سيّدبن‌طاووس و حوزه‌هاي گوناگون ‌روايي - صفحه 124

فطرت گران‌قدر آدمی، که سرچشمه ژرف‌ترین شناخت‌هاست توجه کنند، بنیاد خداشناسی و جهان‌شناسی خود را بر گفت‌وگو از جوهر، عَرَض، جسم و... بنا نهاده‌ و چنین می‌پندارند که راه خداشناسی، ناگزیر از این مباحث آغاز می‌گردد؛۱ در نتیجه گمان می‌کنند؛ هدایت به حقایق توحید و راه‌یابی به مسیر شناخت جهان کار آنان است؛ حال آن‌که قرآن آشکارا هدایت را به خداوند نسبت می‌دهد و می‌فرماید: (... بل الله یَمُنُّ علیکم أن هَداکم للإیمان إن کُنتُم صادقین).۲ بر پایه اندیشه سید، شناخت خداوند جز با دست‌گیری و یاری وی فراچنگ نمی‌آید.۳ و از آن‌جا که خداوند، زلال‌ترین چشمه‌سار شناخت، یعنی همان فطرت را در درون آدمی نهاده و بشر را با آن سرشته است،۴ پس والاترین ایمان نیز آن است که از این منبع ریشه گیرد. سید این گونه ایمان را «ایمان فطری» می‌داند. اما متکلمان با درآمیختن مباحث خداشناسی با گفت‌وگو از جوهر و عَرَض، کار را بر جویندگان معرفت کردگار، دشوار ساخته‌اند.۵
بنابراین، خدشه اساسی سید بر متکلمان، خدشه در روش است، نه در هدف. گرچه یکی از اهداف دانش کلام، استوارسازی آموزه‌های دینی و زدودن غبار شبهه‌ها از آن است،۶ ولی از نگاه سید برای رسیدن بدین هدف، همان راهی را باید پویید که قرآن و احادیث پیش‌ روی ما نهاده‌اند: بیدارکردن فطرت خداجوی آدمی.

1.. همان.

2.. الحجرات، آیه۱۸؛ در روایت‌ها نیز بر این نکته پای فشرده‌اند که: «هدایت از سوی خداوند و کار اوست». «نک: به کافی، ج۱، ص۱۶۵، باب الهدایة أنّها من الله عزّوجلّ.

3.. همان، ص۵۳.

4.. سید در این‌جا، بخشی از آیۀ سی‌ام سورۀ «روم» را گواه می‌آورد: (... فأَقِم وجهک للدّین حنیفاً فطرةَالله التی فَطَرَالناسَ علیها...).

5.. شاید برای روشن‌تر و ملموس‌ترشدن سخن سید، مطالعۀ یک نمونه از روش ابن‌ابی‌الحدید به هنگام شرح فقره‌ای از سخن امیرالمؤمنین علیه السلام سودمند باشد. امام علیه السلام در مقام توجه‌دادن به آفریده‌های خداوند و شگفتی‌های آن و سپس استدلال بدان‌ها بر وجود آفریدگاری دانا و مقتدر، فرموده‌اند: «... فانظر إلی الشمس و القمر ... و الألسن المختلفات...». نهج‌البلاغه، ج۲، ص۱۱۷، خ ۱۸۵؛ ابن ابی‌الحدید در شرح این فقره چنین می‌گوید: «هذا هو الاستدلال بإمکان الأعراض علی ثبوت الصانع». شرح نهج‌البلاغه، ج۱۳، ص۶۴ و سپس با بیان چهار راه تلاش می‌کند از ممکن‌بودن عَرَض‌ها، وجود آفریدگار را نتیجه بگیرد. وی هر بخش از سخن امام علیه السلام را بر یکی از آن چهار راه حمل و تطبیق می‌کند. روشن است که امام علیه السلام به‌دنبال آگاه‌کردن فطرت خداجوی آدمی است، تا از وجود آفریده‌ها پی به وجود خداوند برد، و این با گونۀ استدلال ابن‌ابی‌الحدید تفاوت دارد.

6.. المواقف، ج۱، ص۳۱.

صفحه از 127