كتاب الموضوعات آورده و به وضعى بودنش حكم كرده و سپس آن را در كتاب العلل آورده است; در حالى كه موضوع العلل, احاديث واهى است و واهى بودن حديث, منجر به اين نمى شود كه حكم به موضوع بودن آن گردد. لذا اين, تناقض است. ۱
در ادامه اين باب نيز تا آخر, در اغلب موارد, سيوطى بر نظر ابن جوزى اشكال مى كند و به نقد نظر او مى پردازد و در واقع, در اكثر موارد, مخالفِ نظر اوست.
ما به دليل پرهيز از اطاله اين نوشتار, از بررسى ساير احاديث, خوددارى مى كنيم و به نتيجه گيرى مى پردازيم.
نتيجه گيرى
1. ابن جوزى, همه احاديثى را كه در كتاب الموضوعات آورده است, در واقع, احاديث موضوع مى داند و در صدد جمع آورى و معرّفى آنهاست; امّا در حقيقت, بسيارى از آنها نه تنها «موضوع» نيستند, بلكه حتّى «ضعيف» هم نيستند و حتّى در بسيارى موارد, اين احاديث, «صحيح» هستند. شايد در ميان آنها احاديث «متواتر» (يا حدّاقل: متواتر معنوى) يافت شوند. البته لااقل در فضايل امام على(ع), چنين احتمالى قوى است.
امّا سيوطى در كتاب اللئالى, درصددِ جمع آورى احاديث موضوع نيست.احاديثى كه او در آن كتاب آورده, در نظر او نه محكوم به وضع اند و نه محكوم به ضعف; زيرا او درصددِ نقد و پالايشِ احاديث الموضوعات ابن جوزى بوده است و در اكثر مواردى كه ابن جوزى حديثى را موضوع مى داند, سيوطى در وضعى بودنِ آن, ترديد و تشكيك مى كند و در صددِ ردّ قول ابن جوزى است.
2ـ بسيارى از قضاوت هاى ابن جوزى نسبت به شيعه و على(ع) و آل او, تعصّب آلود و عنادآميز و همراه با بى مهرى است; امّا سيوطى در غالبِ قضاوت هايش, به عكس ابن جوزى, جانب انصاف را رعايت مى كند و هيچ گاه به صرفِ شيعى بودن راويِ يك