اندكى پيش اشاره شد كه پيونددادن جمع نخست قرآن با ماجراى جنگ يمامه از نظر تاريخى بدون وجه است. اكنون هم لازم نيست به دنبال سبب خاص تاريخى ديگرى براى جمع نخست بگرديم. شرايط عمومى جامعه پس از وفات محمّد[ص] دير يا زود به اين نياز دامن مى زد كه آيات وحيانى او با امانت كامل گردآورى و ثبت شود، چراكه قرآن گران بهاترين ميراث پيامبر براى مؤمنان بود. اما دست كم مى توان گفت فرد خُبره و اهل فنّى چون زيد در انجام كارى مفيد و مهم اينچنين نياز به محرّك و داعى داشت.
ج) هيأت و محتواى جمع نخست قرآن
تصويرى كه از اوضاع و احوال ثبت و تدوين قرآن پس از وفات محمّد[ص] در دست داريم بسيار پيچيده است. اين تدوينها از يك سو پراكنده و نامنسجم اند، و از سويى دست كم بر روى نيم دوجين [23] مواد مختلف نگاشته شده اند. اين گمان همواره در ذهن خلجان مى كند كه اين دسته روايات بسيار مبالغه آميزند، چه آنجا كه شايستگى جمع كننده قرآن را بازمى گويند و چه اين كه به تأكيد تام و تمام، روزگار قديم را ساده و بى پيرايه تصوير مى كنند ۱ . از پاره اى منقولات ابن سعد در باب سيره نبوى ۲ چنين برمى آيد كه در آن روزگار نامه ها را بر ليف (برگ هاى) خرما و تكه هاى پوست مى نوشتند. با اين حساب بعيد نيست كه تدوين كنندگان متون براى اهداف ادبى بسيار مهم خود درصدد يافتنِ مواد تازه اى در كتابت بوده اند. اين امر درباب قرآن بسيار محتمل و متوقّع است، چراكه آيات و عبارات تدوين يافته خاستگاهى آسمانى داشتند و چنان كه پيشتر نشان داديم ۳ ، آنچه گردآورى شد، نه آيات پراكنده، بل سوره هاى بزرگ بود.
تعبير صُحف ۴ كه به جمعِ زيد گفته شده، از يك سو نشان مى دهد نوع و شكل ماده اى كه
1.نيز ر . ك.
A. Sprenger, Leben und Lehre des Mohammad, Bd. III, S. XXXIX.
2.«نامه هاى محمّد]ص] و آنچه به وى نوشته اند»، شماره هاى ۴۸، ۵۲، ۶۰، گردآورى يوليوس ولهاوزن در:
Julius Wellhausen, Skizzen und Vorarbeiten, ۴. Heft, Nr. ۳.
3.همين كتاب، ج ۲، ص ۲.
4.مفردِ صُحُف، يعنى صحيفة ساخت جديدى از صَحَفَ در زبان حبشى يا عربستان جنوبى است. اين واژه در اصل خود هم معناى نوشتن مى دهد و هم آنچه بر آن مى نويسند. در شعر جاهلى فى المثل ديوان هذيل، تحقيقِ Kosegarten، ش ۳، بيت ۶؛ متلمّس، تحقيقِ Vollers، ش ۲، بيت ۲، ش ۹، بيت ۶؛ لَبيد، چاپِ Huber-Brockelmann، ش ۴۷، بيت ۱؛ الاغانى، ج ۲۰، ص ۲۴، سطر ۳۰؛ اوس بن حجر، ش ۲۳، بيت ۹ واژه صحيفه به كار رفته است. مَصحَف نيز بنابر معيارهاى زبانى كه اعراب مى شناخته اند (الاتقان، ص ۱۲۰، ۱۳۵) از همين ريشه گرفته شده، اما غالبا آن را به صورت مُصحَف تلفظ كرده اند و به ندرت در شعر كهن عرب (امرى ءالقيس، تحقيقِ Ahlwardt، ش ۶۵، بيت ۲) آمده است. مَصحَف در حبشى چونان نامى بسيار دوست داشتنى براى كتاب و نوشته به كار مى رود. نيز ر . ك.
S. Fraenkel, Aramoische Fremdworter, S. ۲۴۸. I. Goldziher, Muhammedanische Studien, I, S. ۱۱۱. Th. Nِldeke, Neue Beitroge zur semitischen Sprachwissenschaft, ۱۹۱۰, S. ۴۹f.