مدركات آن نيز همينسان تقسيم مىشوند: عقل مطبوع و عقل مسموع، نيز: علم مطبوع و علم مسموع.
قسم اوّل، علوم مخزون مدفون مكنون است، كه عقل، سرچشمه و معدن آن است. و شأن انبياء، تنبّه دادن بر اين مكنونات است تا دفينههاى عقول را برايشان اثاره كنند. اين قسم، مطلقآ از هيچ علمى خالى نيست حتّى از علم فيزيك و شيمى و علم مباحث الفاظ اصول مانند بحث وضع و ترتّب و امثال آنها. پس اين علوم، گرچه به تقسيم اوّل، در زمره غيرمستقلّات است ـ به دليل عدم ملاك حسن و قبح در آن، زيرا خارج از فعل مكلّف است ـ ولى به تقسيم دوم، از علوم مطبوع است كه در عقول، دفن شده و ظهور آنها براى مردم، به تنبيه منبّه الهى ـ يعنى پيامبران و رسولان علیهم السلام ـ نياز دارد. آن بزرگواران علیهم السلام مردم را نسبت به آن تنبّه مىدهند. و اينان در طلب كمالِ آنها مىكوشند، اين است راه در غالب علوم و مدركات عقلى...
گروه دوم، علوم غيرمفطوره و معارف غيرمخزونه است، مانند جملهاى از معارف ربوبى كه دست عقل به آن نمىرسد، ازجمله بعضى خصوصيّات معارف مبدئى و معادى، بهسان مقام جمع الجمع و كيفيّت ظهور قدرت الهى در روز قيامت.
پارهاى از معارف مبدئى و معادى، از مفطوراتى نيست كه عقل، امكان كشف آنها را داشته باشد، گرچه پس از انخلاع از نفس باشد. عقل در اين موارد نيز به پيامبران نياز دارد. ولى مخفى نماند كه اين بخش از معارف ـ گرچه فراتر از توان عقول است ـ مخالف با مستقلّات و مفطورات عقلى نيست. يعنى بهگونهاى است كه اگر به مقام تعقّل، تنزّل يابد، با فطريّات مطابق مىشود... پس در زمره معارف مطبوعه غيرمفطوره جاى مىگيرد كه به نصّ شرعى نياز دارد، چنانكه در حديث وارد شده است: «العلم علمان : علم مطبوع و علم مسموع».
همينگونه است پارهاى از احكام فرعى شرعى. امّا بخش عظيمى در زمره مستقلّات و مفطورات است، و بخش اندكى از گروه مسموع غيرمفطور. آنها نيز بهگونهاى است كه اگر عقل نسبت به آنها تنبّه يابد، از مفطورات آن