روح وريحان بيست و دوم نيز تماماً در علم نسب، و مربوط به امامزادگانى است كه به رى آمده اند. مؤلف در حين تحرير كتاب به واسطه نداشتن كتابهاى مورد نياز در علم نسب ملول بوده، تا به مدد توسل به حضرت عبدالعظيم عليه السلام كتاب «منتقلة الطالبية» وكتابى ديگر در علم نسب به دست وى رسيده است. كتاب نخستين را پس از مراجعه و مطالعه، جزء جزء، مطابق واقع يافته و مطالب فراوانى از آن نقل كرده است ۱ .
تجليل ديگران از كتاب جنة النعيم و اعتماد بر آن
مؤلف چنانكه در مقدمه كتاب تصريح مى كند، قبل از طبع كتاب آن را بر اهل فضل و كمال عرضه داشته و آنها تجليل فراوان از اين كتاب نموده اند. برخى از بزرگان و شعرا، اشعارى نيز در تأييد آن يا ماده تاريخش فرستاده اند.
در مقدمه كتاب مى گويد:
با آنكه اتفاق آراء محال است در اين مورد و محل، ايشان ـ يعنى اهل فضل ـ را مشفق و متّفق يافتم.... اين وجيزه را نعمتى جليل وموهبتى نبيل پنداشتند.
بعضى از اين اشعار را مؤلف در پايان كتابش درج نموده و از بيان پاره اى ديگر خوددارى كرده است. مثلاً آقا مير سيد محمد شمس الادباء در ضمن قصيده اى مفصل مى گويد:
قد صنّف العلم المكرم فى الورىمجموعة يروى القلوب غمامها
اوراقها تحوى سؤول صفاتهكعقود درّ منضد ارقامها
الباقر العلاّ م والمرجوّ فىدار الخلافة واستمرٍ دوامها
والالمعى اللوذعى اخو النهىعند الافاضة مفصحا علامها
فى صدره كنز المناقب مضمرمتجانسان و مظهر ادغامها
والمصقع المنطيق عند صعودهاعواد فضل مستهام هامها
هذا الكتاب لعمر نفسى جنةونعيم علم دائم انعامها
شمس الصّحائف يستضى ء بوجههصحف المناقب واستنار تمامها
هو جنة ترجى و دام نعيمهاقد ارّخت (سنة بدا اتمامها)۲
همو در قصيده فارسى مى گويد:
فراهم كرد در انساب اين شهزاده و وصفشكتاب جنت آئينش كه قلب اوست رضوانش
سزد گر خوانمش اكنون خضر كش زنده مى سازددل پژمرده را زين چشمه چون آب حيوانش
اشاراتش زبس رنگين عباراتش زبس شيريننگارستان چين آورده اند زشكّرستانش
به اين جنّت نعيم دين شود پاينده انعامشچو اين مجموعه را آمد زوى اغاز و پايانش
سزد هر ذرّه را در مدحت وى جلوه شمسشكه روح القدس استاد است و وى طفل دبستانش
شيخ آقا بزرگ تهرانى نيز هنگام معرفى جنة النعيم مى نويسد:
مستطرداً فيه فوائد لا تحصى، منها بعض تواريخ طهران وأحوال بعض علمائها، وهو فارسى كبير ۳ .
يظهر منه تبحّره فى الاحاديث والتواريخ والسير والانساب ۴ .
1.بنگريد به: همان، ص ۴۹۷ ـ ۴۹۸؛ روح و ريحان، ص ۲۲.
2.جنة النعيم، ص ۵۴۰ ـ ۵۴۱.
3.الذريعه، ج ۵، ص ۱۶۰ ش ۶۸۱.
4.همان، ج ۵، ص ۱۶۱.