مدرسه سنّيان در برابر دار العلمِ شيعيان (بحثى در باره كتاب نقض) - صفحه 134

نيز به وضوح بيان شده است: 1967م)؛ از سوى ديگر، فرضيه گذر و انتقال از «مسجد» يا «مسجد - خان» به «مدرسه» در نوشته‏هاى [جُرج‏] مقديسى نيز مشهود است و نيز در نقدى كه «متحّده» در سال 1997م بيان داشت).
جنبه مشكل‏آفرين ديگر همانى است كه اِش نيز بيان داشته است و از نوعى انتقال الگوها و عملكردها و وظايف در يك «مسير مستقيم» داد سخن مى‏دهد كه در نهايت، به نظام «مدرسه» ختم مى‏شود؛ «مدرسه»اى كه از دو عنصر مشهود و مشخّص كه در «دار العلمِ» دوران قديم نيز وجود داشته است، برخوردار مى‏شود: يعنى حضور دانشجويان و استادان مدرّس (اِش 1967م).
اطّلاعاتى كه اِش جمع‏آورى كرده است تا از وجود برنامه‏هاى آموزشىِ از پيش تدوين شده‏اى (كه پيش‏تر نيز در «دار العلم» وجود داشته است) سخن بگويد، نشانگرِ اين واقعيت انكارناپذير است كه برخورد و واكنش مخصوصى وجود داشته است كه از سوى استادان بزرگ، آشكار مى‏گرديده است؛ واكنش و تمايلى كه از سوى حاميانِ بانفوذ و وزيرانِ مقتدر دربارى، مورد حمايت و پشتيبانى كامل قرار مى‏گرفته است. اين تمايل، همانا انجام دادن تعليم و تدريس و آموزش در يك مكان عمومى بوده است؛ مكانى كه مى‏بايست حتماً از مسجد، متفاوت و جدا مى‏بود؛ مكانى كه ويژگى آن مى‏بايست حضور كتاب‏هايى بى‏شمار مى‏بود و همانا با جمع‏آورى بيش از پيش مجلّدهاى بى‏شمار كتاب‏هاى گوناگون تحقّق مى‏يافت. وفور كتاب‏ها، خود مى‏توانست عنصرى بيش از پيش تكميل‏كننده و كامل براى زوجِ نمادينِ «استاد و شاگرد» قرار گيرد و همچون نشانه‏اى براى كثرتِ ماهيت دائره‏المعارفىِ اطّلاعات و دانش و نيز شكل‏گيرى‏هاى انديشمندانه و پرورش عقلانى افراد به شمار رود. تمايلى كه حضور آن مكانِ مشخّص و عمومى، مى‏توانست مفهوم و معناى نمادين آن را به بهترين شكلِ ممكن به نمايش گذارد (يعنى همانا تجلّى ارزش اجتماعى و مذهبىِ موجود در «دانش» و حضور دائمى استادانى مشهور و معروف در مكانى «عمومى» و در «شهرى» مشخّص) كه البته حالتى ملموس و واقعى به اوضاع ببخشد (به مانند

صفحه از 155