مدرسه سنّيان در برابر دار العلمِ شيعيان (بحثى در باره كتاب نقض) - صفحه 150

«مدارس» و خانقاه‏ها، به حدّ وفور وجود داشتند كه از حالت شرعىِ «وقفى» بودن نيز برخوردار بوده و داراى كتاب‏خانه‏هايى نيز براى خود بودند (نقض ، ص 47).
بخش عظيمى از «مدارسى» كه اين نگارنده از آنها نام مى‏برد و در شهرهاى رى و قزوين و كاشان و قم واقع بودند، به وسيله وزيران و كارمندان عالى مقامِ شيعى، در نظام دولتى سلجوقى يا تأسيس شدند و يا مورد سرمايه‏گذارى قرار گرفته شدند (نقض، ص 48 و كَلمَر 1971م).
آن هنگام كه به شكلى بسيار دقيق و مشخّص، مطالبى در باره مديريت سياسى شيعيان در كتاب نقض مى‏خوانيم، اين فهرست، با اسامى حاكمان سلسله آل‏بويه آغاز مى‏شود و سپس به دورانِ گذشته باز مى‏گردد و براى مثال، فردى به مانند على بن يقطين (وزير هارون الرّشيد) و يا كسى به مانند سهل بن فضل (وزير مأمون) نام برده مى‏شود تا بارى ديگر، به سوى اسامى وزراى سلسله حكومتى آل‏بويه بازگردد و در نهايت امر، با نام وزراى سلجوقى به پايان كار خود مى‏رسد.
لذا تا آن جا كه به آل‏بويه مربوط مى‏شود، نگارنده آن اثر، هيچ سخنى از «دار العلم» نمى‏گويد! يعنى چيزى كه به عنوانِ گل سرسبد و يا دُرّ گران‏بهاى سياست حمايت و پشتيبانى مالى و معنوى از فرهنگ به شمار مى‏رفت و از سوى حكمرانان سلطنتى و وزراى دربارى آن سلسله، مورد حمايت قرار مى‏گرفت. شايد در مطالبى كه نگاشته «نشده» است، بايد نوعى احتياط قابل پيش‏بينى را مشاهده نمود؟ احتياط از سوى كسى كه حتّى با مردود اعلام كردن وجودِ هرگونه تعصّب و پيش‏داورى - كه خود نگارنده نيز گرفتار آن است - ، حتّى از شبح فناناپذير آن نيز بيمناك بوده است... !
از «كتاب‏خانه» عضدالدوله واقع در شهر شيراز، به صورت معمول، به عنوان بنايى اوّليه براى وضعيت وقفى‏اى كه براى «كتاب‏خانه‏هاى عمومى» در نظر گرفته مى‏شده است، نام برده مى‏شود. ابن اثير و ابن جوزى از ماهيت خارق العاده وقف سخن مى‏گويند، به گونه‏اى كه «كتاب‏خانه» ابن سِوار نيز دقيقاً از آن برخوردار بود؛ زيرا درست پيش از دوران عضدالدوله تأسيس شده بود (اِش 1967م).

صفحه از 155