اين مقدار را رُشَيد الهَجَري هم ميداند. و سپس از زمان مرگ او و اتّفاقات بعد از آن خبر مي-دهد ۱. وقتي پاي معارف پيش ميآيد، برخي از اصحاب، از خود امام هم به سختي ميپذيرند چه رسد به اصحاب.
در نقد محتوايي، تعارضات ميان رجاليان را چه طور بايد حل کرد؟
بايد خودمان معيار داشته باشيم و مباني كلاميمان در پذيرش روايات معارفي مشخّص باشد. مثلاً نجاشي و شيخ طوسي، دو رجالي همعصر و دو شاگر مكتب بغداد، در مورد علي بن احمد ابو القاسم كوفي، دو قضاوت جداگانه دارند. نجاشي ميگويد: «صنّف کتباً کثيرة اكثرها علي الفساد» ۲ و شيخ مينويسد: «صنّف كتباً كثيرة سديدة» ۳. پس لازم است خودمان مبنا داشته باشيم و تا زماني که مبنايي كلامي نداشته باشيم نميتوانيم با رجال اجتهاداً برخورد كنيم. لذا سيّد بحر العلوم در الفوائد الرجالية ۴، محمّد بن سنان را ثقه ميداند، چرا که دادههاي حديثي محمّد بن سنان با مباني كلامي سيّد مخالفتي ندارد.۵ لازم است در بحثهاي معارفي، مانند جايگاه امامت، گستره وجودي امام و جايگاه او در نقل آموزههاي ديني، مبنا را مشخّص کنيم سپس وارد اجتهاد در رجال شويم.
بنا بر اين، تضعيفات اجتهادي را يک قرينه ميدانيد؟
ما ميگوييم زيربناي تضعيفات، اجتهادي سست است و حتي اگر سخن دانشمندان رجالي را بپذيريم، لازمهاش كنار گذاشتن روايات راوي تضعيفشده نيست. آن چه به نظر لازم ميآيد، تحليل نقش راويان در مسير انتقال احاديث است. راوي يا در نقل حديث، نقش آلي دارد يا استقلالي. در نقش آلي، اصحاب اعتماد ميكردند. در بحثي با يکي از اساتيد گران قدر، خدمت ايشان عرض كردم شما نميتوانيد وثاقت نسبي راويان ضعيف را منكر شويد و به اين مطلب استدلال کردم که ابن وليد به كتاب سعد بن عبد الله و آثار حديثي صفار كه هر دو از مشايخ مستقيم اويند، استثنا زده است امّا نسبت به كتاب سليم بن قيس هلالي با وجود اين كه حدّ اقل دو راوي ضعيف در طريق وصول به كتاب اوست، استثنا نميزند. ايشان پذيرفت و گفت: «ما وثاقت نسبي راويان را در طريق ميپذيريم».
1.الكافي، ج ۱، ص ۴۸۴
2.رجال النجاشي، ش ۶۹۱
3.الفهرست، ش ۳۹۰
4.ج ۳، ص ۲۶۵
5.. و منها ما هو معلوم بالتّتبع و النقل من جلالة محمّد بن سنان و رياسته و علّو شأنه و عظم قدره و لقائه أربعة من الأئمة و روايته عنهم و اختصاصه بهم، و وكالته لهم و كثرة رواياته في الأصول و الفروع و موافقتها لاخبار غيره من الاجلاء و سلامتها عما غمزوا عليه من الغلّو.