حکم شرعي ثابت نميشود. چطور بر اساس روايات «من بلغه...» شما حکم به استحباب اعمالي ميکنيد که از طريق روايات ضعيف به ما رسيده است؟ وي در پاسخ ميگويد که اين اشکال وارد نيست؛ چون حکم فقها به استحباب اين اعمال و ترتب ثواب بر آنها در حقيقت مستند به آن روايات ضعيف نيست، بلکه مستند به حديث «من بلغه» است و اين از احاديث حسن به شمار ميآيد. ۱
وي در باره عذاب و سؤال و جواب در قبر ميگويد اگر سؤال شود که ما در کنار قبر ميايستيم و چيزي از مرده نميشنويم و يا چيزي از عقربها و مارها را نميبينيم؟ در پاسخ ميگوييم که اگر ما در اين عالم نميتوانيم چيزي از آن امور را بشنويم يا ببينيم، نبايد مانع از تصديق ما شود؛ چون اين امور از عالم ملکوت است و اين گوش و چشم شايستگي شنيدن و ديدن امور ملکوتي را ندارند، بلکه اين امور با حواس ديگر درک ميشوند. ۲
روش حل اختلاف احاديث
يکي از مسائل مهم در حوزه حديث پژوهي و يکي از شاخههاي مهم دانش فقه الحديث بحث اختلاف حديث است که تحت عنوان مختلف الحديث به بحث در باره احاديثي ميپردازد که با هم ناسازگارند؛ خواه اين ناسازگاري و اختلاف واقعي باشد و يا ظاهري که قابل جمع با هم هستند. ۳ در موردي که اختلاف و تعارض ظاهري است، بايد با راهکارهاي مناسب اين ناسازگاري و تعارض را برطرف نمود. شيخ بهايي در اربعين خود در موارد متعددي به اين مهم توجه نموده است. راهکارهايي که وي در حل اختلاف و تعارض به کار بسته است، عبارتاند از: ذکر وجه يا وجوهي براي حديث، حمل بر استحباب، حمل بر تقيه، حمل بر کراهت.
وي در شرح اين فراز از حديث سي و نهم ـ که امام علي عليه السلام فرمود: «ثم يفسحان له في قبره مدّ بصره...؛ سپس قبر او را تا چشم ياراي ديدن داردتوسعه ميدهند» ـ ميگويد:
منافاتي ميان اين حديث و حديثي از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم که فرمود: «يفسح له في قبره سبعون ذراعاً في سبعين» و نيز حديثي که از امام صادق صلي الله عليه و آله و سلم روايت شده است که «يفسح له في قبره سبعه اذرع»، وجود ندارد؛ چون اين اختلاف گشايش و توسعه، بستگي به اختلاف درجات و مراتب فرد مؤمن دارد، شايد کمترين حد توسعه هفت ذراع و حد متوسط توسعه هفتاد ذراع و بالاترين آن مدالبصر باشد. ۴
وي همچنين خاطرنشان ميکند که ميان حديث «نية المؤمن خير من عمله» و حديث «افضل الاعمال احمزها» هيچ گونه ناسازگاري وجود ندارد؛ چون ميتوان گفت که لفظ «خير» اسم تفضيل
1.. همان، ص۱۸۲، حديث۳۱.
2.. همان، ص۲۴۰، حديث۳۹. براي نمونههاي ديگر ر.ک : همان، ص۲۳، حديث۴؛ ص۲۰۷، حديث۳۶،س ص۲۴۳، حديث۳۹؛ ص۲۵۲، حديث؛ ص۱۷۶، حديث۳۰؛ ص۱۹۶، حديث۳۵؛ ص۱۷۵، حديث۳۰؛ ص۹۰، حديث۱۲؛ ص۸۳، حديث۱۰؛ ص۱۰۵، حديث۱۵؛ ص۳۸، حديث۴.
3.. اسباب اختلاف الحديث، ص۱۱و۱۵؛ روش فهم حديث، ص۱۹۰و۱۹۱.
4.. همان، ص۲۳۶، حديث۳۹.