تداوم چنين محبّتى را مىطلبد. آنگاه زندگى واقعى را در پايمردى بر تبعيّت عملى از ايشان و روش آنان مىبيند و خواستار توفيق الاهى در سلوك و مشى بر طبق اوصاف كمال آن بزرگان مىشود. از اين رو، در ادامه زيارت مىخوانيم:
فثبّتني اللّه ما حييت على موالاتكم و محبّـتكم و دينكم و وفّقني لطاعتكم و رزقني شفاعتكم و جعلني من خيار مواليكم التابعين لما دعوتم إليه و جعلني ممّن يقتصّ آثاركم و يسلك سبيلكم و يهتدي بهداكم... (همان)پس خداوند، مادامى كه زندهام، مرا در ولايت و دوستى و دين و آيين شما ثابت بدارد و مرا موفّق به اطاعت از شما و بهرهمند از شفاعت شما بگرداند و از دوستداران نيكتان قرارم دهد كه به هر چه فرا خوانديد، پيروى كردند؛ و مرا از آنان كه در پى آثار شما رفتند و سالك راهتان بودند و هدايت شما را پذيرفتند، بگرداند...
آنگاه زائر در پايان زيارت خود عرضه مىدارد:
مواليّ لا أحصي ثناءكم و لا أبلغ من المدح كنهكم و من الوصف قدركم... (همان)سروران من، شما بيش از آنچه من شماره كردم، ستودنى هستيد (ليكن من بيش از اين نمىدانم (و نمىتوانم.) و من توانايى رسيدن به كنه مدح شما و قدر وصف شما را ندارم. (در حقيقت پايان زيارت، پايان من است وگرنه شما را پايانى نيست.)
بنا بر مطالبى كه گفته شد، مىتوان دريافت كه جنبه الگويى ائمّه عليهم السلام از شاخصههاى اصلى امامت ايشان است. اين ويژگى، لزوم الگوپذيرى پيروان راـ كه بسيار مغفول افتاده استـ موجب مىشود. توجّه علمى و عملى به نقش الگويى ائمّه عليهم السلام در تمام شئون زندگى، تنها راه ديندارى واقعى محسوب مىشود. بىتوجّهى به لزوم الگوپذيرى از ائمّه عليهم السلام ، يكى از مهمترين آفتهاى جدّى دينشناسى و امامشناسى به شمار مىآيد كه پيروى پيروان را چه در حوزه فردى و چه در حوزه اجتماعى، دچار آسيب و انحراف مىكند و محبّت آنان را به اهل بيت، ابتر و ناكارآمد و اطاعت از ايشان را سطحى و شعارى مىگرداند.