تاريخ : پنج شنبه 1389/8/27 تاریخ ایجاد:
کد خبر: 6085
حوزه علمیه از ظرفیت عظیم قرآن و معارف اهل بیت(علیهم السلام) در پاسخگویی به نیازهای روز جامعه غافل است

حوزه علمیه از ظرفیت عظیم قرآن و معارف اهل بیت(علیهم السلام) در پاسخگویی به نیازهای روز جامعه غافل است

پنج شنبه 27/8/89

راوی: آيت‌الله محمدی ری‌شهری در نشست علمی «نگاهی نو به احاديث تفسيری»، گفت: قرآن در كلام اهل‌بيت(علیهم السلام) تجلی كرده‌است و جامعه هرچه بيشتر با معارف اهل‌بيت(علیهم السلام) به شكل واقعی آشنا شود، زمينۀ جهانی شدن اسلام و صدور انقلاب اسلامی بهتر فراهم می‌شود. آيت الله محمّدی ری شهری

 

به گزارش راوی، نشست علمی «نگاهی نو به احاديث تفسيری» از سلسله نشست‌های علمی مركز همكاری‌های علمی و پژوهشی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، با سخنرانی آيت‌الله محمد محمدی ری‌شهری، روز پنج‌شنبه 13 آبان‌ماه در سالن همايش‌های پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی دفتر تبليغات اسلامی حوزه علميه قم، برگزار شد.

آيت‌الله محمدی ری شهری در اين نشست، با تأكيد بر ضرورت توجه حوزه‌های علميه به معارف قرآن افزود: معارف اهل‌بيت(علیهم السلام) ريشه در قرآن دارد، و اگر بخواهيم نيازهای جامعه را از قرآن استخراج كنيم، بايد به معارف اهل‌بيت(علیهم السلام) رجوع كنيم و حوزه علميه، از ظرفيت عظيم قرآن و روايات اهل‌بيت(علیهم السلام) در پاسخگويی به نيازهای روز جامعه غافل است. متن سخنان آیت الله ری شهری در این نشست به همراه پاسخ به پرسش­های حاضران در ادامه آمده است:

حجة الاسلام والمسلمین احمد مبلغی رئیس پژوهشگاه فرهنگ و علوم اسلامی: خدمت حضرت آیت الله ری شهری خیر مقدم می­گوییم. امیدواریم انشاء الله از برکات علمی ایشان و همینطور برادر محترم آقای پسندیده استفاده بشود. ما در زمینۀ حدیث حرکت و نهضتی را در حال شکل­دهی هستیم که در صدر و رأس و جایگاه مدیریتی و راهبری این کار عظیم در حال شکل­گیری, حضرت آیت الله ری شهری قرار دارند. بنده به برخی از کشورهایی که سفر کرده­ام ـ مثل ترکیه, بوسنی و ... ـ مؤسسۀ دارالحدیث خروجی­های خوب و طبقه­بندی شده و قابل استفاده­ای داشته است که در این کشورها قابل توجه می­نمود؛ بخصوص میزان الحکمه که در بسیاری از کشورها می­گفتند بهترین کتاب حدیثی است که ما در اختیار داریم.

حدیث شیعه مظلوم واقع شده و امروزه نپرداختن به حدیث, نپرداختن به یکی از دو منبع اساسی و عظیم فقه شیعه است. هرگونه تزلزلی در ارتباط با حدیث و یا هرگونه عدم پاسخ­گویی به شبهات و ابعاد مرتبط با این منبع عظیم و اساسی و تمام نشدنی, ایجاد زمینه و تزلزل نسبت به فقه است. لذا نهضت حدیثی از مهم­ترین کارها و فعالیت­هایی است که جامعۀ امروز, شیعه و اسلام و مجموعۀ امت اسلامی امروز تشنه و نیازمند به راه انداختن یک نهضت حدیثی است. همین بحث امروز که بحث احادیث تفسیری است, یک فضای آماده و پذیرا برای تخصصی شدن است. دربارۀ احادیث تفسیری ظاهراً مرحوم آیت الله معرفت بود یا یکی از بزرگان دیگر علوم قرآنی, این جمله را با این مضمون داشتند که اهل سنت از احادیث تفسیری ما در بی­اطلاعی به سر می­برند؛ یعنی ما آن قدر از حیث فعالیت در زمینۀ احیای حدیث به دور هستیم و کارمان در جنبه­های ابتدایی قرار دارد که حتی نتوانسته­ایم به دیگران برسانیم که ما احادیث تفسیری داریم. به هر حال بنده مجدداً خدمت حضرت آیت الله ری شهری خیر مقدم عرض می­کنم. امیدواریم ان شاء الله مجموعۀ حوزه بتواند در این جریانی که ایشان ایجاد کرده بهتر استفاده کند.

حجة الاسلام والمسلمین عباس پسندیده دبیر نشست: از تلاش­های دفتر تبلیغات اسلامی به دلیل برگزاری سلسله نشست­هایی که مربوط به حدیث می­شود, تشکر می­کنیم؛ بویژه این نشست که به موضوع احادیث تفسیری اختصاص دارد. این نشست­ها در قالب جنبش نرم­افزاری و تولید علم و تحول در علوم انسانی که مقام معظم رهبری بر آن تأکید دارند قرار می­گیرد. براساس تجربه­ای که ما در محضر حضرت آیت الله ری شهری و مؤسسۀ علمی ـ فرهنگی دارالحدیث به دست آورده­ایم, معارف دینی ـ آیات قرآن کریم و روایات پیشوایان دین ـ قابلیت بسیار بالایی برای تولید علم و نظریه­پردازی دارد. به عنوان نمونه مثلاً گاهی یکی از  روایات کتاب غرر الحکم, یکی از نظریه­های علوم انسانی را در بردارد. من تأسف می­خورم که چرا من و شما به عنوان یک طلبه و پژوهشگر حوزۀ دین نتوانسته­ایم از روایات پیشوایان دینی­مان مباحث علمی را استخراج کنیم. این درد بزرگی است که در فرمایشات مقام معظم رهبری به کرات آن را می­بینید.

باید با نگاه واقع بینانه دید که ساختار بیانی معارف اسلامی ما ساختار بیانی مثل ادبیات کلاسیک علمی نیست که گزاره­های علمی همانطوری که در نظریه­های حوزۀ علوم انسانی می­بینید وجود داشته باشد. ساختار بیانی معارف اسلامی, ساختار بیانی خاص خود را دارد. شاید بشود نام آن را ادبیات هدایت گذاشت. برای هدایت مردم مطالبی مطرح می­شود, اما مبنای علمی دارد و قوانینی در آن پنهان است. وظیفۀ ما پژوهشگران, به عنوان خدمتگذاران قرآن و حدیث این است که این متن با ادبیات خاص خودش را بکاویم و فهم کنیم و قوانین نهفته در آن را کشف بکنیم. در حقیقت ما نباید آیات قرآن کریم و روایات پیشوایان دین را به عنوان یک محصول آماده علمی تلقی کنیم, بلکه آنها مفاهیمی از یک منبع و سرمایه هستند و باید با تکنولوژی خودش که فهم حدیث و قرآن خواهد بود, مطالب نهفته در دل آنها استخراج و کشف بشود و در اختیار جوامع علمی قرار بگیرد. اینجاست که مسئلۀ تفسیر متن و فهم متن, یک بحث جدی و اساس­ای است که در همین حوزۀ فهم قرآن و فهم حدیث مطرح می­شود.

فهم قرآن بحث بسیار مهمی است. ما نیازمند روش فهم قرآن هم هستیم. فهم عالمان دینی از قرآن می­تواند معتبر باشد و معتبر هست, اما بالاتر از آن فهم معصوم از قرآن است. ما اگر بتوانیم به فهم معصومان(علیهم السلام) از قرآن دست یابیم, این فهم مطمئن­ترین و قابل اعتمادترین فهم است. این فهم را شما در غالب روایات پیشوایان دین می­توانید ببینید و مشاهده کنید. به همین دلیل بحث روایات تفسیری یا تفسیر روایی, نقطۀ تلاقی قرآن و حدیث است. ‌ممکن است برخی از روایات ناظر به آیات قرآن کریم نباشد. ‌اما آن بخشی که مربوط به قرآن کریم می­شود که امروز با نگاهی نو در خدمت حضرت آیت الله ری شهری هستیم تا بیشتر یاد بگیریم, اینجا نقطۀ تلاقی قرآن و حدیث است؛ قرآن به عنوان متنی که از جانب خداوند آمده است و تفسیر و تبیین آن از طرف مفسران واقعی که عصمت در تفسیر دارند؛ یعنی معصومان(علیهم السلام). لذا در بحث روایات تفسیری ما با تلاقی این دو گوهر گرانبها مواجه هستیم.

متأسفانه قرآن کریم در حوزۀ علمیۀ شیعی مهجور بوده و در جامعه نیز مهجور مانده است. همین طور حدیث که در حوزۀ غیر فقهی­ و در حوزۀ علمیۀ قم و در جوامع شیعی مهجور مانده است. به طریق اولی تفسیر روایی یا روایات تفسیری هم مهجوریت مرکب دارند, یعنی از هر دوی اینها اثر پذیرفتند و خیلی کم­تر مورد بحث قرار گرفته است. با مقدمه­ای که بیان شد, پرسش اساسی ما در اینجا این است که چگونه حدیث می­تواند به فهم قرآن کریم کمک کند؟ اساساً روایات تفسیری چه تعریفی دارند؟ چگونه ما شاخص می­گذاریم که این روایات تفسیری هست یا آن روایات تفسیری نیست؟ در این بحثی که ارائه خواهد شد, خواهید دید اساساً نگاه ما به روایات تفسیری قابل تغییر است و با نگاهی دیگر می­توان حوزۀ و دامنۀ روایات تفسیری را گسترش داد. از حضرت آیت الله ری شهری که سابقۀ طولانی در علم حدیث دارند و با آن مرکزی هم که ایشان راه اندازی کرده­اند و شاید تنها مرکزی هست که به طور تخصصی به مسئلۀ حدیث می­پردازد و رویکردی هم که با همین منظر در تفسیر قرآن دارند, از ایشان دعوت می­کنیم ایده­ای را که در روایات تفسیری دارند و در پژوهشکده علوم و معارف حدیث در حال اجراست, بیان بفرمایند تا همۀ ما به فیض برسیم.

آیت الله محمدی ری شهری: خداوند متعال را سپاسگزارم که به بنده توفیق عنایت کرد تا امروز در محضر شما عزیزان و بزرگواران باشم و مطالبی را در جهت ضرورت توجه بیشتر حوزه‏های علمیه و فضلای بزرگوار به معارف قرآن و احادیث اهل بیت(علیهم السلام) تقدیم کنم.

از مسئولان دفتر تبلیغات اسلامی که این فرصت را فراهم کردند تشکر می­کنم. خدا را شاکرم که بنده هم در آغاز پیروزى انقلاب در تأسیس این نهاد فرهنگی نقش داشتم. حضرت امام عنایت خاصى به این دفتر داشتند. این دفتر اصولاً در جهت تحقق منویات امام، تشکیل شده است و پس از امام(ره) در جهت سیاست های مقام معظم رهبری حركت می كند.

موضوع بحث، «نگاه نو به احادیث تفسیری» است. مقصود ما از «روایات تفسیری» احادیثی است که به گونه‏ای با تفسیر قرآن و تبیین مفاهیم این کتاب آسمانی ارتباط دارند یا تفاسیر ناروا از این کتاب آسمانی را روشن می­کنند و مقدمات تفسیر صحیح قرآن را فراهم می­آورند.

انواع احادیث تفسیری

به نظر می‏رسد سه دسته احادیث تفسیری داریم و این دسته‏ها خود, انواع مختلفی دارند:

دسته اوّل: احادیثی که به صورت روشن و صریح, ناظر به آیات قرآن هستند و مفاهیم این کتاب نورانی و معارف این کتاب را بیان می‏کنند.

این دسته انواع و اقسام زیادی دارد؛ مثل: احادیثی که فضای نزول آیه را تفسیر می‏کنند؛ احادیثی که قرآن را با قرآن تفسیر می‏کنند؛ احادیثی که تفسیر لفظی است (یک لفظ را به لفظ روشن­تر تفسیر می‏کنند)؛ احادیثی که تفسیر مفهومی قرآن است (مفهوم یک لفظ را بیان می‏کنند)؛ احادیثی که تفسیر مصداقی آیات قرآن است (مصداق آیه را بیان می‏کنند)؛ احادیثی که با اشاره به برهان‏های عقلی آیه‏ای را تفسیر می‏کنند؛ احادیثی که با نشان دادن امور مربوط به علوم تجربی آیه‏ای را تفسیر می‏کنند؛ احادیثی که به صورت عملی آیه‏ای را تفسیر می‏کنند؛ احادیثی که به صورت شهودی تفسیر آیه‏ای را بیان می‏کنند؛ احادیثی که مسائل تاریخی مربوط به یک آیه را بیان می‏کنند؛ احادیثی که با تمثیل, قرآن را تفسیر می‏کنند و ... . من نوزده مورد را یادداشت کردم اما الآن فرصت اشاره به همه آنها نیست.

دسته دوم: احادیثی که نسبت به تفسیرهای ناروا هشدار می­دهند یا راه پیشگیری از تفاسیر نادرست را بیان می­دارند. این احادیث نیز فراوان­اند؛ اما به نظر بنده در برابر احادیث دسته سوم اندک­اند.

دسته سوم: احادیثی که در نگاه نخست به نظر می‏رسد ارتباطی با قرآن ندارند؛ ولی یک پژوهشگر توانا می‏تواند با دقت در این احادیث و ریشه‏یابی آنها در قرآن، ارتباط این احادیث را با قرآن برقرار کند و نشان دهد که این احادیث، ریشه در قرآن دارند و مفسر قرآن هستند. دسته سوم بیشتر مورد بحثم در این نشست است.

بر اساس بررسی‏های بنده، دسته اول و دوم تنها بخشی کوچکی از احادیث تفسیری را تشکیل می‏دهند.

ریشه یابی احادیث در قرآن

شناسایی احادیث دسته سوم بسیار مهم است. لازم است محققان بزرگوار، این احادیث را از میان روایات پیامبر(ص) و اهل بیت(علیهم السلام) شناسایی و ارتباطشان را با قرآن برقرار کنند. به چند روایت اشاره می‏کنم که نشان می­دهند منبع سخنان پیامبر(ص) و اهل بیت، قرآن است.

امیر مؤمنان علی(ع) طبق نقل می‏فرماید: «إنّ فی القرآن علم الأولین و الآخرین»؛ در قرآن، علم اولین و آخرین است.سپس، جمله­ای می­فرماید که برای من خیلی تازگی داشت: «لَم یَدَعْ لقائلٍ مَقالاً»؛ برای هیچ سخنگویی مجالی برای سخن نگذاشته؛ یعنی شما هر حرف تازه‏ای بخواهید، در قرآن وجود دارد. هر نظریه‏ای که بخواهید ارائه کنید، ریشه‏اش در قرآن است. حضرت در ادامه می­فرماید: )وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ(. اگر بخواهید از نظر معارف الهی به همۀ آنچه مورد نیاز جامعه هست برسید، باید سراغ راسخون و اهل بیت(ع) بروید.

در روایت دیگری می‏فرماید:

«ذلک القرآن فاستنطقوه و لن ینطق و لکن اُخبرکم عنه ألا إنّ فیه علم ما یأتی و الحدیث عن الماضی و دواء دائکم و نظم ما بینکم».[1] یعنی جامعه شما هر نیاز و مشکلی داشته باشد، مشکل­گشایش قرآن است؛ اما خود قرآن سخن نمی­گوید؛ اهل بیت(ع)  بایستی بگویند که چگونه می‏توان این معارف مورد نیاز جامعه را از قرآن استخراج و استنباط کرد.

روشن­تر از این روایت، روایتی است كه مرحوم کلینی از امام باقر(ع) در کافی نقل كرده كه می فرماید:

إذا حَدَّثتُکم بشئ فاسألونی عن کتاب اللَّه؛[2]

هر چه گفتم، بپرسید که: شما این را از کجای قرآن می‏گویید؟

این روایت، مسئله را روشن‏تر می‏کند که معارف اهل بیت، ریشه در قرآن دارند و اگر بخواهیم نیازهای جامعه را از قرآن استخراج کنیم حتماً باید برویم درِ خانه اهل بیت. البته ما معتقد به آنچه اخباریان می‏گویند نیستیم. از قرآن می‏توانیم بدون روایات هم استفاده کنیم؛ لیکن فهم ما محدود است. لایه‏های عمیقی که اهل بیت می‏توانند از قرآن استفاده کنند و در اختیار ما بگذارند، چیزی دیگر است این همان است که می‏گوید: «ولکن اُخبرکم عنه» این اشاره به همین مسئله است یا می­فرماید: )وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ(.

سپس حضرت، چند مطلب بیان فرمود. همان جا سوال کردند: شما گفتید: هر چه گفتم از قرآن می­گویم. ایشان ارجاع دادند به قرآن. می­توانید خود روایت را در کافی ببینید.

ضرورت توجه به قرآن و حدیث

در اینجا مطلبی را در حاشیه‏ عرض کنم متأسفانه باید بپذیریم هنوز قرآن و حدیث به شایستگی در حوزه‏های علمیه مورد توجه نیستند. صریح عرض کنم: بعد از پیروزی انقلاب در زمینۀ قرآن و حدیث با این که خیلی کار شده اما هنوز قرآن و حدیث در حوزه‏ها غریب هستند. این نکته را شما از حضرت امام(ره) جدّی بگیرید که در صحیفۀ امام هم آمده:

این جانب از روى جِد، نه تعارف معمولى، مى‏گویم از عمر به باد رفته خود در راه اشتباه و جهالت تأسف دارم و شما ـ اى فرزندان برومند اسلام ـ ، حوزه‏ها و دانشگاه­ها را از توجه به شئونات قرآن و ابعاد بسیار مختلف آن, بیدار کنید. تدریس قرآن در هر رشته‏اى از آن را مَحطّ نظر و مقصد اعلاى خود قرار دهید. مبادا خداى ناخواسته در آخر عمر که ضعف پیرى بر شما هجوم کرد, از کرده‏ها پشیمان [شوید] و تأسف بر ایام جوانى بخورید.[3]

نکته‏ای را در کتاب زمزم عرفان، از حضرت آیة الله بهجت نقل کردم که از امام(ع) نقل می‏کند:

عامه عترت را کنار گذاشتند و خاصه قرآن را؛ یعنی هر دو هر دو را.

یکی از دوستان می‏گفت: در دیدار فضلا و نخبگان حوزه با مقام معظم رهبری در قم, از همه چیز گفتند؛ ولی هیچ کس اشاره به غربت قرآن و حدیث نکرد! البته خود ایشان در ارتباط با قرآن و تفسیر مطالبی را فرمودند.

این گونه برخورد نشان می دهدكه حوزه هنوز متوجه این نیاز نشده است که واقعاً قرآن و حدیث در حوزۀ امام زمان(ع)، آن جایگاه لازم را ندارد. ممکن است به نظر من هنوز حوزه علمیه از ظرفیت عظیم قرآن و معارف اهل بیت(ع) در پاسخگویی به نیازهای روز جامعه غافل است. خیال می‏کنند چیزهای دیگر غریب­اند و قرآن غریب نیست. البته نمی‏گوییم به علوم دیگر پرداخته نشود؛ بلکه مقصود این است كه حوزه باید سرمایه‏گذاری بیشتری در این زمینه بکند. به فرمایش حضرت امام, در متن قرار بگیرد.

به هر حال این درد دل را در پرانتز عرض کردم. این جلسات می‏تواند مقدمه‏ای باشد برای پرداختن بیشتر به این مباحث معرفتی اهل بیت(ع). اِن شاء الله برکت این جلسات, حوزه را خواهد گرفت و این یک حرکتی در توجه دادن حوزه به معارف بلند و عمیق قرآن و اهل بیت است.

ضرورت ریشه یابی احادیث در قرآن

در بسیاری از روایات اهل بیت(ع)  که بنده دیده­ام، اگر انسان به آیات قرآن و هم­زمان به روایات اهل بیت، احاطه نسبی داشته باشد می‏تواند ارتباطشان را با هم (یعنی ارتباط روایت را با آیه) برقرار کند و متوجه شود. همان طور که امام باقر(ع)  در آن حدیث فرمودند: «هر چه می‏گویم, بپرسید از کجای قرآن است»، می­توانیم خودمان این ارتباط را کشف کنیم.

چند ماه قبل در انجمن کلام, جلسه­ای داشتیم كه به بركت آن که با همفکری بعضی از دوستان, در مؤسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، تصمیم گرفتیم پژوهشکده کلام اهل بیت ایجاد کنیم و ان شاء اللَّه در آیندۀ بسیار نزدیک تأسیس خواهد شد. به برکت این جلسه هم به ذهن بنده رسید که یک پژوهشکدۀ تفسیر اهل بیت تأسیس کنیم تا همین برنامه‏ای را که عرض می‏کنم, دنبال کند. امیدوارم فضلا هم کمک کنند تا بتوانیم این حرکت را هر چه عمیق‏تر و گسترده‏تر آغاز کنیم.

چند نمونه از روایات را عرض می‏کنم که ریشه در قرآن دارند.

علم، ریشۀ ایمان

شماری از روایات نشان می‏دهند علم با ایمان پیوند دارد. ایمان, ریشۀ علم است. شناخت خدا میوۀ علم است. مثل این روایت که سند ندارد. این روایت از حضرت علی(ع) در غرر الحکم آمده است. می‏دانید که این کتاب، مسند نیست. حضرت می­فرماید:

الإیمان و العلم أخوان توأمان ، و رفیقان لا یفترقان؛[4]

علم و ایمان, دو برادر همزادند و  دو رفیق­اند که هیچ گاه از هم جدا نمی‏شوند.

اگر کسی عالم شد حتماً مؤمن است. علم را نمی‏شود از ایمان جدا کرد. جهل است که ریشۀ کفر است.

امیرالمؤمنین علی(ع)  در روایتی دیگر می‏فرماید:

أصل الإیمان العلم؛[5]

ریشۀ ایمان، علم است.

تا انسان عالم نشود نمی‏تواند مؤمن حقیقی بشود.

در روایتی دیگر می‏فرماید:

ثمرة العلم معرفة الله؛[6]

میوۀ علم، معرفت خداست.

و روایاتی از این قبیل.

بخواهیم ارتباط این سخن علی(ع)  را با قرآن برقرار کنیم می‏بینیم چند آیه در قرآن است: )وَيَرَى الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِي أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ هُوَ الْحَقَّ(.[7] )وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ(.[8]

ظاهر آیات, این است که علم مورد بحث، علمِ مطلق است. یعنی اگر انسان عالم بشود، منطق اسلام یک منطق صد در صد علمی است. چیزی ضد حق و علم ندارد. اگر انسان حقیقتاً عالم باشد و امور اسلامی را با ترازوی علم و حکمت بسنجد، این حقانیت را درک می‏کنیم. به همین جهت هر چه جهانْ عالم‏تر شود، به اسلامْ گرایش بیشتر پیدا می‏کند.

در زمان ظهور ولی عصر(عج) )لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ([9] تحقق پیدا می‏کند. در آن زمان, علم از هر روزی گسترش بیشتری در جهان دارد.هر چه جامعه بشر عالم‏تر شود، اسلام، گسترش و نفوذ بیشتری پیدا می‏کند. در آن حدیث معروف که نشان و شعار دارالحدیث است، آمده:

رحم الله عبدا أحیا أمرنا فقلت له: و کیف یحیى أمرکم؟ قال: یتعلم علومنا و یعلمها الناس فإن الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتبعونا.[10]

نمی‏گوید «مردم مسلمان» می‏گوید «مردم». اگر مردم با زیبایی‏های کلام ما آشنا شوند، دنبال اهل بیت می‏آیند و نیاز به چیز دیگری ندارند؛ چون ما چیزی جز قرآن نمی‏گوییم. قرآن در کلام اهل بیت تجلی کرده، اهل بیت همان را برای مردم بیان می‏کنند، و به همین جهت هر چه انسان و جامعه عالم‏تر بشود و با معارف اهل بیت(علیهم السلام) به طور واقعی آشنا بشود, این, زمینۀ جهانی شدن اسلام و در واقع، صدور هر چه بیشتر انقلاب اسلامی هر چه بیشتر فراهم می‏شود.

روایاتی هم داریم که می‏فرمایند:

«سبب الخشیة العلم»[11] یا «إذا زاد علم الرجل زاد أدبه و تضاعفت خشیته لربه»[12] یا: «کفی من العلم الخشیة».[13]

خیلی روشن است که این روایات، آیۀ )إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء([14] را تفسیر می­کنند.

اخلاص، سبب دانش

بر اساس برخی روایات، اخلاص انسان، برای وی، موجب علم است. اخلاص، علم آور است و تولید علم می‏کند. پیامبر اکرم(ص) می­فرماید:

ما أخلصَ عبدٌ لله أربعین صباحاً إلا جَرَت یَنابیعُ الحکمةِ مِن قلبِهِ على لسانِهِ.[15]

اگر کسی بتواند چهل روز اخلاص را در زندگی خود تداوم بدهد و همۀ کارهایش فقط برای خدا باشد، برای خدا درس بخواند، برای خدا بخوابد، برای خدا بخورد ـ همان طور که پیغمبر به ابی ذر فرمود: «لیکن لک فی کل شئ نیة صالحة حتى فی النوم والأکل».[16] حتی خوردن و خوابیدنت برای خدا باشد ـ ، در این صورت، حکمت از قلبش می‏جوشد و بر زبانش جاری می‏شود.

امیر المؤمنین علی(ع) می‏فرماید:

عند تحقّق الإخلاص تَستنیر البصائر.[17]

وقتی اخلاص تحقق یافت دیده های بصیرت روشن می شود

هُدِیَ مَن أخلصَ إیمانه.[18]

هدایت شده كسی که ایمانش را خالص کرده است.

ریشۀ این دست روایات در این آیه است: )وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا(.[19] «جاهدوا» با تمام توان، «فینا» برای خدا و نه برای خودش، «لنهدینهم سبلنا» با دو تأکید. می‏فرماید: حتماً حتماً ما آن راه‏های خودمان را به او نشان می‏دهیم. هدایتی که نتیجۀ جهاد و اخلاص است، همین است. مَن عَمِلَ بما یعلَمُ وَرَثَهُ اللهُ علمَ ما لم یعلم.[20]

شناخت خداوند

فهم عقل ما در معرفت خدا نامحدود نیست؛ بلکه تا یک حدّی می‏فهمد. از آن حد به بعد را باید پیامبر و اهل بیت(علیهم السلام) بگویند، اما معرفت حقیقت خدا برای هیچ كس میسر نیست امام علی(ع) می­فرماید:

انک انت اللَّه الذی لم تتناه فی العقول فتکون فی مهب فکرها مکیفا و لا فی رویات خواطرها فتکون محدوداً مصرفاً.[21]

اگر عقل بخواهد احاطه به خدا پیدا کند، خدا محدود می‏شود. بنا بر این عقل، هیچ كس به خدا نمی‏تواند احاطه پیدا کند.

همچنین امام علی(ع)  در خطبه­ای دیگر می­فرماید:

«تاهت فی أدنى أدانیها طامحات العقول فی لطیفات الأمور. فتبارک الله الذی لا یبلغه بعد الهمم ولا یناله غوص الفطن».[22]

و نیز می‏فرماید:

غایة کل متعمق فی معرفة الخالق سبحانه الاعتراف بالقصور عن إدراکها؛[23]

نهایتِ کار هر اندیشه‏ور در خداشناسی این است که بگوید: خدا را نشناختم.

این روایات هیچ اشاره نکردند که کدام آیه را تفسیر می­کنند؛ اما اگر تأمل کنیم، می‏بینیم که تفسیر این آیه است:

)وَلَا یحِیطُونَ بِهِ عِلْمًا(.[24]

هیچ کس نمی‏تواند به خدا احاطۀ علمی پیدا کند.

اثر گناه بر قلب انسان

روایاتی دلالت دارند که قلب، روح و جان انسان، در نتیجه گناه، سیاه می‏شود؛ مثل این روایت از رسول اکرم(ص):

وجدت الخطیئة سوادا فی القلب، وشینا فی الوجه، ووهنا فی العمل؛[25]

گناه و خطا را سیاهی­ای در دل، نازیبایی و عیبی در سیما و سستی­ای در عمل یافتم.

یعنی یکی از آثار گناه این است که دل انسان را سیاه می‏کند.

در روایت دیگر است:

لا وجع أوجع للقلوب من الذنوب؛[26]

هیچ دردی و بیماری‏ای برای دل، از گناه، خطرناک‏تر نیست.

امام باقر(ع)  فرمود:

ما من شئ أفسد للقلب من خطیئة؛[27]

هیچ چیزی برای دل، فاسدکننده­تر از گناه نیست.

اگر تأمل کنیم, می‏بینیم این روایات و امثال اینها، که کم نیستند، ریشه در این آیه دارند:

)كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ([28].

مواردی از این دست، بسیار است. من بیش از این, فرصت عزیزان را نمی‏گیرم. فقط نمونه­هایی بیان کردم تا جرقه­ای در ذهن مبارک برادران و خواهران ایجاد بشود.

منابعی که به عنوان «تفسیر اثری» در شیعه و سنی داریم، جامع روایات تفسیری نیستند. نمی­توانید روایاتی را که برایتان خواندم و امثال آنها را در هیچ یک از تفاسیر مأثور، مثل نور الثقلین، ذیل آیه­هایی که عرض کردم، بیابید. فقط روایاتی در آنها آمده که اشاره به آیه­ای خاص دارند؛ ولی روایاتی که اشاره به آیه­ای ندارند و در عین حال,‌ ریشه در قرآن دارند تا حالا مورد توجه جدّی قرار نگرفته­اند و کسی روی آنها کار نکرده است. امیدوارم به فضل خدا و با کمک فضلای حوزه بتوانیم در این زمینه خدمتی ارائه کنیم.

مجدداً از حضور عزیزان تشکر می‏کنم. از برادر عزیز و بزرگوارم جناب آقای مبلغی تشکر می‏کنم و امیدوارم این عرایض ما زمینه‏ای باشد برای گسترش هر چه بیشتر معارف قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) والسلام علیکم و رحمة الله وبرکاته.

پرسش و پاسخ

پرسش: اگر بنا باشد حضرت عالی این نگاه را نام گذاری کنید، چه نامی را انتخاب می­کنید؟

پاسخ: اگر بخواهیم رسا باشد، این عنوان برای آن مناسب است: «ریشه یابی احادیث اهل بیت(علیهم السلام) در قرآن»؛ اما اگر بخواهیم با عبارتی زیبا‏تر اما با کمی تسامح، می­توانیم بگوییم: «توسعۀ احادیث تفسیری». هر دو تعبیر را می‏توان به کار برد.

 

پرسش: روایات تفسیری ضعیف السند، آیا در مقولۀ تفسیر، معتبرند؟

پاسخ: بحثی مفصل در باره حجیت روایات تفسیری مطرح است: اگر روایتی از نظر سند معتبر نیست یا حتی صحیح السند است، ولی قرینه‏ای بر صدور آن از معصوم نداریم, آیا دو تفسیر كارایی دارد؟

فقها این­ روایات را در فقه حجت می­دانند؛ خبر ثقه و صحیح السند را می­پذیرند؛ ولی در تفسیر، چون ما به دنبال علم و معرفت هستیم، دراین باره دو نظر وجود دارد. این نكته نیز قابل توجه است كه تعبیر «حجیت» شاید تعبیر دقیقی نباشد. اگر «اعتبار» بگوییم دقیق‏تر است؛ چون حجیت به معنای منجزیت است و در تفسیر، بحث منجزیت مطرح نیست. به نظر ما در تفسیر، خبری معتبر است که از آن, علم حاصل شود، مثل خبر متواتر یا خبری که وثوق نوعی به آن وجود دارد. علم عرفی کافی است؛ اما خبری که سبب علم عرفی نمی­شود, نیز مرتبه‏ای از معرفت را ایجاد می‏کند. به مؤدای چنین خبری یقین صد در صد پیدا نمی‏کنیم؛ لیکن اگر امام صادق(ع) طبق خبر ثقه، مطلبی را در تفسیر قرآن گفت, ما نمی‏توانیم, خلاف آن را بگوییم؛ چون اگر یقین داشتیم امام صادق(ع) گفته است,‌ قطع داشتیم که تفسیر قرآن همین است؛ ولی چون محفوف به قرینه نیست و علم برای ما حاصل نمی­شود ولی نمی‏توانیم بر خلاف آن، چیز دیگری بگوییم.

نكته قابل توجه این كه احادیث ضعیف السندی که ریشه در قرآن دارند، هماهنگی با قرآن قرینه‏ای می‏شود که از نظر سند هم اعتبار پیدا کنند. اگر چند قرینه داشته باشیم, ممکن است در مورد بسیاری از احادیث ضعیف السند یا بی سند به اطمینان برسیم و از نظر معرفتی نسبت به صدورش مطمئن شویم.

جا داشت ضمن عرایضم اشاره می‏کردم که با ریشه‏یابی احادیث پیامبر(ص) و اهل بیت(علیهم السلام) در قرآن، بسیاری از روایات ضعیف السند, معتبر می‏شوند, به این معنا که وقتی هماهنگ با قرآن شد و ریشه در قرآن داشت، مطمئن می‏شویم که مضمونش درست است و حتی نسبت به صدورش نیز ممكن است مطمئن ‏شویم.

 

پرسش: آیا تمام روایات پیشوایان دین، که اعتقاد به صدورشان داریم، ریشه در قرآن دارند؟ اگر چنین است، روش به دست آوردن منشأ این روایات چگونه است؟

پاسخ: مطابق روایاتی که داریم، همه معارف اهل بیت(علیهم السلام) ریشه در قرآن دارند، ولی هر کس نمی‏تواند این ارتباط را کشف کند. چه بسا بعضی از ارتباطات را خود اهل بیت باید بگویند. مخصوصاً آن جایی که لایه‏های باطنی قرآن را تفسیر می‏کنند. ما در صدد هستیم که در این زمینه راهکارهایی پیدا کنیم؛ لیکن مهم‏ترین راهکاری که به آن رسیدم، احاطه بر آیات قرآن و احاطۀ نسبی به احادیث است.

 

پرسش: با توجه به این که روایات ما ظنّی الصدور هستند، چگونه می‏توانیم در تفسیر از آنها استفاده کنیم؟

پاسخ: روایات,‌ حتی اگر محتمل الصدور هم باشند، اگر بتوانیم ارتباط آنها را با قرآن برقرار کنیم، چه بسا این ظن به علم نزدیك شود. بر فرض اگر نتوانیم نسبت به صدورش اطمینان پیدا کنیم، نسبت به صحت مضمون حدیث یقین پیدا می كنیم.


[1]. نهج البلاغه، ج 2، ص 54.

[2]. الکافی، ج 1، ص 300 (با لفظ: عَن کتابِ الله)؛ ج 1, ص 60 (با لفظ: مِن کتابِ الله).

[3]. صحیفه امام، ج 20، ص 93.

[4]. غرر الحکم، ح 1785.

[5]. بحار الانوار، ج 69، ص 81، ح 29.

[6]. غرر الحکم، ح 4586.

[7]. سبأ، آیۀ 6.

[8]. حج، آیۀ 54.

[9]. توبه، آیۀ 33.

[10]. عيون أخبار الرضا، ج 2، ص 275.

[11]. غرر الحکم، ح 5535.

[12]. غرر الحکم، ح 4174.

[13]. تاریخ اصبهان، ج 1، ص 162، ح 143.

[14]. فاطر، آیۀ 29.

[15]. عيون أخبار الرضا(ع) ، ج 1، ص 74.

[16]. مکارم الأخلاق، ج 2، ص 370، ح 2661.

[17]. غرر الحکم، ح 6211.

[18]. غرر الحکم، ح 10015.

[19]. عنکبوت، آیۀ 70.

[20]. حلیة الأولیاء، ج 10، ص 15.

[21]. نهج البلاغه، خطبه اشباح، ج 1، ص 165.

[22]. الکافی، ج 1، ص 135.

[23]. شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج 20، ص 292.

[24]. طه, آیۀ 110.

[25]. حلیة الأولیاء، ج 2، ص 161.

[26]. الکافی، ج 2، ص 275.

[27]. الکافی، ج 2، ص 268.

[28]. مطففین، آیۀ 15.

 

خبرگزاری فارس :
خبرگزاری ایکنا :
خبرگزاری ایرنا :