كاشف النكات في شرح الكلمات - صفحه 343

الكلمة الحادية و الثمانون ، قوله عليه السلام : كَثرَةُ الوِفاقِ نِفاقٌ ،

و كَثرَةُ الخِلافِ شِقاقٌ ۱
«الوفاق» والموافقة مصدرا وافق بمعنى الاتّفاق، و كذا «النفاق» و«الخلاف» و«الشقاق».
و لايخفى ما في هذه العبارة من الفصاحة و البلاغة ، سيّما ما في الجمع بين الوفاق و تالييه .
و المراد : أنّ كثرة الموافقة مع الناس يثمر النفاق و الحسد و العداوة ؛ لأنّه إذا كثرت المصاحبة أظهر كلّ من المتصاحبين ما ينبغي إخفاؤه ، بل يسعيان في الاطّلاع ، فإذا اطّلع كلّ منهما على سرائر ۲ الآخر يطمع فيما يحبّه فيطلبه منه و هو يمنعه ، فإذا منعه عن مطلوبه يبغضه و قطع علاقة الاتّصال ، فصار الوفاق نفاقا و المحبّة عداوة و بغضا .

1.قوله عليه السلام : «كثرة الوفاق نفاق» إلى آخره ، دو احتمال دارد : يكى آن كه در متن مذكور شده و احتمال ديگر آن كه غرض حضرت عليه السلام بيان حقيقت نفاق و شقاق و تفرقه بينهما اشاره به اين باشد ، و موافق كسى است كه به هيچ وجه من الوجوه خلافى از او صادر نشود ، نه آن كه در بعضى امور خلاف كند ، و مراد آن باشد كه كثرت وفاق و قلّت خلاف نفاق است و كثرت خلاف و قلّت وفاق شقاق است ، و چون جزء ثانى از جزء اوّل كلام مفهوم مى شود التزاما بر آن دلالت دارد ، چه كثرت امرى بى قلّتْ طرف مقابل و قلّت آن بى كثرت طرف مقابل نمى باشد . حضرت اكتفا به جزء اوّل فرموده كه با كمال اختصار مشتمل بر صنعت تضاد و تكافؤ و تطبيقش نيز مى گويند به او . ايضا اشاره بر آن است كه چون منافق كسى است كه به ظاهر اظهار كمال دوستى و وفاق كند و در باطن بخلاف آن باشد . اين معنى متحقّق نمى تواند شد مگر در لباس كثرت وفاق تا بر غائله او اطلاع حاصل نشود ، و ضمنا اشاره به حال . . . و منافقت ايشان باشد كه به جهت آنكه اهل دين بر غائله ايشان مطلع نگردند در لباس متابعت رسول صلى الله عليه و آله و كثرت وفاق به آن حضرت ، خلاف و باطل خود را ممزوج به كثرت وفاق و حق ساخته به شريعت و دين و مذهب او ضرر رسانيدند «إنّ المنافقين في الدرك الأسفل من النار » و از همين جهت بود كه حضرت امير ـ صلوات اللّه و سلامه عليه ـ با ايشان به سنّت رسول در باب منافقين و با معاويه و غيره به سنّت رسول در باب معاندين و اهل شقاق عمل فرمودند ، اگر منافقين بدترند از ايشان كه آنها دشمن ظاهرند و در اكثر شريعتها در استيصال آن قسم جماعت مى كوشند و اينها در لباس ولا و دوستى ضرر به دين مى رسانند . منه عفي عنه .

2.سرائر چيزى را گويند كه شخص آن را پنهان و مخفى داشته باشد . منه عفي عنه .

صفحه از 356
کلیدواژه