عصر و باز هم از نگاه همين كتاب داشته باشيم تا روشن گردد كه وقتى از شيعه سخن به ميان مىآيد، منظور چيست.
شيعه در نگاه عبد الجليل قزوينى
مؤلّف كتاب نقض، در جاى جاى كتاب، مذهب خود را كه مذهب حقّه است، شيعه اصوليه اماميه اثنى عشريه معرفى مىكند.۱ حال، اين كه دقيقاً منظور او از لفظ «اصوليه» چيست، نيازمند بررسى است.
او صحابه را در اين كتابْ محترم مىشمارد و بر ايمان آنها تأكيد مىكند؛ مانند عُمَر و ابو بكر كه از آنها با احترام ياد مىكند، حداقل در يك مورد، از ابو بكر به صدّيق نام مىبرد۲ و در جريان حوادثى كه براى حضرت زهرا عليها السلام اتفاق مىافتد - كه عمر، آن بزرگوار را از گريه كردن نهى مىكند - ، در جواب به اين مسئله، بسيار محتاطانه برخورد كرده و با اين تعبير كه «شايد اشتباه كرده است، شايد نفهميده و ...»۳ از كنار آن مىگذرد.
در نقض فضايحى كه آن سنّى به شيعيان نسبت به عمر بر مىشمارد، آن مطالب را در حقّ عمر، شايسته ندانسته و ساحت او را از اين افعال و اعمال، مبرّا مىداند.۴همچنين به گفته مصنّف در كتاب، در سال 532ق، كتابى در تنزيه عايشه مىنويسد كه اگر كسى، عايشه يا حفصه يا يكى ديگر از زنان پيامبر را متّهم به عمل خلاف عفّت كند، كافر و ملعون، و خون و مالش حلال است.۵
در اين كتاب، مواردى به چشم مىخورند كه با اعتقادات شيعه در عصر حاضر، متفاوتاند. از جمله، اعتقاد به علم امام، مقام و منزلت امام و اعتقاد به رجعت.
وقتى نويسنده فضايح، اين نسبت را به شيعيان مىدهد كه آنها مىگويند: «ائمّه، علم غيب دارند»، در جواب، علم غيب ائمّه را منكر مىشود و مىگويد: «غيب را فقط