(فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَابًا يَبْحَثُ فىِ الْأَرْضِ لِيرُِيهُ كَيفَ يوَارِى سَوْءَةَ أَخِيهِ قَالَ ياوَيلَتىَ أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِىَ سَوْءَةَ أَخِى فَأَصْبَحَ مِنَ النَّدِمِين).۱حال اگر براى تقرير امامت و ثبوت خلافت، على مرتضى عليه السلام را به قمع جمع ناكثين و مارقين بفرستد، بس مستعبد نباشد و چون قياسى به انصاف و نظرى به وجه كند، اين شبهت زايل باشد. ۲
3. رويكرد تأويلى «نقض»
هر چند عبد الجليل، تعريفى از تأويل ارائه نكرده است، لكن از مجموع آراى تأويلى وى بر مىآيد كه تأويل، دو شاخصه دارد:
يك. شبههناكى معانى و مفاهيم برخى از آيات كه براى دفع شبهه و زدودن ترديد، نيازمند تأويل هستند. براى نمونه، در جايى به اين معيار چنين اشاره مىكند:
معنى اين آيتِ محكم چه شبهت است كه آن را به تأويلى حاجت باشد؟ ۳
دو. معناى باطنى يا مفهوم كلّى آيات كه قابليت تطبيق بر مصاديق جزيى را دارد. ۴
در نگاه رازى، گريزى از تأويل آيات قرآن نيست؛ لكن تأويل آيات نبايد با اصول اعتقادى در تعارض باشد و منابع تأويل قرآن، عقل و سنّت معتبر معصومان عليهم السلام است. ديدگاه رازى را در اين باره مىتوان از سخنان وى ذيل آيه (وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يضِلُّ مَنْ يشاءُ وَ يهْدى مَنْ يشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ).۵بهدست آورد كه مىنويسد:
آن [آيه] را تأويل گفتهاند از طريق عقل و سمع به وجهى كه مخالفِ عدل خداى تعالى نباشد و اضلال و هدى را تفسير بر غيرِ كفر و ايمان است و از پيامبر و ائمّه در تأويل آن سخنانى است مطابق آنچه عمر گفته است: «لا
1.سوره مائده، آيه ۳۱.
2.نقض، ص ۳۲۲.
3.همان، ص۱۸۰.
4.همان، ص۱۶۵. نيز، ر.ك: بخش اوّل همين مقاله، ذيل مبناى «توجّه به قلمروهاى فهم قرآن».
5.سوره نحل، آيه ۹۳.