تاب آورى و شكيبايى حضرت فاطمه(س)

پرسش :

شكيبايى حضرت فاطمه(س) چگونه بود؟



پاسخ :

نگاهى اجمالى به زندگى سراسر محنت حضرت فاطمه(ع)، نشان مى دهد كه ايشان كوه صبر و استقامت بوده است. صفتى كه رأس ايمان است و در همه بزرگان تاريخ ديده مى شود و بدون آن، بزرگى تحقق نمى يابد. حضرت فاطمه(ع) در خردسالى، سه سال گرسنگى ناشى از تحريم اقتصادى را همراه پدر و مسلمانان در شعب ابى طالب تاب آورد. سپس به فاصله اندكى، مادرش را از دست داد. توهين ها و فشارهاى مكيان را به پدر بزرگوارش ديد و همه را تحمل كرد. در نوجوانى سفرى چهارصد كيلومترى را در حاشيه كوه هاى تفتيده حجاز و صحراى سوزان عربستان از مكه به مدينه به پايان برد. سفرى پر خطر و آميخته به تهديد حراميان راه و بيم بازگردانده شدن به مكه، ولى با اين حال، و يا نداشتن مادر محروم بودن از همراهى پدر هجرت كرد، آن هم با قافله اى كوچك كه تنها مردش جوانى حدود ۲۳ ساله بود كه بعدها همسرش شد. رادمرد يگانه اى كه بايد يك تنه در برابر گروه هاى مسلح اعزام شده از سوى قريش بايستد و مانع از به بند كشيده شدن آنها و بازگرداندانشان به مكه شود.

فاطمه(ع) در همه عرصه ها، صبور و پر شكيب بود. بانويى كه در كنار فرزنددارى و در غيابِ همسرِ به كارزار رفته، ناگزير است يك تنه كارهاى داخلى خانه را بر دوش كشد. كارهاى سخت و طاقت فرساى آن روزگار كه معمولى ترين آنها آب كشيدن از چاه، آسياب كردن گندم و جو با دستاس، جارو كردن خانه خاكى و بر افروختن آتش براى پختن نان و غذا بود.[۱] اينها مى توانند جلوه اى از سختكوشى حضرت فاطمه(ع) را نيز به تصوير كشند ؛ صفتى كه در همه پويندگان راه كمال ديده مى شود و بدون آن نمى توان در هميشه زندگى و در همه عرصه ها موفق بود.

تحمل رنج از دست دادن پدر، غصب تكيه گاه مالى در فدك و زير پا نهادن حق خلافت شويش، نقطه اوج اين تاب آورى است. فاطمه(ع) نه همانند زنان جاهلى بر سر و صورت مى زند، نه گريبان مى درد و نه از ميدان به در مى رود. او به آرامى، تنها مى گريد و با مقاومتى قهرمانانه، در برابر هجومى هنجارشكنانه، ايستادگى مى كند. گريه اى كه نه تنها بر حال خود، كه بر سرنوشت يك امت در درازناى تاريخ است ؛ امتى كه با وجود داشتن كسى چونان على عليه السلام، به گونه اى تصميم مى گيرد كه بايد رنج بر دوش كشيدن ستم هزارماهه امويان و ظلم ۶ هزار ماهه عباسيان را بر دوش رنجور خود تحمل كند. اين گونه است كه فاطمه(ع) مى شكند، هر چند تسليم نمى شود و با وجود شكستگىِ پهلو و ضعف بيمارى، بر منبر مردانه اعتراض مى نشيند و با تسلط تمام، داد سخن مى دهد و از حق خويش و همسرش، به صورت شرعى، قانونى و منطقى دفاع مى كند. فريادى كه واپسين رمق هاى فاطمه(ع) را از درد هجران پدر و تصميم نادرست امت، مى گيرد روح والايش و را از تن رنج ديده اش جدا مى سازد.

 

[۱] . ر . ك : ص ۲۸۱ ح ۲۰۲ و كشف الغمّة : ج ۱ ص ۳۷۳ ، صحيح البخارى : ج ۴ ص ۴۸ . 



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت