تشيّع و تصوّف در كتاب «نقض» - صفحه 458

بزنخ‏مالى، غلام‏باره‏اى، از جهان آواره‏اى، خامى، لقمه سلامى، گدايى، سياه‏پايى، خَرَكى، بى‏نوايى، ناروايى، بر كوه سبلان و خَرَقان و سجاسْ مأوى گرفته، از نماز و روزه بگريخته، پيش كنار كربى در رسته، روى ناشسته، چون غولى در غارى پنهان شده، بر اين رسم و قاعده زاهدان، مجبّران و مشبّهان به سلامش مى‏روند و دست در وى مى‏مالند و به ابلهان و جُهّال و عوام و خربطان مى‏نمايند كه اين سيرت شبلى و جنيد و بايزيد و نورى دارد و خود ندانند كه از ايشان به هزارفرسنگ دورى دارد، و معروف است كه امير غازى قايماز الحرامى را گفتند: بر فلان كوه، زاهدى هست مبارك و چند سال است كه آن جاست. امير بيامد خوكى بى‏نمازى را ديد سِنگِل‏ها (پشگِل‏ها) از بُن در آويخته چون خوك بيشه و غول بيابان. بفرمود تا از كوهش به زير انداختند و گفت: زاهد چنين، بر خلاف شريعت مصطفى باشد و مستحقّ لعنت خداى باشد. به چنين زاهد، شيعه بحمد اللَّه ايمان و اعتقاد اگر ندارد شايد.۱
بنا بر اين، روشن شد كه شيعيان، طبق گفته شيخ عبد الجليل، به متصوّفه حقيقى، ايمان كامل دارند و آنها را دوست دارند؛ ولى متصوّفه ريايى و كسانى كه خود را زاهد و عارف مى‏دانند، ولى از زهد و تصوّف، فقط انزوا و گوشه‏گيرى را ياد گرفته‏اند و به شريعت اسلام عمل نمى‏كنند، اعتقادى ندارند. كسانى كه چه بسا اعتقاد صحيحى نداشته و در واقع اينان هستند كه موجب انحراف در تصوّف و عرفان از مسير خود شده‏اند كه شيعه آنها را زاهد نمى‏داند و از آنها تبرّى مى‏جويد. وگرنه، زاهد واقعى، اعتقادش صحيح و پايبند به شريعت بوده و محبوب شيعيان و اهل سنّت و شيوخ متقدّم است؛ چرا كه در جايى، وقتى سخن از زيارت امام است كه به زيارت طعن مى‏كنند، در جواب مى‏گويد.
مگر فراموش كرده‏اند كه شيوخ مقدم و پيران محتشم از اقصى بلاد شام و حجاز و مغرب، پاى افراز كرده، هزارفرسنگ مى‏پيمايند تا به زيارت شيخ

1.همان، ص ۴۱۷.

صفحه از 460