تشيّع و تصوّف در كتاب «نقض» - صفحه 456

عثمانى‏۱ است كه نشان‏دهنده توجّه شيعيان آن عصر به مسائل عرفان اسلامى است.
وقتى سخن به شعرا و اهل قلم مى‏رسد، به شيعه بودن بسيارى از آنها تأكيد مى‏كند و نام بسيارى از شعرا را مى‏آورد كه در توحيد و زهد و موعظه شعر گفته‏اند كه شيعى هستند و در منقبت امير مؤمنان شعر گفته‏اند و از جمله، به حكيم سنايى اشاره كرده، او را شيعى مى‏داند.۲
و اگر به ذكر همه شعراى شيعى مشغول شويم از مقصود باز مانيم و خواجه سنايى غزنوى كه عديم النظير است در نظم و نثر، و خاتم الشعرايش نويسند، او را منقبت بسيار است و اگر خود اين يكى بيت است كه در فخرى نامه گويد، كفايت است.
جانب هر كه با على نه نكوستهر كه خواه گير من ندارم دوست‏
هر كه چون خاك نيست بر درِ اوگر فرشته است، خاك بر سر او.
و اين جماعت را كه از طبقات الناس، اسامى و القاب و انساب ياد كرده شد، همه شيعى و معتقد و مستبصر بوده‏اند.۳

ردّ متصوّفه‏

البته بعد از نقل مطالبى در مورد تأييد متصوّفه، سخنانى نيز در ردّ آنها مى‏توان يافت كه نيازمند توضيح و بررسى است كه جاى دارد چند نمونه از آنها بيان شود.
از جمله متصوّفانى كه عبد الجليل به او مظنون است، مى‏توان حلاج را نام بُرد؛ چرا كه در موردى كه نويسنده فضائح مى‏گويد كه هيچ عالم و مفسّر و زاهدى رافضى نشد و هر كه رافضى شد، اهل فسق و فجور بود و در ادامه، اسم چندين تن را ذكر مى‏كند، در جواب مى‏گويد:
بسيارى از اينها را كه اسم بُردى، انسان‏هاى خوبى هستند و بعضى هم مجبّره و مشبّهه هستند.۴

1.همان، ص ۳۶.

2.همان، ص ۲۳۱.

3.همان، ص ۲۳۲.

4.همان، ص ۱۸۹.

صفحه از 460