشاهده شهادت امام علی(ع) و عدم حرکت امام حسن(ع)، علت آن را جویا شد و حضرت فرمودند: «اگر میدانستم نیمی یا حتی یکدهم مردم نسبت به مبارزه با معاویه معتقد هستند، حرکت میکردم.»
صلح مقتدرانه
وی در ادامه افزود: امام مجتبی(ع) در آن مقطع تنها دو راه پیش رو داشتند؛ یا در کوفه میماندند تا دشمن وارد شده، شهر را تصرف کند و قتلعامی به راه بیندازد (چرا که معاویه تا انبار پیش آمده بود)، و یا اینکه کلاً خلافت را رها کنند که هیچیک از این دو راه درست نبود. امام(ع) میدانستند که با لشکری سست در عراق و خیانت اشراف، نمیتوانند دستاورد چندانی داشته باشند؛ با این حال، حتی در اوج ضعف نیز مواضعی اتخاذ کردند که در نهایت معاویه را مجبور کرد تا به صلح مقتدرانه امام(ع) تن دهد. در واقع، مفاد این صلحنامه به نفع امام بود.
هدایتپناه توضیح داد: امام مجتبی(ع) شرط کردند که خلافت را بهصورت موقت به معاویه میسپارند و او نیز حق ندارد پس از خود، خلافت را به شخص دیگری منتقل کند. این مفاد با امضای بزرگان و اشراف هر دو طرف به تأیید رسید و هر حکومتی که روی کار میآمد، میبایست به آن پایبند میبود.
وی افزود: امام میدانست که معاویه به عهدنامه پایبند نخواهد بود، اما از سوی دیگر، نیروی مناسب برای مواجهه و تداوم جنگ را نداشت و همین کمبود نیرو، ایشان را مجبور به واگذاری خلافت کرد. البته باید اشاره کرد که برخورد معاویه با مردم در دوران امام حسن(ع) با دوران پس از شهادت ایشان تفاوت داشت و در دوره امام، تا حد زیادی به عهدنامه صلح پایبند بود.
هدایتپناه بیان کرد: پس از سال ۵۰ هجری و شهادت امام مجتبی(ع)، معاویه بندهای عهدنامه را بیشتر زیر پا گذاشت و امام(ع) خود نیز از این عدم پایبندی آگاه بود.
لزوم تدوین فهرست فنی کتاب
میرزایی با اشاره به برخی نکات فنی اظهار کرد: یکی از نقاط ضعف این اثر، عدم درج شماره مجلدات بر روی آن است؛ به:عنوان مثال، این اثر دو جلد است اما به دلیل نبود این مشخصات، در ابتدا از تعداد مجلدات آن اطلاعی نداشتم (مشابه کتاب امام صادق(ع) که سه جلد است).
وی با تأکید بر لزوم تدوین فهرست فنی برای کتب افزود: این کتاب در دو جلد و نزدیک به ۶۰۰ صفحه است، اما به دلیل نبود فهرست فنی، مخاطب نمیتواند بهراحتی متوجه شود که افرادی نظیر «ایوانه بن حکم» تا چه اندازه در تحریف تاریخ امام مجتبی(ع) نقش داشتهاند.
وی بیان کرد: این کتاب از نظر ارجاعات و غنای منابع بسیار مطلوب است و اینکه پنج سال برای تدوین آن تلاش شده که این امر نشاندهنده اهتمام و زحمت فراوان نویسنده است.
استاد دانشگاه شهید بهشتی با اشاره به اینکه کتاب فاقد روششناسی (متدولوژی) مشخص است، گفت: وقتی روششناسی شفاف نباشد، با ورود به متن کتاب مشاهده میکنیم که فضای اثر بیش از آنکه تاریخی باشد، کلامی است.
وی افزود: البته استاد رویکرد اجتهادی بسیار خوب و درسآموزی دارند؛ سندشناسی، منبعشناسی و تحلیل ایشان از راویان فوقالعاده است و اگر بنده صلاحیت صدور اجازه اجتهاد در تاریخ را داشتم، حتماً درجه اجتهاد را به ایشان میدادم.
میرزایی در ادامه اظهار کرد: با وجود تسلط بالای نویسنده بر اجتهاد، در برخی موارد از اجتهاد پرهیز شده است؛ از جمله در مسئله «طلاق» که بحث مهمی در زندگی امام حسن(ع) است. نویسنده گزارشی را در این باره ذکر کرده اما نظر شخصی خود را درباره صحت این گزارش یا اینکه چه کسی از آن منتفع شده است، بیان نکرده است. این گزارش در واقع پشتوانه اجتماعی «نفس زکیه» را تهی میکند و راوی از این طریق، نوعی مشروعیتسازی برای بنیعباس ایجاد کرده و میان بنیهاشم شکاف میاندازد.
وی با بیان اینکه این گزارش به نفع بنیعباس تنظیم شده است، توضیح داد: مورخان به دو دسته «تاریخگرا» و «کلامگرا» تقسیم میشوند؛ تاریخگرایان مبنای کار خود را دادههای تاریخی قرار میدهند، اما کلامگرایان بر روی ایدهها متمرکز هستند. ابزار اصلی مورخ کلامگرا، تطبیق وقایع با اصول کلامی است؛ بنابراین اگر تضادی بین این دو رخ دهد، معیار او مبانی کلامی است و بررسی میکند که آیا گزارش تاریخی با عصمت و علم امام سازگار است یا خیر، و در این دیدگاه، تاریخ تنها یک ابزار است.
تاریخگرایی و کلامگرایی در قضاوتهای تاریخی
استاد دانشگاه شهید بهشتی با تأکید بر این نکته که مورخ «تاریخگرا» در معرض نسبیگرایی و مورخ «کلامگرا» در معرض تحریف تاریخ قرار دارد، اظهار کرد: بنده با رویکرد کلامی به بحث «طلاق» (که استاد هدایتپناه در آن شاهکار کردهاند) نگریستم و واقعاً لذت بردم؛ هرچند اگر از منظر تاریخی به این بحث بنگریم، ممکن است شبهات و ایراداتی به ذهن خطور کند. با این حال، قطعاً موضوع طلاق با عصمت امام(ع) ناسازگار است، هرچند بسیاری از بزرگان همچون شیخ مفید، محاسن برقی و دیگران این مطلب را بیان کردهاند و عرف تاریخی نیز تعدد زوجات را امری نامطلوب نمیدانست.
وی در پایان سخنانش افزود: راه میانه میان کلامگرایی و تاریخگرایی، «تاریخنویسی متعهدانه» است؛ بدین معنا که در عین وفاداری به شواهد تاریخی، از اصول کلامی نیز بهره ببریم. مورخ کلامگرا معمولاً ادبیاتی بسیار قطعی دارد و در این کتاب ۸۵ بار از واژگانی چون «قطع»، «مسلّم» و «یقین» استفاده شده است که نشان میدهد نویسنده رویکردی کلامگرا دارد. بنده نیز افتخار میکنم که کلامگرا هستم، اما معتقدم نباید در تمامی موارد از این روش استفاده کرد.
صلح تحمیلی
همچنین حجتالاسلام والمسلمین حمیدرضا مطهری، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، در سخنانی اظهار کرد: پیشنهاد بنده این است که جریان صلح امام حسن(ع) در قالب یک کتاب مستقل توسط پژوهشگاه حوزه و دانشگاه تدوین و تألیف شود. بنده اصل نظریه مؤلف اثر درباره صلح را قبول دارم و استاد هدایتپناه از ابتدا به تحلیل صلح امام حسن(ع) پرداختهاند، اما با استفاده از واژه «صلح» موافق نیستم؛ زیرا این واژه بهگونهای است که گویی امام مجتبی(ع) خود خواهان صلح بودهاند، در حالی که صلح بر ایشان تحمیل شد.
وی در ادامه بیان کرد: نقش عباسیان در این جریان، کمرنگ مورد بحث و بررسی قرار گرفته است؛ هرچند در سایر رخدادهای تاریخ اسلام نظیر جریان خلفا، شهادت امام علی(ع) و واقعه عاشورا نیز نقش این جریان کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
مطهری تصریح کرد: در ماجرای صلح، سه جریان اصلی یعنی امویان، عباسیان و زبیریان نقش عمدهای دارند که بایستی نقش هر یک بهطور جداگانه دستهبندی و تحلیل شود. همچنین این موضوع باید بیشتر تبیین گردد که چرا معاویه، با وجود اینکه میتوانست بهراحتی با نیروی نظامی کوفه را تصرف کرده و امام حسن(ع) را با احترام به مدینه بازگرداند، خواهان صلح بود.
وی در پایان افزود: قطعا کوفه توان مقابله با سپاهیان شام را نداشت، اما سؤال این است که چرا معاویه صلح را بر نبرد ترجیح داد؟ پاسخ به این پرسش آن است که او میخواست این تصور در میان مردم ایجاد شود که امام حسن(ع) خود حکومت را به وی واگذار کرده است؛ یعنی معاویه به دنبال نوعی مشروعیتسازی برای حکومت خود بود که این هدف از طریق نبرد نظامی حاصل نمیشد.