«سياستِ فرهنگىِ» خود در جامعه، نوعى عملِ «باز پس ستاندنِ» ميراث فرهنگى موجود در «كتاب» بود كه در اغلب اوقات، در منابع گوناگون، همانا به عنوان تصويرى از حفاظت و پاسدارى از «علم و دانش» ظاهر مىگردد (كه به طرزى برگشتناپذير و غيرقابل انكار، تصوير نظم و انضباط و طبقهبندى و سازماندهى ديگرى را به ياد خواننده مىاندازد).
بارى، پس از بىنظمىها و اغتشاشاتى كه درست پيش از ورود طغرل به بغداد صورت پذيرفت، آن واقعه تاريخى، با آتشسوزى «دار العلم» كه به شاپور [وزير شيعى] تعلق داشت (و در برخى منابع، به عنوان «دار الكتاب» از آن ياد مىشود) خاتمه مىيابد. اين «دار العلم»، در محلّه شيعيان كه با نام «الكرخ» معروف بود، قرار داشت.
در آن هنگام، وزيرِ سلطان كه عميد المُلك كُندرى نام داشت، مردم غارتگر و متهاجمى را كه به حمله كردن و سرقت و غارت و تخريب تالارهاى آن كتابخانه مشغول بودند، پخش و پراكنده ساخت و سپس مجلّدهايى را كه همچنان سالم باقى مانده و شعلههاى آتش، خسارتى به آنها وارد نياورده بود، به جاى امنى منتقل كرد تا بتواند براى بارى ديگر، آن نظمِ از ميان رفته را مستقر سازد (بُندارى، ص 18).
فصل دوم : [مدرسه سنّيان]
در دوران حكومت سلجوقيان، اين «دار العلم»ها با چه پايانى رويارو شدند؟ اين پرسش، به دو دليل صورت مىگيرد: از يك سو، ماهيتِ نمادينِ «دار العلم» و مشهود و مشهور بودن آن از نظر اجتماعى و مدنى، به همراه تمام فعاليّتهايى كه در فضاى ملموس و فيزيكى آن صورت مىگرفت (و شايد حتّى بتوان اذعان داشت كه ماهيت «شهرى» و «عمومى» بودن آن...) كه همانا نشانگر سياستِ فرهنگىِ متعلّق به دوران حكومت سلاطين آل بويه بود، و از طريق تصاوير تاريخىاى كه مورّخان آن دوران ارائه كردهاند، به گونهاى مىنمايد كه گويى با ورود سلسله جديدِ سلجوقيان و مدارسى كه با ورود خود تأسيس نمودند، به كلّى از ميان رفت و محو گرديد. نظامى كه از آن پس جايگزين گرديد، با شيوهاى بسيار دقيق و گاه تشديدآميز، تصوير جديد