عقل در نظرگاه ميرزا مهدى اصفهانى - صفحه 148

من حقيقت عقل را از طريق تسلسل معرّفى نمى‌كنم، بلكه مقصود آن است كه در اين مقام، به نفس خود شناخته مى‌شود مانند چراغ كه به نور خود شناخته مى‌شود. كلام ما، در عقل و شهود آن، مبنى بر اصطلاحات فلاسفه نيست، زيرا ما تابع صاحبان نواميس الهى و شرايع هستيم، امّا آنان بناى خود را بر اصطلاحات خود نهاده‌اند، تا كار را بر مردم آسان كنند.
به هر حال، از اين بيان روشن شد كه شهود عقل، امرى ضرورى است كه به اصطلاح و تكلّف و پيچيدگى نياز ندارد، زيرا عقلى كه پيامبران گفته‌اند، همان است كه به سبب آن، بد از خوب تمييز داده مى‌شود، البتّه در حدّ كلّى نه جزئى، در حالى كه عقلى كه فلاسفه مى‌گويند و در باب طرد و عكس و كشف حقيقت آن سخن را به درازا كشانده‌اند، موضوع تكاليف نيست، پس بهتر آن است كه از آن اعراض شود.
در اينجا دو نكته ديگر نيز هست كه بايد به آن تنبّه داد :
نكته اوّل: حجّيت تمام حجّت‌ها، ناگزير بايد به «حجّت ما بالذّات» منتهى شود، وگرنه هيچ چيز ثابت نمى‌شود، چراكه هر آنچه به «حجّت ما بالذّات» منتهى نشود، ثبوت آن مسلّم و قطعى نيست. پس علم ميزان (منطق) و فلسفه، تا زمانى كه به حجّيت عقل ـ كه «حجّت بالذّات» است ـ منتهى نشود، هرگز حجّت نتواند بود. همچنين كلام بهائيّت در مورد ميزان الهى، تا زمانى كه به «حجّت بالذّات» نرسد، ميزان نخواهد بود.
از بديهيّات اوّليّه است كه حجّت بالذّات، همان عقل است. و اين نيز به ضرورت از آن است، زيرا تمام حجّت‌ها در پيشگاه آن فرود مى‌آيند. پس عقل، نورى‌الذّات است و به ذات خود، درّاك است. پس ذات آن درك و شهود است، و خود، عين كشف و شهود است. بدين جهت در روايات، عقل را در برابر جهل قرار داده‌اند. و اگر حجّت بر قياس‌هاى منطقى و مقدّمات ميزانى (منطق) اطلاق شود، بدان دليل است كه آنها واسطه در اثبات و كشف هستند. پس اطلاق حجّت بر نفس كشف و حقيقت شهود، به اولويّت است، چنانكه حكما گفته‌اند كه اطلاق كلمه سفيد بر سفيدى و موجود بر وجود و سياه بر سياهى، شايسته‌تر از غير آنها است، زيرا به

صفحه از 173