معجزاتهم و آستماع دعواتِهم، و هو صارَ سببآِلانْ يحتَملوا العقابَ و الضررَ في ترکِ النظرِ الى معجزاتهم فهو الواجب بالذّات ليس إلّا و دفع الضررِ واجبٌ بالعرضِ. 1.
اگر شكر منعم به نحو كلّى واجب نمىبود، و قضيه صغرى با آن مطابق نمىبود، به اين كه خداوند، ذات مقدّس خود را با آيات آفاتى و انفسى نمىشناساند، احتمال ضرر، سفيهانه بود و عقلا آن را نمىپذيرفتند. البتّه در آن حال، قضيه كبرى در زمره مطالبى بود كه عقول بر آن مفطور شدهاند، و قضيّه صغرى نيز در خارج با آن مطابق مىبود. زيرا معرفت خداى تعالى، گرچه مقدور براى بشر نيست، ولى خداوند ـ تقدّست اسماؤه ـ خود را از طريق آيات و انفس به آنان شناسانده است.
پس عقل به وجوب شكر ـ يعنى تسليم و عدم وسوسه ـ و حرمت كفر ـيعنى جحود و وسوسه و عدم تسليم ـ حكم مىكند. به هرحال، وجوب شكر منعم، يك قضيه كبرى است كه به نحو كلّى، نزد عقلا، از واضحات است. همچنين در نظر آنها ضرورى است كه آنان مشمول نعمت هستند و مملوكِ مالكِ منعم خارجى هستند كه هر بامداد و شامگاه، خود را به آنها مىشناساند.
پس تسليم به حكم عقل بر آنها واجب است بدين روى، كيفر و زيان را ـ در صورت عدم تسليم ـ تحمّل مىكنند، چرا كه خطاب الهى به زبان عقل به آنان مىرسد. آنگاه هنگامى كه پيامبران آشكار شدند و ادّعاى نبوّت كردند، اين خطابِ منجَّز، آنان را الزام مىكند كه در معجزات پيامبران ژرف بنگرند و سخنان آنان را بشنوند. و اين وسيله مىشود كه كيفر و زيان را ـ در صورت ترك نظر به معجزاتشان ـ متحمّل شوند. پس اين واجب بالذّات است، چنين نيست مگر اين كه دفع ضرر، واجب بالعَرَض باشد.
ايشان در مستقلّات به تقدّم عقل بر نقل قائل است و نقش نقل را در حوزه مستقلات عقلى نقش امضايى مىداند و اگر نقل، مستقلّات عقلى را امضا نكند، موجب ردّ آن شريعت مىشود :