مدرسه سنّيان در برابر دار العلمِ شيعيان (بحثى در باره كتاب نقض) - صفحه 137

اين نوع تفسير و توضيح موجب مى‏شود تا اِش نتيجه بگيرد كه «مدرسه»، به ابطال كردن ماهيت وجودىِ «دار العلم» مى‏پردازد، در حالى كه در آغاز، آن را به عنوان مدل و الگوى خود برگزيده بود (اِش 1967م). مقديسى همچنين با گزينش همين نظريه، معتقد است كه نيروهاى سنّتى و سنّت‏گرا، به استفاده از انواع شيوه‏هاى اِپيستِمولوژيكى (بخشى در رشته فلسفه كه به مطالعه تاريخ و اصول و شيوه‏هاى كاركرد علمى مى‏پردازد) اقدام كرده بود و اين شيوه‏ها را در مخالفت با انواع جريانات فرهنگى‏اى كه قصد داشتند به مبارزه با آنها بپردازند، مورد استفاده قرار مى‏داده‏اند (مقديسى 1981م).
امّا آيا اين به راستى مى‏تواند انگيزه اصلى براى انتقال از نظام «دار العلم» به نظام «مدرسه» به شمار رود؟ و آيا اين به راستى يكى از سياست‏هاى فرهنگى سلجوقيان بوده است كه از نظر عقيدتى و ايدئولوژيك، در مسير مشخّصى پيشروى كند و از سوى سلجوقيان، ابداع گرديده بوده است؟
اين انتقال، يقيناً در شكل و قالب تحكيم‏يافته آيين سنّى، حتّى در انواع اشكال «دانش» براى عموم مردم ظاهر مى‏گردد؛ امّا آن جا كه آدمى تمايل دارد به تعمّق در باره اين «مسيرِ انتقالى» اقدام ورزد و به نيّتى دقيق‏تر در جهت سياست‏گذارى كردن تمام نظام‏هاى فرهنگى اشاره نمايد (و شايد بهتر است با اصطلاح «سنّى كردن ديگران» به معرّفى آن پرداخت)، لازم است پيش از هر چيز، به بازتاب تاريخى اين مطالعات فقهى و تمايل شخصيّتِ «فقيه» در جهت آن كه خود را به عنوان يك چهره اجتماعى و هم‏زمان روشن‏فكر، (همچون «واسطه»اى انكارناپذير ميان قدرت حاكم و توده مردم) معرّفى نمايد، توجّه كرد.
اين تمايل، چيزى بود كه سلجوقيان و تمام كسانى كه اين نوع سياست را براى حكّام سلجوقى در پيش گرفتند، بى‏اندازه مايل بودند كه عاملان معرّفى‏كننده آن به شمار روند.
اين تمايل در انواع اشكالِ عمومى در جامعه رشد كرد و نتيجه آن، شكل‏گيرى نظام

صفحه از 155