همه اهل بيت ، چنان كه شيث از همه فرزندان آدم در عهد او فاضلتر بوده است، و كذلك سام و اسماعيل و هارون و يوشع و شمعون، على عالمتر از همه امّت به منزلات و مؤوّلات به احكام شريعت... و همه شرعيات؛ بيانه قوله تعالى: (وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ) و قال النبى صلى اللَّه عليه و آله: «أنَا مَدينَةُ العِلمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا» و قال امير المؤمنين عليه السلام: «علّمنى رسول اللَّه ألف باب من العلم فتح لى كل باب ألف باب» ۱ و در اين شبهت نيست.۲
پس نتيجه مىگيريم كه از نظر عبد الجليل، امام، علمى فراتر از همه انسانهاى عادى دارد و اسرارى از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله دريافت كرده كه ديگران از آن بىبهرهاند. پس اگر مراد از علم غيب، آگاهى از امورى باشد كه از مردم پنهان است، از نظر عبد الجليل، امام چنين علمى را دارد؛ امّا در جاى ديگر، ايشان علم غيب را حتّى از پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله نيز نفى مىكند و آن را مختصّ ذات پروردگار مىداند.
عبد الجليل در پاسخ به اين گفته نويسنده سنّى كه مىگويد: «و اگر تيغ و قلم به دست رافضيان بودى، همه مدرسهها خراب كرده بودندى، و منبرها برگرفته و مسلمانى را نگذاشتندى كه شربتى آب خوردى»،۳ مىنويسد:
امّا جواب اين كلماتْ آن است كه : چون پرده شرم دريده شد، اميد انصاف بريده شد كه در اوّل اين فصل، دعوى علم غيب كرده است كه هرگز هيچ پيغمبر و امام نكرده است. و چون گويد: «اگر قلم و تيغ به دست روافض بودى، يك كس را زنده رها نكردندى»، به اتفاق، دعوى علم غيب كرده باشد و إلّا كافرى و ملحدى نباشد كه اين دعوى را رد كردن كه: لا يعلم الغيب إلّا اللَّه.۴
اين عبارت نيز در ردّ ادّعاى نويسنده سنّى است و نمىتواند بيانگر صريح نظر نويسنده تلقى شود و اگر چنانچه اين سخن را نظر صريح عبد الجليل بدانيم، باز هم