دوره دوم اين حكومت است كه در آن، آزادى عمل بيشترى براى شيعيان ديده مىشد.
عصر سلجوقيان در تاريخ تشيّع، به مثابه دوران گذارى بين حكومت آل بويه و مغول است كه در اين دو حكومت، شيعيان از آزادىِ نسبىاى برخوردار بودند. پس از صد و سيزده سال حاكميت خاندان شيعى مذهب بويه، حاكميت سياسى، به دست گروهى مىافتد كه در آغاز با گرايش شيعيانْ ناسازگار بودند و توان نظامى خود را در خدمت خلفاى عبّاسى مىگذاشتند. در واقع، شيعيان دوازده امامى، با خشونت حكّام سلجوقى روبه رو شدند، حتّى شيخ طوسى مجبور به ترك بغداد و اقامت در نجف شد و از نظر اجتماعى - آنگونه كه از متون فرقهشناسى بر مىآيد - ، شيعيان، مورد تحقير و گاه تكفير اكثريت سنّىمذهبان قرار مىگرفتند.
با اين حال، در طول حكومت سلجوقيان، به تدريج نگرش نسبت به شيعيان، دگرگون گرديد. آنان به مناصب ادارى راه يافتند و پس از قتل نظام الملك (485ق) برخى به وزارت رسيده و حتّى در برگزارى مراسم مذهبى خود (نظير بيان مناقب امير مؤمنان عليه السلام و بزرگداشت قيام حسينى) آزادى عمل داشتند و توانستند به رويارويى با مخالفان انديشههاى خود بپردازند. موقعيت آنان به گونهاى تقويت گرديد كه نه تنها آخرين وزراى واپسين سلاطين سلجوقى، امامىمذهب بودند، بلكه وزيران خليفه عبّاسى ناصر (575 - 622ق) نيز به اين مذهب روى آوردند. علاوه بر وجود اميران شيعىمذهب در دوره سلجوقيان، خود شيعيان نيز از اقتدار سياسى برخوردار بودند و با اشتغال به مناصب ديوانى در حكومت سلجوقى، بر اين اقتدار افزودند.
در حقيقت، تاريخ سلجوقيان با اين بدفهمى همراه شده است كه آنان در سراسر دوران سلطنت خود به مقابله با شيعيان مشغول بودهاند، در حالى كه با بررسىهاى دقيق، به گونه عمل آنان با شيعيان پى برده و در نهايت، به دو رويكرد يادشده مىرسيم.
به تدريج با آمدن مغولان، تصوّف و تسامح دينى گسترش يافت و با بر كنارى خلافت عبّاسى، تشيّع و شريعتگرايى، به رشد خود ادامه داد، به گونهاى كه از آن پس