نمىتوان به روشنى، نفى علم غيب از پيامبر و امام را از آن استفاده كرد؛ زيرا وى علم غيب را مختص پروردگار مىداند؛ امّا امكان افاضه اين علم به انبيا و اوصيا را نفى نمىكند؛ يعنى هر چند استقلال پيامبر و امام را در داشتن علم غيب نمىپذيرد - چنان كه همه موحدان نيز بر اين باورند - ، با اين حال، خدا را بر اعطاى علم به امام قادر مىداند. عبد الجليل در باره ردّ شمس به اين نكته اشاره مىكند و در پاسخ نويسنده نو سنّى مىگويد:
و پندارى خواجه به عداوت على، نه خداى را قادر مىداند بر رجوع، نه مصطفى را صاحب معجز مىشناسد.۱
البته اين اعتقاد، ريشه در قرآن دارد، آن جا كه خداى تعالى مىفرمايد:
(عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا).۲
او به غيبْ عالم است و غيبش را براى احدى آشكار نمىسازد، مگر كسى از فرستادگانش كه از او خشنود باشد. پس از پيش رو و پشت سر او محافظانى كمين كرده، وارد مىسازد.
امام باقر عليه السلام نيز در ذيل اين آيه شريف مىفرمايند:
سوگند به خدا محمّد صلى اللَّه عليه و آله از كسانى بود كه خدا از او راضى شد و امّا اين كه فرموده است: «عالم الغيب»، به راستى كه خداى عزّوجلّ عالم است به آنچه از خلق خود نهان كرده در باره چيزهايى كه تقدير و در علم خود قضا مىكند پيش از خلق آن و قبل از آن كه به فرشتگان ابلاغ كند. اى حمران! اين است علمى كه خدا نزد خود نگهداشته و در آن مشيت دارد و چنانچه اراده كند، به اجرا مىگذارد و يا در آن براى او بدا حاصل مىشود و آن را امضا نمىكند. و امّا علمى كه خداى عزّوجلّ آن را مقدّر ساخته، پس آن را قضا كرده و به اجرا مىگذارد و آن علمى است كه به رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله سپس به ما مىرسد.۳
1.همان، ص ۵۲۴.
2.سوره جن، آيه ۲۶ - ۲۷.
3.الكافى، ج۱، ص۲۵۶-۲۵۷.