ستايشنامه شيخ زين العابدين مازندراني به مير حامد حسين - صفحه 311

ائمّه ـ عليهم السلام ـ خالى از نااهلان نبوده، مع هذا امام هر عصرى بقدرالوسع والطاقه سعى در ترويج دين مبين مى فرموده اند و جذب قلوب مردمان مى نموده اند. و نشان نداريم كه هيچ كدام از ايشان ـ عليهم السلام ـ بالمرّة عزلت را پيشه خود ساخته، نااهل كار خود را بسازد. و خود اين در ميان مردم بودن و خارج از ايشان بودن رياضتى است كه در غير آن نيست؛ پس نه خروج بحت، مطلوب و نه دخول صرف، مرغوب، بلكه مركّب از خارج و داخل كه خارج است مقصود است. و اشاره داعى، سامى را به اين مطالب،محض ادراك ثواب و عمل بما فى الكتاب است كه وَ ذَكِرّ فَاِنَّ الذِكرى تَنفَعُ المُؤمِنينَ۱ . نه اين است كه عرض موعظه و نصيحت بالنسبة به جناب سامى فطرت باشد كه الحمدللّه داراى صفات كماليه و جامع فضايل و مفاخر و مناقب لاتعدّو و لاتحصى مى باشند و مردم از مزرع فيوضات كماليّه قدسيّه جناب شما خرمنها حظّ و بهره و نصيب مى برند و همى كتب شما حاكى از فضايل و فواضل شما مى باشد، و هرچه بگويند و به هر چه مقياس و مقدار آرند، عشرى از اعشار و نمونه از خروار آن چيزى است كه در آن وجود محمود، موجود است. و غرض ما از تنميق اين صحيفةالمودّة اوّلاً اظهار عرفان به حقّ آن كنزالعرفان اهل عرفان است و جناب شما هم به ملاحظه«القلب يهدى إلى القلب» بايد اطلاع داشته باشند به اينكه ما را عرفان به حقّ شما بيش از ديگران است و اگر قصورى در عدم ارسال مراسله و عدم ظهور مكاتبه شده باشد نه از باب عدم معرفت به حقّ شما بوده است، بلكه به واسطه عدم اطلاع به كيفيّت و كميّت احوال واشتغال به بعض اشغال و عدم فراغت بال بوده، لهذا به نگارش استفسار حال، فى الجمله اهمال مى رفت و بعد از اطلاع، به تسويه اين اجمال اشاره شد، و ضمناً هم خواستم اشاره كرده باشم به اينكه سكنه و اهالى آن صفحات، عرفان ما را به حق شما و عرفان ساير

1.ذاريات(۵۱)، ۵۵

صفحه از 296