حضرت عبدالعظيم عليه‏السلام و شهررى در سفرنامه‏ ها - صفحه 404

ونديداد براى جاى دخمه مقرر مى دارد كاملاً تطبيق مى كند. به موجب دستور ونديداد دخمه بايد برفراز تپه اى ساخته شود كه از آبادى و محل سكونت مردمان دور باشد، ولى «سگان و پرندگان لاشه خوار» بدان دسترسى داشته باشند. محل دخمه مرا به ياد دخمه اجمير ۱ در هند افكند، و خود ساختمان دخمه مانند دخمه پارسيان در بمبئى مدوّر است؛ سى پا(حدود نه متر و 14 سانتيمتر) ارتفاع اين دخمه را، مانند دخمه هاى يزد، از محل اعانه پارسيان هند براى رفاه بهبود زرتشتيان ايران چند سال پيش تعمير كرده اند. بر عكس دخمه هاى بمبئى، اين دخمه در ندارد، و علت اين امر، چنان كه زرتشتيان تهران مى گفتند، آن است كه مى ترسند مسلمانان آنجا را بى حرمت كنند. جسد را چنان كه از آقاى ل.ف.اسلستاين ۲ ، مبلغى كه كمك كرده بود تا جسد يكى از نوكران زرتشتى اش را به درون دخمه بكشند، شنيدم با نردبان يا طناب و يا زنجير بالا مى برند.
من از تپه بالاتر رفتم تا به جايى رسيدم كه مى توانستم درون دخمه را ببينم، «پاوى»ها يا محلهايى كه براى گذاشتن اجساد درست كرده بودند به صورت چهارگوش ترتيب داده شده بود، نه مانند «پاوى»هاى دخمه هاى بمبئى به صورت شعاعهاى چرخ. هر آنچه نگاه كردم از بندار ۳ يا گودال مركزى كه اسكلتها را بعد از آنكه از گوشت و پوست عارى شدند، در آن مى گذارند اثرى نيافتم. اما آنها كه به درون دخمه رفته بودند مى گفتند كه در آنجا زيرزمينى هست كه چند پله مى خورد. شايد اين زيرزمين به منزله استودان يعنى جايگاه استخوانها باشد. ساختمان و تشكيلات آن بر روى هم به نظر من تقريباً ابتدايى و از دخمه هاى بمبئى نامنظم تر و عقب مانده تر آمد. اين را هم بيفزايم كه اثرى از سگرى يعنى

1.Ajmere.

2.L.F. Esselstyn.

3.Bhandar.

صفحه از 426