مى دهد ودر حيطه آنها سر برافراخته است، يك رشته ديوارهاى محكم ديگر هست كه محوطه نسبتاً وسيعى را در بر گرفته اند و يك ارگ يا قلعه پايينى (B) را تشكيل مى دهند كه در داخل آن به احتمال بسيار زياد كاخ شاهى و عمارات دولتى ديگر قرار داشته است. ديوار ديگرى كه بيرون باروى شهر قرار دارد پشته اى را كه قلعه بزرگ نخستين بر روى آن واقع است به برآمدگى سنگى كوه، آنجاكه تمام نقاط سست و قابل تصرف به وسيله حفاظها حفاظهاى محكم ايمن داشته شده است، متصل مى سازد. اين از اين سوى تنگ دره عميقى به طرف قلعه سوم كه بر قله يك صخره عظيم مشرف بر تمام پهنه جنوب با سنگ ساخته شده است، چون زنجير كشيده شده اند.
از عكسى كه من برداشته ام مى توان وسعت و مسير ديوارهاى عظيم را مجسم ساخت. در چند جا ارتفاع ديوارهاى پوسيده و ويران به پانزده متر مى رسد، و خشتهايى كه در بناى آنها به كار رفته است هنوز طرح خود را حفظ كرده اند. اين خشتها مرا به ياد آجرهايى مى افكندند كه در آتشگاه قديمى نزديك اصفهان ديده بودم، هر چند اين خشتها بزرگ تر بودند، و اندازه بعضى از نمونه هاى آن در جبهه ديوار حدود 44 سانتيمتر در 18 سانتيمتر بود. بعداً در تهران شنيدم كه به آنها آجر گبرى مى گويند، و اين نام حدس مرا در كهنگى و قدمت آنها تقويت مى كند.
همه جا در اطراف ديوارها و در ميان محوطه هاى متروكى كه زمانى شهر را به وجود مى آورده اند، قطعات ظروف سفالى و شكسته پاره هاى ظروف گلى پراكنده شده است. چند قطعه اى كاملا شبيه پاره هاى ناهنجار كوزه زرد رنگى بودند كه من از دامنه تپه آتشگاه نزديك اصفهان برداشته بودم، و احتمالاً متعلق به همان دوران بودند. نيز چند نمونه سفال ظريف پيدا كردم كه جلا و درخشندگى لطيفى داشتند، جلايى كه نزد سفال شناسان به جلاى فلزى معروف است. من اين پاره سفالهاى