تمام در حال تاختن است و نيزه اى را به طرف رقيب و مبارز خود، كه سر اسبش به صورت محو در روى سنگ ديده مى شود، پايين آورده است. شخصى كه نيزه در دست دارد بدون ترديد يكى از شاهنشاهان ساسانى است، و اين امر از كلاه حبابى شكل و ديگر لباسها و تجهيزات وى كه خاصّ دوران ساسانى است به خوبى مشهود است. ولى به هيچ وجه نمى دانيم و ديگر هم نخواهيم دانست كه مراد از اين نقش كدام يك از شاهنشاهان ساسانى بوده است. كرپورتر فكر مى كند شايد اين سوار جنگجو، اردشير مؤسس سلسله ساسانى باشد كه در حال جنگ با آخرين پادشاه پارت نشان داده شده است. سر ويليام اوزلى، بر عكس، ميل دارد كه آن را نقش پسر اردشير، يعنى شاپور، بداند. ولى هر دو محقق متّفق القولند كه حجارى ناتمام است. ما متأسفيم كه ديگر حل كردن اين مسأله امكان ندارد، و از شور و شوق تباهى آور فتحعلى شاه نيز كه مارا از وجود اثرى تاريخى و قديمى محروم ساخته است، جز ابراز تأثّر كارى نمى توانيم بكنيم.
اقدامات فتحعلى شاه در ايجاد حجاريها و نقشها از خويشتن تنها به محو كردن و تراشيدن آثار قديمى منحصر نيست؛ از وى نقش برجسته ديگرى، بر سطحه بزرگى كه به خصوص براى اين كار بر جبهه صخره آتشفشانى بالاى چشمه على فراهم شده، كنده شده است. اين حجارى، پادشاه ريش دراز را نشان مى دهد كه بر بالاى تختش نشسته است و پسران و وزيرانش، به همان شيوه كه بر ديوارهاى تالار نگارستان در تهران نقاشى شده اند، اطراف او را گرفته اند. مسافتى آن سوى خندقهاى رى، در دامنه ارتفاعاتى كه ويرانه هاى شهر را در جانب شرقى و شمال شرقى در بر گرفته است، از تپه لختى كه بر جانب سنگى آن دخمه قديمى زرتشتيان قرار گرفته است، بالا رفتم. به علت ارتباطى كه رى با دين زرتشتى دارد احتمال داده مى شود كه اينجا يكى از قديم ترين جايگاه هاى دخمه هاى زرتشتى باشد. خاصه كه موقعيت آن طورى است كه با شرايطى كه