مائدة الأسحار لخلّص المؤمنين الأخيار - صفحه 285

است . خداوندا ! به درستى كه من سؤال مى كنم تو را به حق همه بخشش و احسان و اعطا و امتنان تو قبل از خواهش بندگان و پيش از سؤال سؤال كنندگان .

طراز

بدان كه لفظ « تقدم » را علما و ارباب اصطلاح بر چند معنى اطلاق كرده اند كه بعضى از آن معانى ، متعارف اهل عرف عام نيز هست . و مقابل تقدّم است ـ به هر معنى كه باشد ـ لفظ « تأخر » و به ازاى وى اطلاق كرده مى شود .
اول : تقدم بالعليه ، و حكما آن را تقدم بالذات نيز گويند و آن ، تقدم علت تامه است بر معلول خود ، و آن بودن شى ء است به حيثيّتى كه هرگاه شى ء ديگر كه مؤخر بر او اطلاق [ مى شود ] موجود شود ، البته بايد كه اين شى ء موجود باشد و عقل تجويز نكند كه آن شى ء ديگر موجود شود و اين شى ء موجود نباشد ، اما برعكس نبوده باشد ، يعنى چنان نبوده كه هرگاه اين شى ء موجود شود ، البته آن شى ء ديگر موجود بوده باشد ، و عقل تجويز نكند كه اين شى ء موجود باشد و آن شى ء ديگر موجود نباشد .
اما اين تجويز عقلى واقع نباشد ، بلكه در واقع و حسب خارج هر دو با هم موجود باشند ، مانند حركت دست و حركت قلم ؛ چه عقل حكم كند كه حركت قلم به تحرّك دستى كه قلم در او بوده باشد ، نتواند بود و حركت دست بى حركت قلم تواند بود به محض تجويز عقلى ، و نتواند بود كه واقع شود اين دستى كه قلم در اوست حركت كند و قلم حركت نكند ، بلكه در خارج واقع ، حركتين با هم موجود باشند .
دويم : تقدم بالطبع ، و آن تقدم علت ناقصه است بر معلول خود و آن بودن شى ء است به حيثيّتى كه عقل تجويز نكند كه شى ء ديگر كه مؤخر بر او اطلاق مى شود ، موجود باشد ، مگر آن كه اين شى ء موجود باشد ، و گاه واقع شود كه اين شى ء موجود باشد و شى ء ديگر موجود نباشد .
و فرق ميان اين معنى و معنى اول همين باشد ، مانند تقدم واحد بر اثنين ؛ چه عقل تجويز وجود اثنين بدون وجود واحد نكند و بسيار باشد كه واحد موجود باشد

صفحه از 326