بر صحّت کند. او همداستان با قمیان، معترف است که ظرف وقوع این حدیث، در مسائل دنیوی است و با مسائل آن جهانی پیوندی ندارد. امّا بیشک بر پایه مبانی کلامی خویش نمیتواند آن را بر معنای ظاهریش حمل نماید. از همین روی، در باره این حدیث رویکردی تأویلگرایانه اتّخاذ میکند و معتقد است که روایت از درستی ظنّ مؤمن در بسیاری از موارد خبر میدهد و مراد از آن، خبر دادن از نهانها از رهگذر مشاهده نیست؛ چنان که در مثل آوردهاند که انسان تا از ظنّ خود بهره نبرد، او را از علمش بهرهای نخواهد بود؛ یعنی آدمی تا با هوش، زیرک، بیدار و دارای سرشتی پاک نباشد، بسیاری چیزها را درک نمیکند. زیادت علم آدمی به پاکی سرشت او از نا خالصیها، تندذهنی، تلاش و طلب اوست. چون چنین شد، ظنون او درست و صائب میگردد. بنا بر این، درستی فراست مؤمن، صدق ظنّ او در بیشتر موارد است و این سهو را در اندک مواردی نفی نمیکند. بر این اساس، خبر پیش گفته صراحتی بر این ندارد که مؤمن با فراست غیب را میبیند و علم باطن از او پوشیده نیست.۱ از این رو، او فراست مؤمن را همان زیرکی او میداند که در اثر تهذیب و پاک شدن، حدّت و شدّت یافته و در چنین فضایی برون دادِ هوش و ذکاوت او، در بیشتر موارد مقرون به صحّت و درستی است.
دیگر مستندات توسِم و تفرّس، یعنی روایاتی که علی علیه السلام را «صاحب المِیسَم»۲ میخواند یا آیه «إن فی ذلک لآیات للمتوسمین» را در باره اهل بیت میداند، از دیدگاه شیخ مفید اشکال صدوری ندارند. از همین رو، تنها به عرصه تبیین آنها وارد میشود. مفید بر پایه این روایات، داشتن قدرت توسّم را برای ائمه و نیز مدلول و محتوای ظاهری آن را میپذیرد، امّا معتقد است که این احادیث به آخرت و رستاخیز ناظرند و مربوط به این جهان نیستند؛ چه خداوند در قرآن آورده است:
وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسیماهُمْ وَ نادَوْا أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلامٌ عَلَیْكُمْ لَمْ یَدْخُلُوها وَ هُمْ یَطْمَعُونَ.
و مردمانِ بر روی اعراف، امیر المؤمنین و ائمهاندکه اهل بهشت و دوزخ را با نشانه هاشان میشناسند، همان نشانههایی که در آیات «یعرفون کلا بسیماهم» و«یعرف المجرمون
1.. المسائل العکبریة، ص۹۴-۹۵.
2.. مفید میگوید مراد از میسم علم به حال افراد است که با توسّم به دست میآید (المسائل العکبریة، ص۹۵؛ تصحیح الأعتقادات الإمامیة، ص۱۰۷). در المزار هم این توصیف را در بارۀ امیر المؤمنین میآورد (ر.ک: المزار، ص۷۸، باب شرح الزیارة).