و شرايط و در نظر گرفتن مصالح, سالارى كند و سالارى نيز چيزى جز رنج و تلاش در جهت درست سرپرستى كردن نيست.
در غرب كه پايه هاى خانواده از هم گسسته است و روابط بين زن و شوهر, و حتى پدر و مادر با فرزند, بسيار كم و سرد شده, لازم نيست كه خانواده, سالارى داشته باشد; ولى اسلام كه خانواده را زير بناى جامعه مى داند و بر ضرورت وجود اين كانونْ پاى مى فشرد, حتماً بايد سالار اين كانونِ پايه را تعيين كند.
آرى, اگر براى پدر و مادر در برابر فرزند, وظيفه اى ديده نشود و پدر و مادر, آزاد باشند و مسئوليتى در برابر فرزند نداشته باشند, در اين صورت, لازم نيست كه فرزند, از پدر و مادر اطاعت كند و حقّ طاعت براى پدر و مادر, پذيرفته نيست; ولى اگر پدر و مادر را در برابر فرزندشان مسئول دانستيم, اين مسئوليت و وظيفه, حقّ طاعت را به دنبال دارد. در دنياى غرب كه پدر و مادر, مسئوليتى در برابر فرزند ندارند, حقّ اطاعت هم ندارند و همه آزادند تا بدون هيچ مسئوليتى در برابر يكديگر, بريده از هم, زندگى كنند. اين آزادى و اين زندگى مباركشان باد! امّا ما كه پدر و مادر را در برابر فرزند, مسئول مى شناسيم, بايد حقّ طاعت را نيز برايشان قائل باشيم. موضوع زن و شوهر هم از اين گونه است.
با چنين توجّهى, صحيحه عبداللّه بن سنان در اوج است و الهام بخش همه زنان خواهد بود. دستور «وعاشروهنّ بالمعروف», خود مى طلبد كه مردان, زمينه هاى اطاعت پذيرى زنان را فراهم سازند و سرپرستانى مقبول براى زنان خويش باشند; وگرنه, اگر بنا باشد كه سرپرستى شوهر, مقبول زن نباشد و زن به دستورهاى لازمه سرپرستى ارجى ننهد, تحقّق «معاشرت به معروف», ناممكن خواهد شد.
پاسخ دوم
از اين گذشته, مرد, در داستانى كه گذشت, همسر خويش را از عيادت پدر, منع نكرده بود. او تنها زنش را از خروج از خانه تا بازگشت خويش, بازداشته بود و زن, در جهت اجراى اين خواسته شوهر, توانست حتى از عيادت پدر خود و حضور در مراسم