نيز به وضوح بيان شده است: 1967م)؛ از سوى ديگر، فرضيه گذر و انتقال از «مسجد» يا «مسجد - خان» به «مدرسه» در نوشتههاى [جُرج] مقديسى نيز مشهود است و نيز در نقدى كه «متحّده» در سال 1997م بيان داشت).
جنبه مشكلآفرين ديگر همانى است كه اِش نيز بيان داشته است و از نوعى انتقال الگوها و عملكردها و وظايف در يك «مسير مستقيم» داد سخن مىدهد كه در نهايت، به نظام «مدرسه» ختم مىشود؛ «مدرسه»اى كه از دو عنصر مشهود و مشخّص كه در «دار العلمِ» دوران قديم نيز وجود داشته است، برخوردار مىشود: يعنى حضور دانشجويان و استادان مدرّس (اِش 1967م).
اطّلاعاتى كه اِش جمعآورى كرده است تا از وجود برنامههاى آموزشىِ از پيش تدوين شدهاى (كه پيشتر نيز در «دار العلم» وجود داشته است) سخن بگويد، نشانگرِ اين واقعيت انكارناپذير است كه برخورد و واكنش مخصوصى وجود داشته است كه از سوى استادان بزرگ، آشكار مىگرديده است؛ واكنش و تمايلى كه از سوى حاميانِ بانفوذ و وزيرانِ مقتدر دربارى، مورد حمايت و پشتيبانى كامل قرار مىگرفته است. اين تمايل، همانا انجام دادن تعليم و تدريس و آموزش در يك مكان عمومى بوده است؛ مكانى كه مىبايست حتماً از مسجد، متفاوت و جدا مىبود؛ مكانى كه ويژگى آن مىبايست حضور كتابهايى بىشمار مىبود و همانا با جمعآورى بيش از پيش مجلّدهاى بىشمار كتابهاى گوناگون تحقّق مىيافت. وفور كتابها، خود مىتوانست عنصرى بيش از پيش تكميلكننده و كامل براى زوجِ نمادينِ «استاد و شاگرد» قرار گيرد و همچون نشانهاى براى كثرتِ ماهيت دائرهالمعارفىِ اطّلاعات و دانش و نيز شكلگيرىهاى انديشمندانه و پرورش عقلانى افراد به شمار رود. تمايلى كه حضور آن مكانِ مشخّص و عمومى، مىتوانست مفهوم و معناى نمادين آن را به بهترين شكلِ ممكن به نمايش گذارد (يعنى همانا تجلّى ارزش اجتماعى و مذهبىِ موجود در «دانش» و حضور دائمى استادانى مشهور و معروف در مكانى «عمومى» و در «شهرى» مشخّص) كه البته حالتى ملموس و واقعى به اوضاع ببخشد (به مانند