نقدي بر مقاله«بررسي سند چند حديث مشهور» - صفحه 155

غير روايى ذكر كرده اند، كافى نيست.
2. در مباحث قبلى، در اشكال دوم از اشكالات عمومى، روشن شد حديثى كه نزد شيعه اصل دارد، صحيح نيست براى اثبات بى اصلى آن به سخنان اهل سنت تمسك شود.
و از طرفى نويسنده دليل قاطعى هم بر حديث نبودن آن اقامه نكرده است، در حالى كه علماى ما آن را ذكر كرده اند و همين براى اثبات اين كه اصل دارد كافى است.

4. من بدّل دينه فاقتلوه

1. نويسنده آورده است:
بزرگانى كه ياد كرديم كه پس از شيخ اين عبارت را نقل كرده اند يا بعضى از مطالب شيخ را نقل كرده اند كه متضمن اين عبارت بوده و يا اشاره كرده اند كه اين عبارت از روايات اهل سنت است و بدان عليه آنان احتجاج كرده اند؛ آن گونه كه ابن زهره در الغنية عمل نموده است. و برخى از ايشان نيز از اين عبارت در استدلال خويش بهره جسته اند. اما با گذشت زمان، شيوه بزرگان تغيير يافته و اين عبارت را مستند خود در اين مسأله تلقى نمودند؛ مثلاً عبارت شهيد ثانى در الدروس را ملاحظه كنيد. ۱
از عبارت اخير كه مى نويسد: «با گذشت زمان...»، ظاهر مى شود كه شهيد اوّل و كسانى كه بعد از او آمده اند، روايت را به عنوان دليل در مسأله ذكر كرده اند، به خلاف كسانى كه قبل از آنها بوده اند. اين مطلب با سخن او كه از بعضى افرادى كه بعد از شيخ و قبل از شهيد اوّل بودند و استدلال به اين عبارت كرده اند، سازگار نيست و اگر از تهافت در عبارت چشم بپوشيم و عبارت «بعضى ها به عبارت استدلال كرده اند» را سهو قلم بدانيم، مى گوييم آنچه از عبارت روشن مى شود، اين است كه شيخ روايت را در دو كتاب الخلاف و المبسوط ذكر كرده و سپس عده اى از او نقل كرده اند، يا با اشاره به اين كه از روايات عامه

1.الخلل في الصلوة، ص ۲۵۲.

صفحه از 165