است. ابنحجر در ضمن شرح صحيح بخارى به اين اشكال تذكّر مىدهد و پس از نقل خبر ابوهريره مىگويد: «اين از اخبار مرسل صحابه است.» (2/6: ج 8، ص 406 و 408) اسماعيلى به اين مطلب به جزم حكم كرده است؛ زيرا ابوهريره در مدينه اسلام آورده و اين رويداد در مكّه اتّفاق افتاده است. ابنعبّاس نيز در آن زمان يا متولّد نشده و يا كودك بوده است.
4. تعبير خلافت و معناى آن
شيخ محمّدحسن مظفّر مىگويد كه كلام پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم: «خليفتي فيكم» يا «خليفتي في اهلي» زيان نمىرساند، تا زمانى كه بر عدم جواز وجود دو خليفه خاصّ و عام، اجماع وجود دارد. اقتضاى اين خلافت، آن است كه مطلق باشد. شايد صحيحتر، آن باشدكه در روايات ديگرى آمده است: «من بعدي» يا «فيكم» به اعتبار اينكه آنها از مسلمانان باشند. (68: ج 3، ص 70 ـ 71؛ 42: ص 67؛ 46: ج 15، ذيل آيه)
نگارنده مىافزايد: در برخى از نصوص مانند سيره حلبى و سيره دحلان، تعبير «خليفتي من بعدي» آمده است. در برخى منابع ـ مانند تاريخ طبرى، كامل، كنزالعمّال، دلائل ابونعيم، شرح ابنابىالحديد، تفسير خازن و معالم التنزيل ـ عبارت «خليفتي فيكم» آمده و در بعضى مواردـ مثل شواهد التنزيل، حياة الصحابه، مسند شيبانى، مسند احمد و كفاية الطالبـ عبارت «خليفتي في أهلي» آمده است. ظهور معناى اخير بيشتر است؛ زيرا لفظ «اهل» در اصل به معناى عشيره است؛ ولى مجازا بر امّت و اهل شهر اطلاق مىشود. در قاموس و المصباح المنير و اقرب الموارد آوردهاند: «أهل كلّ نبيّ أمّته». پس معانى «خليفتي بعدي» و «خليفتي في أهلي» نزديك به هم مىشود.
امّا اينسخن كه مقصود از اين سخن، رياست مسلمانان در شئون دنيايى است، واقعيّات، آن را تكذيب مىكند؛ زيرا على عليه السلام در آن زمان نسبت به هيچ يك از هاشميّين چنين نبود. اگر مقصود، خصوص حسنين و فاطمه سلاماللّهعليهم باشد، بديهى است كه آن بزرگواران بعدها زاده شدند. بله معناى خلافت از اين كلام