مى آمد كه بايد بقاياى شهر قديمى راجس ۱ پايتخت سلسله پارتيان باشد، كه گويا روزگارى يك ميليون نفر جمعيت داشته است. هيچ اثر و حتى رديف ستونى بر جاى نمانده است كه نشان دهنده اميدهاى اين ملت قدرتمند باشد، «كه سالها خاطره ابتداى تاريخ را زنده نگه داشته اند» و يا مسافر رهگذر را به انديشه بكشاند. جايى كه خيابانهاى وسيع و در اطراف آنها خانه هاى زيباى پارتيان مغرور قرار داشت، اكنون كشاورزان درمانده اى زندگى مى كنند كه براى بازار تهران سبزى مى كارند.
از آن شهر عظيم هيچ بر جاى نبود و حتى آثار مختصرى كه موقعيت شهر را نشان دهد ديده نمى شود، مگر تپه هاى جاودانه، كه در حاشيه يكى از آنها آثار خرابه يك برج ديده بانى را ديديم، كه بر جاده هكمتانه قديم چشم دوخته بود.
براى هيچ كس مشكل نبود كه مجسّم كند، نگهبان متهوّر و تنهايى كه بر فراز برج مراقبت ايستاده و چشم بيدار را بر جاده هكمتانه كه چون مارى بر دشت پهناور و بى درخت پيچ و تاب مى خورد، دوخته است. آن روزگاران شناسايى افراد اهميتى بسيار داشت، بايد روشن مى شد حتى مسافرى كه مى گذرد دوست است يا دشمن، و امروز با شرايط ديگرى مواجه هستيم.
كم كم به باغها و تاكستانها نزديك مى شويم و پس از آن به مزار شاه عبدالعظيم، قبله گاه هزاران زائر مسلمان مى رسيم. در يكى از باغهاى اطراف شهر طبيبى زندگى مى كند كه دو پسرش در مريض خانه ما تحصيل مى كنند. اين مرد پاك نهاد و خوب و فرزند خلف بوعلى، يك روز ما را به باغ ييلاقى اش براى صرف ناهار دعوت كرد. گرچه تعداد زيادى زنهاى اروپايى و امريكايى نيز حضور داشتند، هيچ كدام از بانوان اندرون آن طبيب در جلسه ما شركت
1.راجس يا رايس، نام قديمى شهر رى بوده است يا (نام يكى از شهرهاى ماد شرقى كه تا اكباتان، ۵۵ روز راه بوده است)، لغت نامه دهخدا.