ج. قرآن و روایتها؛ منبع ایمان فطری
از آنچه تاکنون خواندیم روشن میگردد که سید حساب روایتهای کلامی را از دانش کلام جدا میسازد. از نگاه وی، آیات قرآن و روایتها همگی بهدنبال آگاهساختن فطرت آدمی و عبرتآموزی به وی هستند. به دیگر سخن، آیات و روایات در این حوزه، همآهنگ و موافق با عقل فطرتمدار آدمی سخن میگویند۱ و از همینروست که وی برای رسیدن به شناخت خداوند، درنگریستن در آیات آفرینش در قرآن و کتابهایی همچون کتاب توحید مفضّل را بسیار سودمند میداند،۲ اما از آن سو معتقد است، راهی که متکلمان در پیش گرفتهاند، بر مقدماتی غیربرهانی استوار است که امکان دگرگونی یا نادرست بودن آنها بسیار زیاد است و از همینروست که بسیاری از متکلمان بزرگ _ حتی در شیعه _ از دیرزمان در بسیاری از موضوعات کلامی با یکدیگر گفتوگو و مخالفت داشتهاند.۳
یادآوری مهم: سید با وجود این خردهها بر دانش کلام، گوشزد میکند که خواست وی آن نیست که گفتوگو از جوهر و عَرَض و جسم را حرام بشمارد و یا اینکه دلالت آن را _ ولو تا اندازه کمی _ بر وجود خداوند انکار کند؛ بلکه خواست وی آن است که این گفتوگوها، جوینده را از راهی ساده و یقینآور دور میکند و به گردنهای درمیآورد که در آن، احتمال گمراهی و درغلطیدن به ورطه شبههها وجود دارد۴ و سزا نبود که خردمند چنان راه را وانهد و بدین راه گراید.۵
نتیجهگیری
در این مقال تلاش نمودیم تا با بررسی شیوه تعامل سید بنطاووس با دستههای گوناگون روایات نشان دهیم که میراث علمی وی، از هیچ رو به نقل و گزارش مجموعهای از روایات در زمینههای اخلاق یا ادعیه و یا غیر آن محدود نمیشود و سید در بیشتر آثار خود علاوه بر نقل، به شرح و تبیین و تحلیل نیز غالباً توجه داشته است. در
1.. کشفالمحجّة، ص۵۱.
2.. همان، ص۵۰ – ۵۰.
3.. همان، ص۶۴.
4.. همان، ص۵۵.
5.. توجه شود که خواست ما در این بخش، گزارش دیدگاه سیّد است؛ از این رو همۀ انتقادها و خردههای سید بر دانش کلام و متکلمان، لزوماً مورد پذیرش نگارنده نیست.