و محرمهاى پيامبر و زهّاد و ائمّه قرائت و ائمّه تفسير مىآورد و بيان مىدارد كه شيعيان، همه را منافق و امامان زيدى را نيز كفار مىدانند و ... .
عبد الجليل در جواب مىگويد:
بر اين وجه، نه مذهب اماميان اصولى است و اگر اخبارى يا حشوى يا غالىاى خبرى گويد و نقلى نادرست افتد، آن را به اصوليه بستن، غايت بىامانتى و نامسلمانى باشد.۱
در ادامه جواب را با تفصيل ذكر مىكند و مىنويسد:
امّا جواب آن كه «صحابه بزرگ و سلف صالح و زنان رسول را دوست ندارند و بد گويند» در فصول متقدّم برفته است و از تكرار بى فايده، ملال خيزد و نه مذهب اصوليان است چنان كه صعود و نزول جائز داشتن بر خدا، نه مذهب سنّيان است، امّا شبهه نيست كه شيعه اصوليه، مرتبه هر يك از اين جماعت را به اندازه گويند. گويند على بهتر است از ابو بكر، و حسن عليه السلام از عمر، و حسين عليه السلام از عثمان، و فاطمه عليه السلام از عايشه، و خديجه عليه السلام از حفصه، و صادق از بو حنيفه، و كاظم از شافعى، و امامت بو بكر و عمر، اختيار خلق گويند و امامت على و اولادش نص دانند از خداى تعالى. و عاقلان دانند كه اين نه دشمنى ابو بكر و عمر باشد و نه دشنام و بد گفتن صحابه و تابعين و اگر به خلاف اين حكايتى و حوالتى هست، بر غلاة است نه بر اصوليان.۲
در ادامه همين بحث مىنويسد:
اگر شيعه، مجتهدانى را كه اعداى امير المؤمنين عليه السلام باشند دوست ندارند و در آن موافقت خدا و رسول و جبرئيل كرده باشند، پندارم كه بر ايشان ملامتى نباشد كه مذهب شيعه اماميه اصوليه، اين است كه هر كس خداى را عادل نداند و انبيا را معصوم و مصطفى را پاكزاده و انكار امامت على و اولادش كند از حسن على تا به قائم مهدى، مبتدع ضالّ و گمراه باشد.۳