معروف ربعی، حمّاد بن عیسی است۱ که در برخی از اسانید این حدیث تکرار شده است،۲ که با توجه به شهرت کتاب ربعی، ظاهراً این منبع مراد نیست. همچنین محتمل است که برخی دیگر از نقلها از طریق ابو جمیله مفضل بن صالح از کتابهای جابر بن یزید جعفی نقل شده است و با توجه به ایستار منفی مفید در باره جابر۳ بعید نیست که مراد مفید احادیث بر گرفته از این منبع باشد.۴
دیگر دستاورد مبانی کلامی شیخ مفید در زمینه ارزیابی حدیث، به دست دادن مبانی جرح راویان و به صورت خاصّ ارائه مؤلفهها و شاخصههای غلو است. از دیدگاه شیخ، غلات ائمه را به چنان فضلی در دین و دنیا توصیف میکنند که مرزها گذشته و اعتدال را زیر پای مینهند؛۵ چنان که مفید در بحث از نظام امام شناسی، مرز اعتدال را در گستره علم امام، ضرورت و پایستگی علم به احکام میداند و ماورای این دانش را برای امام ضروری نمیانگارد. بر همین مبناست که باور به بایستگی علم امام به تمامی صنعتها و زبانها۶ را باوری غالیانه میپندارد. همچنین، بر آن است که اعتقاد به علم غیب ائمه از شاخصههای غالیان است؛ چه دانستن علم غیب، وصف کسی است که بنفسه به اشیاء آگاه است، نه با علم مستفاد و این تنها به خداوند ویژه است.۷
افزون بر موارد پیش گفته، در زمینه نقد متنی حدیث، باور مفید به عصمت پیامبر و امام از سهو ظهور و بروز ویژهای دارد، به ویژه آن که بزرگ دانشی مردان مکتب قم، یعنی حسن بن
1.. رجال النجاشی، ص۱۶۷، ش۴۴۱؛ الفهرست، ص۱۹۵، ش۲۹۴. در شهرت آن همین بس که نجاشی تصریح میکند که گروهی از اصحاب آن را روایت کردهاند و طوسی هم چندین طریق برای آن میآورد.
2.. برای نمونه ر.ک: بصائر الدرجات، ص۳۷۵ و۳۷۷ ح ۴ و ۱۱، باب فی الأئمة علیهم السلام انهم المتوسمون فی الأرض و هم الذین ذکر الله فی کتابه یعرفون الناس بسیماهم؛ الکافی، ج۱، ص۵۴۱، ح۵۸۰، بَابُ أَنَّ الْمُتَوَسِّمِینَ_ الَّذِینَ ذَکَرَهُمُ اللَّهُ تَعَالی فِی کِتَابِهِ_ هُمُ الْأَئِمَّةُ علیهم السلام وَ السَّبِیلُ فِیهِمْ مُقِیم. حاکم حسکانی هم که در قم حضور داشته از طریقی مشابه این حدیث را نقل میکند (ر.ک: شواهد التنزیل، ج۱، ص۴۴۲).
3.. رجال النجاشی، ص۱۲۸-۱۲۹، ش۳۲۲. نجاشی او را مختلط فی نفسه میخواند و گزارش میکند که شیخ مفید اشعاری در اختلاط او سروده است.
4.. صدوق و طوسی نیز طرقی به این حدیث دارند، ولی منبع آنان چندان قابل تشخیص نیست.
5.. تصحیح اعتقادات الإمامیة، ص۱۳۱.
6.. اوائل المقالات، ص۶۷.
7.. همان. در احادیث هم علم غیب ذاتی از ائمه نفی شده است (ر.ک: الامالی، ص۲۳، المجلس الثالث، ح۵). «... عَنِ ابْنِ الْمُغِیرَةِ قَالَ: کُنْتُ أَنَا وَ یَحْیی بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عِنْدَ أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام، فَقَالَ لَهُ یَحْیی: جُعِلْتُ فِدَاکَ! إِنَّهُمْ یَزْعُمُونَ أَنَّکَ تَعْلَمُ الْغَیْبَ، فَقَالَ: سُبْحَانَ اللَّهِ، ضَعْ یَدَکَ عَلی رَأْسِی، فَوَ اللَّهِ مَا بَقِیَتْ شَعْرَةٌ فِیهِ وَ لَا فِی جَسَدِی إِلَّا قَامَتْ، ثُمَّ قَالَ: لَا وَ اللَّهِ مَا هِیَ إِلَّا وِرَاثَةٌ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ».