بررسي آراي كلامي اختلافيِ شيخ مفيد با نوبختيان با تكيه براحاديث... - صفحه 248

الهُدَى عليهم السلام وَ البَرَاءَةُ إِلَى اللَّهِ عز و جل مِن عَدُوِّهِم هَكَذَا يُعرَفُ اللَّهُ عز و جل . 1
طبعا اگر اين دسته احاديث را در نظر بگيريم، نمى توان از خداشناسى كافرانْ سخن گفت ؛ امّا به نظر مى رسد كه مراد از معرفت در اين احاديث، شناخت و آگاهى صرف نسبت به خداوند ، موضوع معرفت فطرى نيست ؛ بلكه معرفت همراه بااعتراف و شناخت ، با التزام به لوازم آنْ مقصود است. يعنى تصديق خدا و پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و امامت امامان عليهم السلام (به عنوان بخشى از ما جاء به النبى). اين تبيين از خداشناسى ، همان انگاره حديثىِ ايمان است. شاهد اين مطلب ، حديث ديگر همان باب است كه در آن ، لوازم معرفت اللّه ، به عنوان مؤلّفه هاى ايمانْ مطرح شده است :
لَا يَكُونُ العَبدُ مُؤمِناً حَتَّى يَعرِفَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الْأَئِمَّةَ كُلَّهُمْ وَ إِمَامَ زَمَانِهِ وَ يَرُدَّ إِلَيْهِ وَ يُسَلِّمَ لَهُ ثُمَّ قَالَ : كَيْفَ يَعْرِفُ الآخِرَ وَ هُوَ يَجهَلُ الْأَوَّلَ. 2
از اين روى ، ميان دو دسته از احاديث ياد شده ، ناسازگارى وجود ندارد .

2. كفّار ، در بسيارى از افعال ، مطيع خدا هستند

3. كفّار ، بر اين معرفت و طاعت ، در دنيا پاداش مى بينند

بررسى اين دو آموزه اختلافى بر پايه احاديث ، دشوار مى نمايد ؛ زيرا از يك سو در الكافى ، احاديث متعدّدى داريم كه ثبوت ثواب را بر ايمان به معناى خاص آن (و نه حتّى اسلام) وابسته شمرده اند. مانند اين حديث :
الْاءِسْلَامُ يُحْقَنُ بِهِ الدَّمُ وَ تُؤَدَّى بِهِ الْأَمَانَةُ وَ تُسْتَحَلُّ بِهِ الْفُرُوجُ وَ الثَّوَابُ عَلَى الْاءِيمَانِ .۳

1.الكافى ، ج ۱ ، ص ۱۸۰ ، ح ۱. براى موارد ديگر ، ر . ك : همان جا (باب معرفة الإمام و الرد إليه) .

2.همان ، ح ۲. در اين زمينه ، به ادلّه تمايز اسلام و ايمان نيز مى توان استناد كرد. بحث اسلام و ايمان ، در ادامه نوشتار خواهد آمد.

3.همان، ج ۲ ، ص ۲۴ ، ح ۱. براى احاديث ديگر ، ر . ك : همان جا (بَابُ أَنَّ الْاءِسْلَامَ يُحْقَنُ بِهِ الدَّمُ وَ تُؤَدَّى بِهِ الْأَمَانَةُ وَ أَنَّ الثَّوَابَ عَلَى الْاءِيمَانِ) .

صفحه از 300