(ر.ك: نقض، ص 529، پاورقى 2). البته اين احتمال وجود دارد كه در گزارش تاريخ اين واقعه، اشتباهى از سوى نگارنده آن، روى داده باشد (يعنى سال 477ق، برابر با 1055 م، صحيح باشد). البته اين تنها مورد نيست. لطفاً به كتاب زبدة النصرة و نخبة العسره، اثر عماد الدين بُندارى اصفهانى (ص 10) و نيز كتاب يوسف اِش (ص 116) و كتاب جُرج مَقديسى [استاد دانشگاه پنسيلوانيا در امريكا] (ص 126) مراجعه شود.
بارى، ياقوت نيز به سهم خويش، با نهايت دقّت و اصرار، ورود ارتش سلجوقيان به شهر بغداد را مقارن با سوخته شدن «دار العلمِ» وزير شيعى، شاپور بن اردشير، اعلام مىدارد؛ يعنى همان «دار العلمِ» معروف واقع در بغداد كه نيازى به معرّفى بيشترى ندارد. اين امر نشان مىدهد كه شرح و تفسير تاريخىِ آن واقعه از ديدگاه ضدّشيعى، از همان دوران نيز در برخى از نوشتههاى تاريخى مسلمانان وجود داشته و از نوعى تغيير سياستهاى فرهنگى، خبر مىداده است.
اين وضعيت، همواره از سوى مورّخان، با شكلى مشابه - كه همانا با ورود پيروزمندانه ارتشى فاتح انجام مىگيرد - ، توصيف مىشود. نيز انهدام و ويرانى «كتابخانه»ها كه طبيعتاً به عنوان نمادى مشخّص و گويا از نظم و انضباط مطلوب و ايدهآلِ شهرى است كه آن «كتابخانه» در آن بنا نهاده شده بود. در توصيفاتى كه از همين نظم و انضباطِ بسيار مطلوب در دوران حكومت سلجوقيان صورت گرفته است، اين تغيير، همانا به شكلى باز هم آشكارتر و فاحشتر نمايان مىگردد و نماد و مسئله «شهر و شهردارى و ماهيت عمومى بودن اموال شهرى»، از ارتباطى كه «شهر» با «دانشِ» ساكنان آن دارد، خبر مىدهد. لذا يكى از مهمترين عوامل شهرىاى كه داراى بيشترين ميزان اهميّت اجتماعى است، همان است كه در شكل و قالب يك «كتابخانه» (يا همان دار العلم يا دار الكتاب دوران قديم) آشكار مىگردد و بىدرنگ با يك «مدرسه» جديد التأسيس جايگزين مىشود. ياقوت، با پذيرش اين «جايگزينى»، خود را به عنوان نوعى مفسّر مخصوص براى اعلام و اشاعه احساس و حالتى كه در ميان ديگر همدورهاىهايش نيز وجود داشت، معرّفى مىكند؛ يعنى به