كه مستقلّ عقلى است، به شرع نياز ندارد.
ايشان چند گونه يقين قائل است :
1. يقين عقلى كه از نور علم و عقل برمىخيزد و اصابت به واقع دارد؛ حجّيّت آن قطعى است و به شرع نيازى ندارد. اساس معارف اسلام بر اين يقين بنا شده است. نيز يقين حاصل از حواس كه مطابقت آن با واقع به نور علم و عقل محرز باشد. نيز يقين حاصل از خبر دادن خدا و پيامبر و خلفايش.
2. يقين منطقى كه در مباحث بشرى مورد سخن است و به گفته ايشان «يك حالت نفسانى و جزم و اطمينانى است كه از ثبوت حمل موضوعى بر محمولى حاصل مىشود به گونهاى كه احتمال خلاف آن از نفس انسان قطع مىگردد.» ۱
3. يقين عقلايى.
ميرزا، اين يقينِ مصطلح منطقى را ـ كه منشأ آن نور عقل نيست و الزامآ اصابت به واقع ندارد ـ يقين عقلى نمىخواند و براى آن حجّيّت ذاتى قائل نمىشود و معتقد است اين گونه يقينهاى اصطلاحى بايد به شرع عرضه شود؛ زيرا مجرّد حصول جزم و اطمينان و سكون قلبى براى انسان يقين عقلى نيست؛ بلكه آن يك حالت نفسانى است و بر حجّيت هر حالت نفسانى ـ كه در انسان حاصل شود ـ دليل عقلى نداريم.
بلى اگر اين حالت نفسانى، از عقل و علم ـ كه كاشف بالذّاتاندـ برخاسته باشد، عقلا حجّت است. عُقَلا در جزمهاى برخاسته از اطمينان و سكون قلبى، از شريعت بىنياز نيستند و اين گونه جزمها پس از تأييد شرع مورد پذيرش است.
بيان آيت الله اصفهانى در مصباح الهُدى در عدم حجّيت قطع و يقين به اين گونه قطعها برمىگردد و اگر انسانِ خبير، بدون پيشداورى بدان عبارت مراجعه كند، عدم اعتقاد ايشان به حجّيت عقلى يقين را برداشت نخواهد كرد؛ زيرا در نظرگاه مرحوم ميرزا حجيّت عقلىِ يقينِ حاصل از علم و عقل، اساس دين و زير بناى آيين
1.غروى اصفهانى، مصباح الهدى، ص ۲۰ و ۲۱