منابع ديگر نمى دانيم. نويسنده خود تصريح كرده كه به اين نرم افزارها اعتماد كرده است:
اما بايد گفت كه اين عبارت، حديث نيست؛ زيرا اثرى از آن در ميان كتب روايى مسلمانان ـ تا آن جا كه جست و جو در برنامه هاى رايانه اى اجازه داد ـ نيافتم. ۱
نمى دانم نويسنده به چه دليل جست وجو در اين برنامه ها و نيافتن احاديث در آنها را براى حكم كردن به حديث نبودنشان كافى دانسته است. ايشان هيچ اشاره اى به تحقيق و تتبع در كتب، جز آنچه در رايانه آمده نكرده است. در آينده به اشتباهاتى كه نويسنده در اثر عدم وقت و اعتماد بيش از حد به رايانه مرتكب شده است، اشاره خواهيم كرد.
روشن است اشكالاتى كه ذكر شد، ايرادهاى اساسى در روش نويسنده را در پى دارد، از جمله آن كه دلايلى كه آورده بر مدعاى او دلالت ندارد، بلكه بعضى از آنها دلايلى بر خلاف مدعاى اوست؛ چنان كه روشن خواهد شد.
در اين جا بحث از اشكالات كلى را بر تمام يا بعضى از آنچه نويسنده ذكر كرده، به پايان رسانده، و وارد بحث در موارد خاصى مى شويم كه نويسنده به آنها اشاره كرده است. تنها در موارد ضرورى به عبارت خود نويسنده اشاره خواهيم كرد و خواننده محترم، به راحتى، مى تواند موارد مورد بحث را با مراجعه به مقاله خودِ نويسنده بيابد.
از آنچه تاكنون گفته ايم فهميده مى شود كه مقصود ما از اين كه روايتى داراى اصل است، اين نيست كه براى مقابله با كسى كه آن را بدون اصل مى داند، حكم به اصل داشتن آن بكنيم، بلكه منظور اين است كه مصدرى وجود داشته كه اين روايت از آن اخذ شده، اگرچه اين مصدر به دست ما نرسيده است.
1. الرضاع لحمة كلحمة النسب
اولاً، آنچه كه نويسنده از سيّد مصطفى خمينى نقل كرده، مبنى بر اين كه ايشان اين عبارت را حديث ندانسته، ۲ صحيح نيست. عبارت ايشان چنين است: