مصطفى را صاحب معجزه مىشناسد و گر مىشايد كه به وقت حجّت براى حجّت از براى اعدا به دعاى مصطفى، ماه بر آسمانْ به اشاره بنانِ سيّد به دو نيم شود و دگر باره هم آيد، عجب است كه روا نيست كه براى مرتبت ولى خدا به دعاى مصطفى، آفتاب بعد از غروب طلوع كند.۱
ايشان در اين جا ردّ شمس را معجزه پيامبر مىداند و آن را حجّتى الهى در برابر منكران مىشمارد. وى در جاى ديگر، معجزه را براى امام نيز اثبات مىكند و مىنويسد:
آنگه [نويسنده سنّى] گفته است: «... رافضى امام را معجز گويد...». امّا جواب اين كلماتِ حشو بى اصل كه دگر باره از سر نصب و خروج ايراد كرده است، آن است كه شبهت نيست در آن كه شيعت، ائمّه را عند دعوى امامت و انكار قوم معجزات گويند و هر يك را أظهر من الشمس بوده است و اهل زمانه ايشان ديدهاند و مخالف و مؤالف روايت كرده كه دال بوده است بر صدق دعوى هر يك و شيعت روا دارند كه صادقى را عند دعوى معجزى باشد من قبل اللَّه تعالى وگر چه مدّعى، نه پيغمبر باشد و نه امام، چنان كه مريم عمران را - صلوات اللَّه عليها - بود... تا طهارت و عصمت مريم معلوم شد قوم را؛ كذلك اگر بعد از رسول يا در عهد رسول، امام، دعوى حقّى رسول و كتاب و شريعت او كند و جماعتى بيگانگان بر آن انكار كنند، روا باشد؛ بلكه واجب باشد كه بارى تعالى معجزى ظاهر كند تا آن شبهت برخيزد و از اين جاست كه شيعت، ائمّه را اصحاب معجزات گويند و دلالات قاطعات برين معنى، بسيار است.۲
مرحوم عبد الجليل رازى همچنين ادّعا و لاف سنّيان در باره نامه عمر به رود نيل و آرام شدن رود را يادآور مىشود و مىگويد:
خواجه ناصبى در عمر، دعوى خدايى كند آنگه به تشنيع بازگويد كه: شيعت، امام را معجز گويند تا روا باشد كه عمر جايز الخطا را بر زمين و رود فرمان باشد؛ امّا روا نباشد كه مرتضى معصوم را به وقت حاجت براى