خداوند متعال در راستای هدایت بشر، از آغاز خلقت ظرفیتهایی را فراهم آورده است که در آموزههای دینی، «حجت» نامیده میشوند. این حجتها بر دو گونهاند: نخست، حجت درونی که همان «عقل» است و دوم، حجت بیرونی که شامل انبیا، اوصیا و ائمه(ع) میگردد. در اینجا، بدون ورود به بحث مفصل درباره ماهیت و مفهوم عقل در روایات اهل بیت(ع)، به بررسی رابطه این دو حجت میپردازیم.
از آنجا که مبدأ و هدف هر دو حجت (درونی و بیرونی) یکی است و هر دو در جهت هدایت بندگان عمل میکنند، میان آنها هیچگونه تضاد یا تزاحمی وجود ندارد. محال است که حجت درونی، بشر را به مسیری هدایت کند و حجت بیرونی، او را به سمتی دیگر سوق دهد. بر همین اساس، هدف از بعثت انبیا این بوده است که غبارهای مادی را که بر چهره عقول انسانها نشسته است، پاک نمایند. در واقع، پیامبران میآیند تا این موانع را کنار بزنند تا عقل انسان بیدار شده و بتواند حقیقتِ پیامبر، اعجازات ایشان و در نهایت خداوند متعال را شناسایی کرده و به ایمان دست یابد.
رسول خدا(ص) اقامه حجت نمود و تمام استدلالهای لازم را بیان کرد. همانطور که در آیات پایانی سوره مبارکه مائده آمده است، مأموریت تمام انبیا در رساندن حق کامل است و هیچیک از آنان در ابلاغ پیام الهی کوتاهی نکردهاند. با این حال، طرف مقابل نه تنها حقیقت را نمیپذیرفت، بلکه بر باورهای باطل خود اصرار ورزید. در نتیجه، تصمیم بر آن شد که موضوع از طریق «مباهله» حل و فصل گردد و برای آن زمان و مکانی مشخص شد.
در میان نمایندگان اهل نجران، شخصی خردمند و صاحبنظر بود که به بزرگان گروه خود هشدار داد: «اگر ما مباهله کنیم و طرف مقابل دروغگو باشد، آسیبی نخواهیم دید؛ اما اگر او راست گفته باشد، ما به کلی نابود میشویم». وی در ادامه، ترفندی را پیشنهاد داد تا حقیقت روشن شود: «اگر این شخص با اعوان و انصارش به میدان مباهله آمد، بپذیرید؛ اما اگر با خانواده و نزدیکترین افرادش آمد، به هیچ وجه نپذیرید؛ زیرا هیچکس عزیزترین کسان خود را در معرض خطر قرار نمیدهد، مگر آنکه به حقانیت مسیر خود یقین تام داشته باشد».
سراسر این وقایع در تفاسیر و روایات ذیل آیه مباهله ذکر شده است. در زمان مقرر، رسول خدا(ص) همراه با امیرالمؤمنین(ع)، دو نوه گرامیشان امام حسن مجتبی(ع) و سیدالشهدا(ع) و حضرت صدیقه طاهره (س) تشریف آوردند. ایشان در مسیر حرکت، به کنار درختی رسیدند و در سایهسار آن درخت آرام گرفتند.
در تفسیری منسوب به امام حسن عسکری(ع) نقل شده است که در لحظه مقرر، رسول خدا(ص) نمایندگان نجران را فراخواندند و فرمودند: «هَلُمُّ الآن» (اکنون پیش آیید تا مباهله کنیم و دعا کنیم که لعنت خداوند بر کسی باشد که دروغ گفته است).
در این هنگام، نمایندگان نجران به یاد سخن بزرگان خود افتادند که هشدار داده بود در صورت حضور نزدیکان پیامبر در صحنه مباهله، از پذیرش آن خودداری کنند. از آنجا که رسول خدا(ص) با خانواده گرامی خود آمده بودند، آنان از مباهله سر باز زدند. در حالی که پیامبر(ص) دستهای مبارک خود را به سوی آسمان بلند کرده بودند تا دعا نمایند، این گروه اعلام کردند که نه مسلمان میشوند و نه مباهله میکنند. البته در برخی گزارشها آمده است که برخی از بزرگان و خردمسالان آنها تحت تأثیر این واقعه ایمان آوردند، اما اکثریت آنان مسلمان نشدند. در نهایت، رسول خدا(ص) فرمودند که در این صورت باید «جزیه» پرداخت کنند؛ آنان نیز پذیرفتند که جزیه پرداخت کرده و با پیامبر(ص) پیمان ببندند.
در تفسیری منسوب به امام حسن عسکری (ع) روایت شده است که رسول خدا (ص) در حالی که دستهای مبارکشان برای دعا برافراشته بود، شروع به مناجات کردند: «اللهم هذا نفسی» (خدایا، این است خودِ من).
در اینجا نکتهای بنیادین در مورد تعبیر «انفسنا و انفسکم» وجود دارد. در تعارف عام، گاهی واژه «نفس» به «جان» ترجمه میشود، اما این تعبیر در اینجا دقیق نیست؛ زیرا «جان» معادل «روح» است، در حالی که «نفس» به معنای «ذات و خودِ انسان» است. لذا عبارت «هذا نفسی» به این معناست که امیرالمؤمنین(ع) در حقیقت همان خودِ رسول خدا (ص) است.
برتری امیرالمؤمنین(ع) در این آیه شریفه در همین کلام پیامبر(ص) تجلی مییابد؛ چرا که ایشان در میان تمام اصحاب، فارغ از جایگاهشان، تنها حضرت علی(ع) را برگزیده و فرمودند: «من خودم را میآورم». همچنین ایشان فرزندان خود و در نهایت، بانوی والامقام اسلام، حضرت صدیقه طاهره(س) را همراه خود آوردند.
لازم به ذکر است که واژه «نساء» در این آیه به معنای «همسران» (زوجه) نیست. برخی با تکیه بر روایاتی که به نظر ساختگی میآیند، گمان کردهاند منظور همسران پیامبر است؛ اما حقیقت این است که «نساءنا» در اینجا تنها اشاره به حضرت صدیقه طاهره(س) دارد که ایشان سید زنان جهانیان است.
رسول خدا(ص) در حالی که دستهای مبارکشان به سوی آسمان بود، چنین مناجات کردند: «اللهم هذا نفسی» (خدایا، این است خودِ من)؛ در واقع، ایشان با این تعبیر، یگانگی و پیوند ذاتی امیرالمؤمنین(ع) با خود را ابراز داشتند. سپس فرمودند: «اللهم هذا نسائی افضل نساء العالمین» (خدایا، این بانوی من است که برترین زنان جهانیان است) و منظور ایشان حضرت صدیقه طاهره(س) بود. در ادامه، به دو نوه گرامیشان اشاره کرده و فرمودند: «هذان ولدای و سبتای...» (اینان فرزندان و نوادگان من هستند).
پیامبر اکرم(ص) با این جمع والامقام برای مباهله آمدند، اما پیش از ترک این صحنه، دعایی جامع را مورد اذعان قرار دادند: «فانا حرب لمن حاربکم...» (من با هر کس که با شما در جنگ باشد، در جنگ هستم). این دعای رسول خدا(ص) را باید در کنار سایر فرمایشات ایشان در باب «الزام و ضرورت محبت به اهل بیت(ع)» و «دشمنی با دشمنان آنان» قرار داد. ایشان در حقیقت فرمودند که هر کس با این چهار تن (اهله بیت) در صلح و دوستی باشد، در واقع با پیامبر(ص) در صلح است («و سلم لمن سالمکم»). این روایت، تبیینکننده شأن نزول و حقیقت آیه شریفه مباهله است که بر جایگاه والای خاندان عصمت تأکید میکند.
در باب دلالت این آیه، روایتی از شیخ صدوق(ره) در کتاب امالی (مجلس ۷۹، حدیث اول) نقل شده است. این روایت، صحنهای از مناظرات امام رضا(ع) در مجلس مأمون در شهر «مرو» را توصیف میکند؛ جایی که مأمون محفل ویژهای را ترتیب داده بود تا درباره آیات قرآن و جایگاه اهل بیت(ع) از ایشان سؤال کند.
در این میان، مأمون پرسشی بنیادین مطرح نمود: آیا خداوند متعال، عترت پیامبر را بر سایر مردم برتری داده است؟» (هل فضل الله عتره علی سائر الناس؟). امام رضا(ع) در پاسخ فرمودند: «آری، خداوند عزوجل در محکم کتابش، برتری عترت را بر سایر مردم آشکار ساخته است.
هنگامی که مأمون سؤال کرد این برتری در کجای کتاب خدا ذکر شده است، امام(ع) چندین آیه شریفه را نقل کردند؛ از جمله آیات مربوط به «اولوالامر» و آیه «ام یحسدوا الناس». در این هنگام، علما پرسیدند: آیا خداوند در قرآن، این برگزیدگان (اصطفا) را بهطور مشخص معرفی و تبیین کرده است؟. امام رضا(ع) در پاسخ فرمودند: «بله، در دوازده آیه شریفه، این برتری بهطور روشن بیان شده است که در این میان، آیه مباهله سومین مورد است.
در مقام عملی کردن این آیه شریفه، رسول خدا(ص) چه کسانی را با خود همراه کردند؟ ایشان حضرت امیرالمؤمنین(ع)، حضرت صدیقه طاهره(س) و امامین حسن و حسین(ع) را همراه خود بردند؛ کسانی که از منظر پیامبر (ص)، همگی در حقیقت «نفس» و ذات ایشان هستند.
در پاسخ به این پرسش که آیا تعبیر «انفسنا» (جانهای ما) تنها به خود پیامبر(ص) اشاره دارد، باید گفت چنین برداشتی دچار اشتباه و خلط مبحث (اشتباس) است. امام رضا(ع) برای تبیین این حقیقت، واقعهای را نقل میکنند که در آن پیامبر(ص) قصد داشتند فرستادهای را به سوی قبیله «بنو ولیعه» اعزام نمایند. در آن هنگام، رسول خدا(ص) در توصیف امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: «من کسی را به سوی شما میفرستم که خودِ من است» (کنُفسی).
این سخن نشان میدهد که این مقام، یک «خصوصیت» منحصربهفرد و برتری بیمثالی است که هیچکس دیگر به آن ملحق نخواهد شد و گویای آن است که حضرت علی(ع) در حقیقت، عینِ نفس پیامبر اکرم(ص) است.
بنابراین، شایسته است که روز نزول این آیه شریفه، یعنی بیست و چهارم ذیالحجه الحرام، بهعنوان یک مناسبت بزرگ و عید پاس داشته شود.
اما این پرسش به جای میآید که چرا برخی، بهرغم اقامه حجتهای روشن و بیان فضائل و مناقب امیرالمؤمنین(ع) و عترت رسول خدا(ص)، در برابر این برتریها سر تعظیم نمیاندازند و حقیقت را نمیپذیرند؟
پاسخ این مسئله را میتوان در تحلیل روانی و کلامی «تکبر» جستوجو کرد؛ وضعیتی مشابه با سرکشی ابلیس در برابر فرمان سجده بر آدم ابوالبشر. همانگونه که در قرآن آمده است: «فَسَجَدُوا كُلُّهُمْ إِلَّا إِبْلِيسَ» (همه سجده کردند جز ابلیس). ابلیس با تکیه بر یک استدلال ظاهری و مادی، خود را برتر دید و فرمود: «أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ» (من از او بهترم؛ چرا که مرا از آتش آفریدی و او را از گل).
در واقع، ریشه پذیرفتن یا نپذیرفتن حق، در تضاد میان «تکبر» و «تعبد» است. همانگونه که ابلیس به دلیل خودبرتربینی، حقیقتِ مقام آدم(ع) را نادیده گرفت، برخی نیز به دلیل تکبر و پیشداوریهای مادی، در برابر برتریهای خاندان عصمت سر تعظیم نمیآورند. سرانجامِ این مسیر، همان چیزی است که خداوند درباره ابلیس فرمود: «فَأَنتَ رَجِيمٌ» (پس تو راندهشدهای).
شیخ صدوق (ره) در مقدمه کتاب شریف «کمالالدین و تمام النعمه»، علت بنیادین عدم سجده ابلیس بر آدم ابوالبشر را وجود «نوری مقدس» در ذات حضرت آدم میداند. طبق این دیدگاه، خداوند متعال نور اهل بیت(ع) را در وجود آدم قرار داده بود و ابلیس، با مشاهده این نور، نه تنها در برابر آن سر تعظیم فرونراند، بلکه با تکیه بر سالها عبادت خود، پنداشت که شایستهتر از آن است که حامل این نور شریف باشد.
بنابراین، میتوان دریافت که اولین تقابل و مخالفت با رسول خدا(ص)، در واقع در بحث «ولایت خلیفةالله» و ولایت اهل بیت(ع) بوده است. خداوند متعال این سرکشی را هرگز نمیپذیرد و برای آنکه فرمان الهی بر زمین جاری شود، ابلیس را از درگاه رحمت خود راند و او را «رجیم» نامید؛ تا زمانی که حقانیت این ولایت محقق شود، او در این راندگی باقی است.
این الگوی مخالفت، در تاریخ پس از غدیر نیز تکرار شد؛ چرا که برخی بار دیگر منکر این ولایت الهی شدند. در این خصوص میتوان به آیات ابتدایی سوره مبارکه «معارج» استناد کرد که نشان میدهد کسانی که رسماً منکر این حقانیت و ولایت شدند، مورد غضب و عذاب الهی قرار گرفتند.
در مقام تبیین این حقیقت، دو نکته بنیادین وجود دارد: نخست، مسئله «عرضه ولایت» است. خداوند متعال در سوره مبارکه مائده (آیات ۵۵ و ۵۶)، حقیقت ولایت را چنین عرضه میدارد: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا...» (تنها ولی و سرپرست شما، خدا و رسول او و کسانی است که ایمان آوردهاند). در واقع، خداوند به جامعه مؤمنان اعلام میکند که ایشان تحت سرپرستی و ولایت الهی، رسول خدا (ص) و امیرالمؤمنین (ع) قرار دارند. چرا که انسان به صفت «بندگی» (عبدیت)، ذاتاً نیازمند سرپرستی و هدایت است.
در جهان، تنها دو نوع ولایت وجود دارد: نخست، ولایت مطلق الهی و وارثان آن؛ و دوم، ولایت طاغوت. همانگونه که در آیات شریفه (از جمله آیه الکرسی و آیات مرتبط) اشاره شده، کسانی که کفر میورزند، طاغوت را بهعنوان ولی خود برگزیدهاند و شاخص و نماد این طاغوت، ابلیس است. پذیرش ولایت الهی، انسان را در زمره «دوستان و حزب خدا» قرار میدهد و تاریخ گواه آن است که این جبهه همواره پیروزمندانه است.
نکته دوم این است که اراده الهی از خلقت، بندگی و هدایت است و این هدایت، تنها از طریق ایمان به رسول خدا(ص) و پذیرش ولایت اهلبیت(ع) محقق میشود. در اینجا، مسئله پذیرش این برتری است. بسیاری از منکران، در حقیقت برتری خاندان عصمت را درک میکنند، اما به دلیل «خودبرتربینی» و بیماری تکبر — که همان ریشه عمل ابلیس است — حاضر به تسلیم و کرنش در برابر حق نیستند.
در ادامه، به خطبه «قاصعه» امیرالمؤمنین(ع) اشاره میکنم؛ فرازهایی از این خطبه، برای من درس و عبرتی است تا پاسدارِ آن «گوهر ولایتی» باشم که خداوند متعال در وجودم قرار داده است؛ گنجینهای که اگر بتوانم در مسیر زندگی با خود داشته باشم، عاقبت به خیر خواهم شد و در صراط مستقیم الهی قرار خواهم گرفت.
امیرالمؤمنین(ع) در آغاز این خطبه شریف میفرمایند: «الحمد لله الذي لَهُ الكبرياء...» (سپاس خدایی را که صاحب عزت و کبریاست). در حقیقت، مقام کبریایی و بزرگی تنها متعلق به خداوند است؛ اما ابلیس، در توهمی گمراهکننده، خود را صاحب این مقام پنداشت. اما زمانی که او در برابر ولایت حجت خدا سر تعظیم فرونراند و حقیقت را نپذیرفت، تمامی اعمالش باطل و حبوط شد. این الگوی انکار، از ابلیس آغاز شد و در تاریخ تکرار گشت؛ از اهل نجران گرفته تا بسیاری دیگر که برتری عترت را نپذیرفتند.
از این رو، امیرالمؤمنین(ع) با این تعبیر هشدار میدهند: «فاحذروا عباد الله عدو الله» (ای بندگان خدا، بر حذر باشید از دشمن خدا). اگر در دوران کرونا، از دوری از دیگران برای پیشگیری از بیماریهای مسری سخن میگفتند، باید دانست که «بیماری ابلیس» نیز مسری است. این بیماری با نزدیک شدن به او آغاز میشود و در نهایت منجر به این میگردد که انسان، ولایت الهی و حجت خدا را نپذیرد. این تذکری است برای همه ما که از نزدیک شدن به گناه و مسیر ابلیس پرهیز کنیم؛ زیرا آغاز جدایی از حجت خدا، از همینجاست و هدف نهایی ابلیس، گسستن پیوند بندگان از امام زمان(عج) و حجت خداست.
جمعبندی
در این مجال به بررسی آیه شریفه مباهله پرداختیم؛ آیهای که به فرموده امام رضا(ع) — به نقل از شیخ مفید(ره) — برترین آیه در تبیین فضائل و مناقب امیرالمؤمنین (ع) است. شایستگی این است که سالروز نزول این آیه به عنوان یک «عید» پاس داشته شود؛ چرا که در این صحنه، رسول خدا(ص) با تعبیری بیسابقه، امیرالمؤمنین(ع) را عینِ نفس خویش معرفی کردند.
این تجلی عظمت، حتی بر اهل نجران نیز اثر گذاشت و آنان را در برابر این حقیقت به پشیمانی و حیرت انداخت؛ هرچند که در نهایت به اسلام نیاورند و بر پرداخت جزیه توافق کردند. اما درس بنیادین این واقعه آن است که بندگی حقیقی در برابر خداوند، در گروِ تسلیم و کرنش در برابر حجت الهی است. خداوند متعال صراط مستقیم و اراده خویش از خلقت انسان را در همین مسیرِ بندگی و پذیرش ولایت قرار داده است.
برای آنکه مانند منکرین پیشین مشمول غضب و عذاب الهی نشویم و با ایمانی راسخ از دنیا بروییم، تنها راه، پذیرش ولایت اهل بیت(ع) و قرار گرفتن تحت سرپرستی ایشان است. افتخار والای ما این است که در روز غدیر، امیرالمؤمنین(ع) — که پس از رسول خدا(ص)، برترین مخلوق خداست — سرپرست و ولی ما گشت. همین اشتیاق بود که شیعیان پیشین را بر میداشت تا شبهای عید غدیر را در شوقِ این سرپرستی احیا کنند.
در نهایت، همین حقیقت ولایتی که در آیه مباهله تجلی یافت، ما را به سوی امید نهایی میبرد. امید آن است که به برکت این ایام و اعیاد، تمامی موانع ظهور پدر و صاحب ما، حضرت امام زمان (عج)، برطرف گردد.