تأييدى انكارناپذير براى موقعيت اجتماعى فقها گردد؛ چيزى كه موجب مىگشت هرگونه اختلاف و درگيرى ميان شيعيان و سنّيان از ميان برود و امكانات و موقعيتهاى فراوانى را براى به نمايش گذاشتنِ چهره عقلانى و روشنفكرانه و انديشمندانه يك قاضى (فقيه و حاكم شرع) فراهم آوَرَد، به گونهاى كه اين امكان ايجاد شود كه اين شخصيّت اجتماعى، به تلاش افتد تا توازن و هماهنگى جديدى را با قدرت حكومتى، ايجاد و برقرار نمايد.
كتاب نقض، به ارائه گزارشى از يك شبكه اطّلاعاتى كه در شُرُف شكلگيرى و گسترش يافتن در سراسر ايرانزمين در دوران سلجوقيان بود، مىپردازد، آن هم در نظام «مدرسه» و در دورانى كه اين نظام، هنوز در مراحل اوّليه شكلگيرى خود به سر مىبرد؛ امّا همزمان در همين منبع، خواننده با نوعى خلأ عجيب و توضيحناپذير در ارتباط با انتقالِ علومى كه به عنوان علوم بيگانه معروف بوده است، روبهرو مىگردد؛ خلأى كه مقديسى نيز به سهم خود، آن را مشاهده كرده بود و ظاهراً نيز هرگز از طريق همان شبكه اطّلاعات جمعآورى شده بسيار وسيع و عظيم پر نگرديد (مَقديسى، ص 78).
اطّلاعاتى كه اغلب در ارتباط با شهر بغداد و دنياى عرب بود و اجازه مىداد كه آدمى از تمايلات عمومى و كلّىِ آن دوران كه از قرن ششم تا قرن هفتم هجرى (يا از قرن دوازدهم تا سيزدهم ميلادى) از ماهيتى ثابت برخوردار بوده است، به يك رشته نتيجهگيرىهاى دقيق و مشخّص دست پيدا كند و دريابد كه در آن دوران، نوعى شكلگيرى دوگانه ذهنى، فقهى و انساندوستانه (اومانيستى) وجود داشته است كه در داخل و خارج از فضاى «مدرسه» حكمفرما بوده است.
به گونهاى سادهتر، چنانچه ما بتوانيم با نهايت دقّت و وسواس براى قرون چهارم و پنجم هجرى (قرون دهم و يازدهم ميلادى)، به بازسازى برخى از برنامهها و دروس فلسفى يا علمى در اماكنى كه با «دانش» سر و كار داشتند و اجازه دادند تا اين برنامهها عملى شوند، اقدام ورزيم (و كافى است در اين مورد، به مسكويه انديشيد كه