در ادامه، از حلّاج نام مىبَرَد و او را صاحب كرامات مىداند:
حسين منصور حلّاج، دعوى انا الحق كرد تا خليفهاش در بغداد برآويخت، مجبّر و مشبّهى و صاحب كرامات بود.۱
در جايى ديگر، وقتى از بانيان الحاد سخن به ميان مىآيد، از حلّاج، بد مىگويد:
و يكى ديگر، حلّاج و رأى و تدبير آشكار كردند و شعبده و نيرنجات مىساختند. خليفه وقت را معلوم شد ايشان را هلاك فرمود.۲
اين توضيح، لازم است كه حلّاج حتّى در ميان خود متصوّفه نيز جايگاه روشن و مشخّصى ندارد؛ چرا كه تا ساليان متمادى بعد از كشته شدن او، متصوّفه، وى را قبول نكردند و علماى عصر نيز او را كافر دانستند و حكم به الحاد او دادند. بنابر اين، نظر مثبت نداشتن مؤلّف نسبت به حلّاج، دور از انتظار نيست؛ ولى موجب نمىشود كه نگاه ايشان در مورد متصوّفه، منفى باشد.
متصوّفه دروغين
مسئله ديگرى كه بايد مطرح شود متصوّفه دروغين است كه اين دسته نيز از نظر مؤلّفْ دور نشده و به آنها نيز اشاره كرده است. از جمله، ابتدا وقتى به شيعه، نسبت تكفير صحابه و زهّاد و متصوّفه داده مىشود، در باره صوفيه اين گونه پاسخ مىدهد:
و متصوّفه بى ريا را دوست دارند و هر كس كه على را دشمن داشته باشد، با او دشمن هستند و لعنت مىكنند. ۳
منظور او اين است كه شيعيان، متصوّفه حقيقى را دوست دارند و از صوفىِ دروغين، تبرى مىجويند.
وقتى نويسنده فضائح مىگويد كه رافضيان، به زاهدان اعتقاد ندارند، در جواب نسبت به برخى از زاهدان سنّى مىگويد:
زاهدان و عارفانش هر كجا لت انبانى باشد، سستايمانى، بىپيمانى،