نقدي بر مقاله«بررسي سند چند حديث مشهور» - صفحه 142

چارچوب علمى مى گردد. در اين حال است كه پژوهشگر به آنچه بر مطلوبش دلالت ندارد، استدلال مى كند و آنچه مؤيدش نيست، مؤيد خود مى شمارد. نويسنده مقاله دچار اين مشكل شده و در برخى موارد، اشتباه كرده است و در پى اين اشتباه، مدعاى خويش را به وسيله دلايل يا مؤيداتى كه بر آن دلالت ندارند، تأييد نموده است.
مورد اول. نويسنده مقاله داستان هبّار بن الأسود و فرمان پيامبر(ص) براى آتش زدن او و سپس نهى ايشان از اين كار را نقل كرده و اين روايت را دليل گرفته كه حرمت سوزاندن نزد عموم مسلمانان معلوم است و آن را دستاويزى قرارداده براى آن كه بگويد روايت ابن عباس، مبنى بر سوزاندن مرتدان توسط على(ع)، جعلى است؛ چرا كه پذيرفتن اين روايت، مستلزم اشكالى است كه نمى توان آن را قبول كرد و آن اشكال، عدم آگاهى اميرالمؤمنين(ع) نسبت به حرمت است.
سپس رواياتى معارض با روايت ابن عباس را ذكر مى كند. در آن روايات آمده است كه آن حضرت آنان را نسوزاند، بلكه آنان را در حفره اى قرار داد و آتش را در حفره اى ديگر. نويسنده مقاله گمان نموده كه اين روايات، او را در دفع اشكال يارى مى رساند. ۱ اين توهّمى نادرست است كه از اشتباه نويسنده در فهم مدلول روايتى كه پيامبر در آن از آتش زدن هبّار نهى فرموده، ناشى شده است؛ زيرا گمان كرده كه اين روايت، تنها بر حرمت آتش زدن دلالت دارد، حال آن كه روايت مذكور از شكنجه دادن و عذاب كردن به وسيله آتش نهى مى نمايد؛ چرا كه پيامبر(ص) مى فرمايد:
لا تعذبوا بالنّار، لا يعذب بالنّار إلاّ ربّ النّار.۲
و نيز فرمايش پيامبر(ص) كه:
لا ينبغى لأحد أن يعذب بعذاب اللّه،۳
بر همين معنا دلالت دارد. ابن عباس هم در روايتش بدان استدلال كرده است. اين

1.همان، ص ۷۰.

2.علوم حديث، ص ۱۲۹ ـ ۱۳۲.

3.همان، ص ۱۲۹.

صفحه از 165