تاريخ : شنبه 1393/3/17 تاریخ ایجاد:
کد خبر: 30241
راز سالم‌ ماندن کتابخانه امیرالمؤمنین (علیه السلام)

راز سالم‌ ماندن کتابخانه امیرالمؤمنین (علیه السلام)

برای نگارش الغدیر (11 جلد) محرومیت‌های زیادی را متحمل شده بود، تازه برای نه جلد باقی مانده الغدیر که هنوز چاپ نشده است، یک محرومیت جدیدی را تجربه کردند، در این 9 جلد یک بحثی به نام «مسند مناقب و مرسلها» که یک تحقیق جامع‌الاطراف در مورد احادیث ولایت است که فوق‌العاده است؛ این قسمت چاپ نشده از الغدیر نسبت به آن 11 جلد مثل دانشگاه به مدرسه است.

» متن مصاحبه در پایگاه خبرگزاری فارس

» بخشی از مصاحبه خبرنگار خبرگزاری فارس با فرزند علامه امینی رضوان الله علیه

چهارمین فرزند علامه امینی مؤلف اثر گرانسنگ «الغدیر» هم اکنون بعد از سه برادر فقیدش مسئول رسیدگی به کتابخانه «امام امیرالمؤمنین» نجف است، متولد تیرماه سال ۱۳۳۶ در تهران است، ‌دوران کودکی و نوجوانی‌اش را در خیابان ایران گذارنده است و با اینکه در ۱۴ سالگی پدرش را از دست داده است، خاطرات جالبی از آن دوران به یاد دارد.

احمد امینی از شیطنت‌های بیش از حد دوران کودکی و خط نازیبایش می‌گوید که چگونه پدر از آن دستخط‌های نازیبا به بهترین نحو یاد می‌کرد، شیطنتی که حتی در دوران نوجوانی با او همراه بوده است و واکنش علامه امینی را به همراه داشته است، آرزویی که علامه به شوخی در حق او بیان می‌کند و اجل به او مهلت نمی‌دهد که آن آرزو محقق شود.

آنچه که در ادامه می‌آید گفت‌وگوی ۹۰ دقیقه‌ای با حجت‌الاسلام والمسلمین احمد امینی است. او با گشاده‌رویی به سؤالات ما پاسخ می‌دهد، هر چند که برخی سؤال‌ها او را به سال‌های گذشته باز می‌گرداند و دقایقی به فکر فرو می‌برد، اما بیان تلاش‌های علامه و بازگویی زندگانی پدرش سریع او را به فضای گفت‌و‌گو باز می‌گرداند.

*در ابتدا خودتان را معرفی می‌کنید و می‌گویید فرزند چندم علامه امینی هستید؟

-مرحوم علامه امینی ۵ تا پسر و ۳ تا دختر داشتند، اولین فرزندشان مرحوم دکتر شیخ هادی امینی بودند که دارای تألیفات و تحقیقات زیادی هستند، دومی مرحوم شیخ رضا امینی که وی بیشتر از بقیه پسران با پدر همراه بود، به عبارتی دیگر بازوی پدر بود، سومین فرزند مرحوم آقا شیخ‌زاده مشغول کسب و کار بود، مدتی در نجف زندگی کرد و بعد از بیرون کردن ایرانی‌‌ها از عراق، به تهران آمد و بعد از آن به مشهد رفت، بنده هم احمد هستم، برادر دیگرم آقای دکتر محمد امینی است که در رشته علوم حدیث درس خوانده و اهل تحقیق هست، در واقع بنده، چهارمین فرزند علامه امینی هستم.

*تخصص‌ شما چیست؟

-ما هم پشت پدر پنهان شدیم(با خنده) و مشغول کارهای تحقیقی و تبلیغی دین هستیم.

*پس مسئولیت کتابخانه نجف بر عهده شماست؟

-بله! به طور موقت، البته کتابخانه یک تولیتی متشکل از هیأت امنای عراقی و یک هیأت امنای ایرانی است که بر هر گونه کارهای کتابخانه نظارت دارند، مرحوم حاج شیخ رضا یکی از اعضا هیأت تولیت بود و اکنون برادرم آقای دکتر محمدآقا به جای برادرم حاج شیخ‌ رضا یکی از متولیان کتابخانه هست، همچنین آقای حاج معین چندین سال و حاج عبدالحسین نجیم از زمان مرحوم والدمان متولی کتابخانه هستند.

*یعنی علامه امینی در وصیت‌نامه خودشان این ترکیب را مشخص کردند؟

-به طور مشخص و در وقف‌نامه ذکر شده که حاج آقا شیخ‌رضا-یکی از شرایط قانونی متولی شدن در عراق این است که شخص عراقی باشد؛ یعنی شناسنامه عراقی داشته باشد- یکی از اعضای تولیت و رئیس هیأت تولیت ‌شود و آن زمان هم هیأت تولیت پذیرفت، جمعاً سه نفر بودند، مرحوم حسین شاکری از یاران با وفای پدرمان بود که از زمان تأسیس کتابخانه حضور داشت و بعد هم پسرش حاج عارف شاکری الان متولی کتابخانه هست، در واقع شرعاً سه نفر را پدرم انتخاب کرده بود: حاج حسین شاکری، مرحوم حاج هاشم فیار و عبدالحسین نجیم.

الان از آن سه نفر فقط عبدالحسین نجیم زنده است، البته در منزل بستری است و او نیز آقای حاجی معین را انتخاب کرده است.

*یعنی اعضای هیأت امنای کتابخانه امام امیرالمؤمنین(ع) به انتخاب نفر قبلی مربوط می‌شود؟

-طبقه اول باید حتماً طبقه دوم را انتخاب کند، وظیفه متولیان این است که قبل از هر عملی طبقه دوم خودشان را انتخاب کنند.

چگونه کتابخانه علامه امینی تأسیس شد

* راجع به ویژگی‌های این کتابخانه توضیح می‌دهید؟

-آن زمانی که مرحوم والد مشغول مطالعه و تحصیل بودند و به کار تحقیق می‌پرداختند،‌ محرومیت‌های زیادی را هم ایشان و همه اهل تحقیق متحمل می‌شدند، به خاطر اینکه کتابخانه عمومی نبود، همچنین در نجف کتابخانه عمومی وجود نداشت، با اینکه نجف اشرف شهر مدینه علم است!

بنابراین هر کسی اگر می‌خواست تحقیقی انجام دهد و مطالعات عمیق و وسیعی داشته باشد، تهیه کتاب برایش فوق‌العاده سخت بود و برای همین داستان‌های زیادی از بزرگان مخصوصاً از والد من شنیدید که دنبال کتابی رفتند و پیدا نکردند آن هم با مشکلات متعدد.

علامه امینی با جانش این محرومیت را حس کرد، چون محرومیت خیلی کشید و با اینکه مشغول نوشتن الغدیر بود، اما به طور جد پیگیری می‌کرد، این برای بنده حقیر خیلی جای تأمل دارد، یکی از چیزهایی که من را تشویق کرد که در این کتابخانه مشغول شوم، قطع نظر از نسبت پدری و فرزندی، آن همتش بنده را گرفته است.

تمام کتاب الغدیر چاپ نشده است

همان طور که گفتم برای نگارش الغدیر (۱۱ جلد) محرومیت‌های زیادی را متحمل شده بود، تازه برای نه جلد باقی مانده الغدیر که هنوز چاپ نشده است، یک محرومیت جدیدی را تجربه کردند، در این ۹ جلد یک بحثی به نام «مسند مناقب و مرسلها» که یک تحقیق جامع‌الاطراف در مورد احادیث ولایت است که فوق‌العاده است؛ این قسمت چاپ نشده از الغدیر نسبت به آن ۱۱ جلد مثل دانشگاه به مدرسه است. فوق‌العاده عمیق و وسیع است. به عبارتی دیگر  برای خودش یک تحقیق همه‌ جانبه است.

محرومیتی که علامه امینی را به سوی هدفی والاتر سوق داد

*یعنی می‌خواهید بگویید در کتابخانه علامه امینی کتاب‌های نفیس و کمیابی وجود دارد که علامه برای نوشتن الغدیر از آن استفاده کرده است؟

-بله! می‌خواهم بگویم این کتابخانه آرام آرام به چه صورت درآمده است، علامه اول محرومیت‌هایی کشید و دریافت که یک کتابخانه عمومی باید در این شهر باشد، در شرایطی که خودش مشغول کار است و بیکار نیست، مثلاً بگوید من الان بروم بودجه‌ای تهیه کنم، نه امکانات مالی و نه وقت کافی داشت که  زمینی را انتخاب و بعد طراحی کند، عده‌ای را دور هم جمع کند و در کارهای بنایی شرکت کند، این یک حس خاص و یک انگیزه فوق‌العاده قوی می‌خواهد.

علامه امینی یک محرومیت عجیبی کشیده بوده که نمی‌خواست دیگران مبتلا به آن شود، در بیشتر مواقع که می‌رفت از یک عالم در کتابخانه‌ای یک کتاب تقاضا کند که مطالعه کند، اجازه نمی‌دادند و در اختیارش نمی‌گذاشتند!

این محرومیت‌ها یک بار و ده بار نبوده، چون کتابخانه عمومی نبود، البته یک کتابخانه عمومی در حسینیه شوشتری‌ها بود که آن هم به علت برگزاری مراسم فاتحه شلوغ می‌شد، به همین خاطر علامه شب‌ها به آنجا می‌رفت و  به خادم حسینیه می‌گفت که کلید را بردار و برو!

به هر حال علامه با عشق و علاقه‌اش یک زمینی را با چند نفر پیدا کرد، از جمله مرحوم حسین شاکری و این کتابخانه را تأسیس کرد، در وهله نخست  کتاب‌های خودش را آورد و بعد از این طرف و آن طرف کتاب جمع کرد، البته یک حالت گزینشی هم جمع کردن کتاب داشته، یک مجله‌ای در این کتابخانه وجود دارد که یک یادگاری است به نام «صحیفة ‌المکتب» یا همان مجله کتابخانه که خیلی خواندنی است.

تأسیس کتابخانه امام امیرالمؤمنین سال ۱۳۷۳ هجری‌ قمری بوده، این مجله سه شماره چاپ شده است و علامه این سه شماره را در یک جلد صحافی کرده است.

در ابتدا از محرومیت جامعه می‌گوید و بعد بیان‌می‌کند در جوامع دیگر چقدر برای کتاب ارزش قائل هستند و کتابخانه‌های عظیمی که در دنیا است و چه امکاناتی دارند-با دید حسرت می‌گوید-، چرا این طوری شدیم، چرا جامعه ما اینطوری است و بعد مشکلات را ذکر کرده است و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که الان وقت آن رسیده که یک کتابخانه تأسیس شود،‌آن هم کتابخانه عظیم جهانی! «مکتب ‌الامام امیرالمؤمنین(ع)»، یعنی کتابخانه عمومی.

روش علامه امینی برای تجهیز کتاب از سفر به کشورهای مختلف تا تهیه میکروفیلم

داشتم می‌گفتم بعد از تأسیس کتابخانه شروع به جمع‌آوری کتاب کردند و مجبور شدند سفرهایی را انجام دهند و از این کتابخانه به آن کتابخانه بروند و محفوظات اسلامی را پیدا کنند، در کشورهایی مانند ترکیه، مصر، مراکش، سوریه، ایران، هندوستان، یمن و کشورهای دیگر -هر کدام دریایی از فرهنگ و منابع اسلامی هستند- شروع کردند کتابخانه‌ها را دیدن و در تصحیح کتابخانه‌های خیلی از جاها نقش مهمی داشتند چون کتاب‌شناس شده بود.

همچنین دنبال منابع خطی مباحث خودشان بودند، کتاب‌های مهم(رفرنس‌ها) و منابع چاپی را دیده بودند و حالا دنبال منابع خطی بودند، خیلی از منابع معتبر الغدیر هنوز چاپ نشده بود، صد سال پیش را در نظر بگیرید، آن موقع خیلی از کتاب‌ها و منابع دینی چاپ نشده و ایشان به آن منابع نیاز داشت و مجبور بود برود مکتوبات را ببیند که به راحتی قابل دسترسی نیست.

علامه از کتابخانه‌های سوریه شروع می‌کند و بعد ترکیه می‌رود، برادرم مرحوم حاج‌رضا ایشان همراهی می‌کند، علامه برای استفاده بهتر از این منابع از فیلم و سه روش دیگر استفاده کرد، اگر برایش میسر بود، اجازه می‌دادند میکروفیلم تهیه می‌کرد، اگر امکان کپی و زیراکس بود، کپی برمی‌داشتند.

اکنون در کتابخانه سه نوع منابع خطی موجود است و سوم اینکه خودش استنساخ کردند، یعنی به دست خودشان نوشتند، بعد همه اینها را آوردند و در زمان حیاتشان وقف امیرالمؤمنین(ع) کردند و حتی اولادش را توصیه کردند که بروید برای کتابخانه امیرالمؤمنین کار کنید و در جوار حضرت(ع) باشید، برای همین من هم که هیچ کاره هستم، به کتابخانه می‌روم.

چرا صدام موفق نشد کتابخانه علامه امینی را تخریب کند

* چند سال است در کتابخانه فعالیت دارید؟

-بنده عهده‌دار کاری در کتابخانه نیستم، فقط یک سال و اندکی مشغول هستم، فقرا را جمع کردم، کتابخانه چند سال متروک بوده، به عبارتی دیگر این کتابخانه دورانی را گذرانده است، چند بار خواستند این کتابخانه را از بین ببرند، چند بار خواستند این کتابخانه در زمان صدام را با خاک یکسان کنند، حتی بعد از حکومت سابق آمده بودند کتابخانه را غارت کنند، الحمدلله به همت دوستان امیرالمؤمنین(ع) و عنایت امیرالمؤمنین(ع) این کتابخانه محفوظ مانده است، الحمدلله از کتابخانه‌ چیزی به سرقت نرفته است.

* قدیمی‌ترین کتابی در کتابخانه وجود دارد؟

-یک مصحف شریف قرآن کریم منسوب به امیرالمومنین(ع) و دیگر مصحف شریفی دیگر منسوب به امام جعفرصادق(ع) است.

*در زمان صدام اقدامی برای نابودی کتابخانه صورت گرفت، علیرغم اینکه نیروی‌های امنیتی صدام آمده بودند، این کار را عملی کنند، چه اتفاقی افتاد که این حادثه رخ نداد؟!

-من اطلاع ندارم که چه شد، اما آمدند اعلام محلی کردند، نجف در آن زمان محاصره بود، ظاهراً قرار بود ساعت ۷ صبح آنجا را منفجر ‌کنند، البته چند تا کتابخانه مهم را از بین بردند، کتابخانه حاج حکیم را که پر از کتاب‌های خطی بود را آتش ‌زدند، حتی برای گرم کردن خودشان از آتش این کتاب‌ها استفاده کردند، بساطی بود، به اهل محل اعلام کرده بودند که منطقه را خالی کنند، مأمورها آماده شده بودند، افرادی که در کتابخانه بودند، دو سه روز قبل از آنکه احساس خطر کرده بودند، برای قسمت‌هایی که محفوظات قرار داشت، دیوار کشیده بودند که مأمورها متوجه نشوند تا جایی که فرصت داشتند، کتاب‌ها را داخل کیسه کرده و دفن کردند و تا جایی که توانستند برای نگهدار‌ی‌اش تلاش کرده بودند.

می‌گویند تا چند دقیقه قبل از اینکه این برنامه‌شان اجرا شود آمدند و به سربازان دستور دادند برگردند، چه شده؟ خدا عالم است.

از آقای خویی نقل شنیدم که به مدیر کتابخانه فرمودند: در حفظ آن تابلو، مثل جانت مراقبت کن، چون نجف را خداوند به عنایت امیرالمؤمنین(ع) و به واسطه وجود این حرز است که حفظ کرده است.

*چاپ «الغدیر» در زمان حیاتشان آغاز شد یا نه؟!

-در زمان حیاتشان، جلد دوم گزارش سفرشان به هند است، جلد سوم ادامه گزارش و اسم و ذکر نام مبارک تمام کسانی که کمک کردند به کتابخانه چه پولی و چه کتاب آوردند، حتی ربع دینار هم نوشته شد، یعنی علامه مبلغ برایشان مهم نبود، مهم افرادی که سهیم بودند و آخرش هم یک دیوان ده ساله دادند «اشعره ‌کامله»، یک دفترچه‌ای چاپ کردند که واردات و صادرات کتابخانه به صورت شفاف و نقایصی که آوردند.

کسانی که به کتابخانه کتاب هدیه دادند، اول هر کتابی به نام خودشان است، مثلا محمدحسین مجتهدی، حاج محمدعلی پوستی، چند تا کتاب داده، حتی کسی مانند سرلشکر ضرغام که تمام کتابخانه‌اش را و آثار پدرشان را به کتابخانه اهدا کردند.

نشر الغدیر اولی در زمان خود مرحوم امینی واقع شد که یازده جلد است، اولین چاپ در نجف بود و امکانات به قدری برای علامه کم بود که برادر و خواهرهایم تعریف می‌کردند که صحافی‌ کتاب‌ها را در خانه انجام می‌داد، آنچه که مهم است این است که جلد یازدهم وقتی چاپ می‌شود، مسیر تحقیقات ایشان همان طور که عرض کردم، جهتی پیدا می‌کند که مطالعات خاصی را می‌طلبد.

برای همین لازم بود که به کشورهای مختلف بروند تا دیگر مختوتات را ببیند، برای آن چندین سال بیش از ده سال عمر صرف شده، علامه خیلی پیگیری ‌کرد و آخر عمرش نیز مشغول تحقیقات آن‌ها بود و منتها دیگر اجل مهلت ندارد.

سرنوشت ۹ جلد باقی‌مانده الغدیر

*خب! سرنوشت ۹ جلد باقی‌مانده چی شد؟!

ـ الان یازده جلد چاپ شده و ۹ جلد مانده است که در اختیار مرحوم حاج‌آقا رضا و برادرم دکتر محمد امینی است که إن‌شاءالله تحقیق شود و کار زیاد دارد، یعنی علامه بیش از صد صفحه توصیه‌هایی داشته که به حاج‌ آقا رضا برای تکمیل این کتاب کرده است.

*عالمی که خودش را وقف نشر معارف اهل بیت(ع) می‌کند، چطوری می‌تواند برای خانواده‌ و تربیت فرزندانش وقت بگذارد؟

-این سؤال شما من را در عالمی ‌می‌برد که در دو راهی قرار می‌گیرم، یکی اینکه یک جواب رسمی به شما بدهم و خودم را راحت کنم، چون تازگی‌ها حالتی بر ما پیش آمده حرف می‌زنم و بعد پشیمان می‌شوم و خودم را ملامت می‌کنم که چرا این حرفم را زدم، نگران این می‌شوم که بعداً چرا حقش را بجا نیاوردم و از آن طرف بخواهم واقعیت زندگی خودم و امینی را بگویم همینطور.

خوش به حال آن کسی که عشقش گل کرد و روش‌اش ثمر داد

.......

*درپایان صحبت خاصی دارید بفرمایید؟

ـ سخن علامه امینی ولایت بوده، ولایت مقام بزرگ آدمیت است، امامت مقام والایی است، امامت ما را الان پایین آوردیم به مقام حکومت  و خلافت رساندیم. با ولی خدا در هر شرایطی می‌شود ارتباط داشت، امینی اگر الغدیر نوشت، برای این نبود که مسائل اختلافی را بیان کند، برای این بود که یک صفحه‌ای از واقعیت دین مبین اسلام روشن شود که چرا شخصی به نام امیرالمؤمنین علی‌ بن ‌ابیطالب(ع)بوده، حدیث غدیر چقدر اهمیت داشته است؟

ولایت چیزی نیست که اثبات شود، ولایت حقیقی است؛ نه ما ولایت را مثل حکومت دیدیم اعتباری است، الان اگر فلان کس حکومت کرد مردم قبول کردند، شد، شد نشد، نشد. شما انسان هستید، ولایت امر حقیقی است، امر اعتباری نیست. در مورد انسان است و انحصار به شخص ندارد. مصداق بارزش اولیا خدا هستند، مقام الهی، مقام انسانی، هر انسانی بالقوه دارند، آنها هم آمدند به انسان بگویند این شان و مقام توست و می‌توانی برسی. آن دینی که دین تربیتی بود و نبی اکرم آورده شخصی به نام علی‌بن‌ابیطالب در تمامی مراحل با این وجود مبارک بوده، هر مؤرخی به زندگی نبی اکرم(ص) مطالعه کند، می‌بیند در تمامی قدم‌هایی که پیغمبر(ص) برداشته مهمترین نقش را علی‌ بن ‌ابیطالب(ع) داشته است.

خبرگزاری فارس :
خبرگزاری ایکنا :
خبرگزاری ایرنا :