در ضمن دسته بندى هاى حديث كه آخر هم به نتيجه مثبتى نرسيد به يك دو حديث برخوردم كه امام با نحوه خاصى به قرآن استناد مى كند. من آن نحوه خاص را پى جويى كردم و به شكر خدا راهى به سوى اين رابطه باز كردم. براى همين بود كه سال دوم، از نجف مراجعت كردم و ديگر باز نگشتم. اگر اين رابطه روشن شود، دريافت مسائلى فقهى بسيار سهل و آسان مى گردد، حتى صحت و سقم احاديث را با مقايسه قرآن و حديث مى شود معلوم كرد. شمّه اى از اين رابطه ها را در شرح احاديث گزيده كافى آورده ام.
به خاطر دارم، سالى كه از نجف مراجعت كردم، در اطاق مدرسه نواب بودم، همان اطاقى كه قبلاً به من تعلق داشت و يكى از دوستانم با كتابخانه نسبتا خوبى در آن زندگى مى كرد. در حين زير و رو كردن كتاب ها، در ميان يكى از كتاب هاى سيد شرف الدين عاملى به حديثى برخورد كردم كه بلافاصله با حال سجده به زمين افتادم. مطمئن بودم كه اين حديث در رابطه با كار من صادر شده و كار مرا تأييد مى كند. اين حديث را در ابتداى كتاب معجزه قرآن و مبارزه با فلسفه شرك درج كرده ام ولى ترجمه و توضيحى بر آن نيفزوده ام. منظورم از درج حديث آن بود كه در حال آمادگى و دفاع باشم و اگر كسى به اين كتاب معجزه قرآن ايراد بگيرد كه چرا با سبك تازه اى مسئله رسالت و معاد را طرح مى كند، و يا بسيارى از مسائل ديگر را كه اينك جاى پرداختن به آن نيست، به گونه اى وراى گفتار مفسرين شرح مى كند، بتوانم با اين حربه برنده به دفاع برخيزم و تأييديه امام صادق عليه السلام را به آنان ارائه دهم، اگر هم كسى زبان به اعتراض نگشود، چه بهتر كه من بى جار و جنجال راه خود را دنبال كنم، و خدا را شكر كه سخنى به ميان نيامد. اين حديث را در برخى از مجلدات بحار الأنوار هم آورده ام. موقعى كه برخى از مسائل فقهى را بر اساس همين مسئله در پاورقى هاى بحار الأنوار آوردم، اعتراض برخى از فضلاى نجف بلند شد و ناشر بحار الأنوار به من تذكر داد: «چيزى ننويس كه اعتراض ديگران را جلب كند و مانع نشر كتاب شود» و من باز به همان شيوه مزبور حالت دفاعى گرفته و با حال سكوت در جلد 83 تا 91 چنين امضا