بزنخمالى، غلامبارهاى، از جهان آوارهاى، خامى، لقمه سلامى، گدايى، سياهپايى، خَرَكى، بىنوايى، ناروايى، بر كوه سبلان و خَرَقان و سجاسْ مأوى گرفته، از نماز و روزه بگريخته، پيش كنار كربى در رسته، روى ناشسته، چون غولى در غارى پنهان شده، بر اين رسم و قاعده زاهدان، مجبّران و مشبّهان به سلامش مىروند و دست در وى مىمالند و به ابلهان و جُهّال و عوام و خربطان مىنمايند كه اين سيرت شبلى و جنيد و بايزيد و نورى دارد و خود ندانند كه از ايشان به هزارفرسنگ دورى دارد، و معروف است كه امير غازى قايماز الحرامى را گفتند: بر فلان كوه، زاهدى هست مبارك و چند سال است كه آن جاست. امير بيامد خوكى بىنمازى را ديد سِنگِلها (پشگِلها) از بُن در آويخته چون خوك بيشه و غول بيابان. بفرمود تا از كوهش به زير انداختند و گفت: زاهد چنين، بر خلاف شريعت مصطفى باشد و مستحقّ لعنت خداى باشد. به چنين زاهد، شيعه بحمد اللَّه ايمان و اعتقاد اگر ندارد شايد.۱
بنا بر اين، روشن شد كه شيعيان، طبق گفته شيخ عبد الجليل، به متصوّفه حقيقى، ايمان كامل دارند و آنها را دوست دارند؛ ولى متصوّفه ريايى و كسانى كه خود را زاهد و عارف مىدانند، ولى از زهد و تصوّف، فقط انزوا و گوشهگيرى را ياد گرفتهاند و به شريعت اسلام عمل نمىكنند، اعتقادى ندارند. كسانى كه چه بسا اعتقاد صحيحى نداشته و در واقع اينان هستند كه موجب انحراف در تصوّف و عرفان از مسير خود شدهاند كه شيعه آنها را زاهد نمىداند و از آنها تبرّى مىجويد. وگرنه، زاهد واقعى، اعتقادش صحيح و پايبند به شريعت بوده و محبوب شيعيان و اهل سنّت و شيوخ متقدّم است؛ چرا كه در جايى، وقتى سخن از زيارت امام است كه به زيارت طعن مىكنند، در جواب مىگويد.
مگر فراموش كردهاند كه شيوخ مقدم و پيران محتشم از اقصى بلاد شام و حجاز و مغرب، پاى افراز كرده، هزارفرسنگ مىپيمايند تا به زيارت شيخ